saqar_rs23's Reading List
4 stories
ʚ𝙣𝙚𝙞𝙜𝙝𝙗𝙤𝙤𝙧𝙨ɞ by kallamari
kallamari
  • WpView
    Reads 87,550
  • WpVote
    Votes 13,024
  • WpPart
    Parts 3
[C O M P L E T E] جیمین همسایه ی جدید یونگیه و یه کراش تقریبا بزرگ روش داره..... چی میشه وقتی که در خونه ی جیمین به صدا در میاد و یونگی پشت دره؟؟؟ (Translated) Cover:kallamari
Koi No Yokan | Yoonmin🪐✔️ by aysherlific
aysherlific
  • WpView
    Reads 12,519
  • WpVote
    Votes 1,497
  • WpPart
    Parts 21
🔺کامل شده🔻یونگی‌ بعد مرگ پدرش به روستایی که پدربزرگش زندگی میکنه میره و اونجا با جیمین که یکی از اهالی اون روستاس و آرزوی آیدل شدن رو داره آشنا میشه... .. 💬 اسم فیکشن: koi no yokan ♥️کاپل اصلی:یونمین ♦️کاپل فرعی :ویکوک ♠️ژانر:رومنس،درام،فلاف
Coshay / نامیرا by rominaromina396
rominaromina396
  • WpView
    Reads 540,183
  • WpVote
    Votes 38,364
  • WpPart
    Parts 133
پایان یافته 🔥 بخشی از داستان : کای کنجکاو روی صورت سرخ اپاش خم شد " خب ...بقیش ؟ جیمین چونشو به زانوش تکیه داد و این بار به چشمای براق بچه هاش خیره شد " من ...من فرار کردم ... چشمای همشون در کسری از ثانیه گرد شد سوهو بهت زده دهنش باز موند " چکار کردی اپا ؟؟ با این که وضعیتتو میدونستی..میدونستی اگر پیدات کنن بدبخت میشی !!! با این حال فرار کردی ؟؟؟ کجا ؟ چطوری ؟ چراااا؟؟؟ جیمین لبشو گزید .."من ..من واقعا دوست داشتم... دوباره اونا رو ملاقات کنم ..من ...خسته شده بودم از ۱۶ سال تنهایی.. . . . کاپل " فورسام یونمینکوکوی ،🙈 خانوادگی،🔥 روزمرگی🙂، امگاورش😈، کمدی و تراژدی ، 🤣😭امپرگ، 🫡هیجانی 🤚🏻بالا پایین زندگی این خانواده نامیرا 🙈❤️ . . .
that man / اون مرد " yoonmin" by rominaromina396
rominaromina396
  • WpView
    Reads 285,873
  • WpVote
    Votes 21,048
  • WpPart
    Parts 70
🍇 فعلا توقف خورده 🍇 🔥برشی از داستان : " دوست دارم ببینم روابطشون در حد پدر پسریه یا .... با ضربه جین به شکمش خفه شد صورت همیشه خندون هیونگش اخمی بود " یااا ...هیونگ !!!! " نباید اینجوری پشتش حرف بزنی اون همسره یونگیه ! کوک پوزخند زد " ول کن هیونگ اون یه ازدواج صوری بود مطمئنن هیونگ حتی اسم اون پسرم یادش نیست !!!! کاپل : Yoonmin ژانر : مافیا / امگاورش / کمدی و غمگین / امپرگ / معمایی / پلیسی / هیجانی / خانوادگی خلاصه: _طبق وصیت عمه ..." اون " ..باید باهاش ازدواج می‌کرد... .اما ... چرا آخرین تصویرم ازش ...برای ۱۷ سال پیشه ! ...شاید ..نباید بهش میگفتم " دوست دارم " . . . نگاهی به صورت معصوم دو بچه روی تخت انداخت _ شما ...بوی اونو میدید .... نویسنده " رومی " شروع داستان ۱۲ /۳ / ۱۴۰۳ پایان : .....