rominaromina396
- Reads 540,183
- Votes 38,364
- Parts 133
پایان یافته 🔥
بخشی از داستان :
کای کنجکاو روی صورت سرخ اپاش خم شد
" خب ...بقیش ؟
جیمین چونشو به زانوش تکیه داد و این بار
به چشمای براق بچه هاش خیره شد
" من ...من فرار کردم ...
چشمای همشون در کسری از ثانیه گرد شد
سوهو بهت زده دهنش باز موند " چکار کردی اپا ؟؟
با این که وضعیتتو میدونستی..میدونستی اگر پیدات کنن بدبخت میشی !!!
با این حال فرار کردی ؟؟؟ کجا ؟ چطوری ؟ چراااا؟؟؟
جیمین لبشو گزید .."من ..من واقعا دوست داشتم...
دوباره اونا رو ملاقات کنم ..من ...خسته شده بودم از ۱۶ سال تنهایی..
.
.
.
کاپل " فورسام یونمینکوکوی ،🙈 خانوادگی،🔥 روزمرگی🙂، امگاورش😈، کمدی و تراژدی ، 🤣😭امپرگ، 🫡هیجانی 🤚🏻بالا پایین زندگی این خانواده نامیرا 🙈❤️
.
.
.