bluberr_y1's Reading List
93 stories
my sweet candy | taekook by ellaestic
ellaestic
  • WpView
    Reads 93,228
  • WpVote
    Votes 14,776
  • WpPart
    Parts 22
🐇᠈نامِ فیک؛ my sweet candy 🍚᠈ژانر؛ فلاف، رومنس، فانتزی، اسمات ☕᠈شخصیت‌ها؛ کیم تهیونگ، جئون جونگ‌کوک، مین یونگی، پارک جیمین. 𝐀 𝐏𝐚𝐫𝐭 𝐎𝐟 𝐒𝐭𝐨𝐫𝐲↴ "-تو شیرینی بخش زندگی منی! تو همون شکلات توی بستنی نعناییِ منی، تمام لذت های کوچیک و خوشی های چند دقیقه ایِ منی. تو همه چیز منی کوک، چطور میتونم کسی که همه چیز منه رو دوست نداشته باشم؟"🥯
نفرین شیرین  by mina462360800929
mina462360800929
  • WpView
    Reads 112,469
  • WpVote
    Votes 12,494
  • WpPart
    Parts 23
جنگکوک :امگایی که خیلی زیبایه ولی به همون اندازه دست نیافتنی اون جلو همه الفاها وایمیسته و هیچوقت سرخم نمیکنه تهیونگ :الفایی که هرشب با یک امگایه و هیچکس جرعت مقابله باهاشو نداره و هر چیزیم که بخواد به دست میاره چی میشه اگه این دوتا روبه رویه هم قرار بگیرن؟؟؟ *قسمتی از فیک * "بلاخره مال من میشی تا کی میخوای فرار کنی؟؟؟" "توهم مثل بقیه الفاها هرزه ای ولی من بلدم چجوری ازیه الفا تبدیلت کنم به یه امگا "
༄𝐂𝐨𝐯𝐞𝐫 𝐔𝐩 ᵛᵏᵒᵒᵏ by letharrgy
letharrgy
  • WpView
    Reads 27,850
  • WpVote
    Votes 2,503
  • WpPart
    Parts 16
•completed• جونگکوک تتو کاری که برای ملاقات پسر خانواده مافیا به ژاپن سفر میکنه تا بهش کمک کنه زخم بزرگی که روی پشتش هست رو با تتو بپوشونه؛ به خاطر همین تو خونه‌اش اقامت میکنه تا بتونه از شر کسایی که دنبالش هستن هم خلاص بشه و این تازه اول داستان این دو نفر هست ... ~ فکر میکنی وقتی که من خوشحال بودم تو پیشم بودی... یا من خوشحالم بخاطر اینکه با توام؟ ------------------------------------ Genres:: Drama, Romance, Smut Couple:: Vkook Start:: 1402.11.11 End:: 1403.02.15
White Peacock  by Aramis_Rajina
Aramis_Rajina
  • WpView
    Reads 47,398
  • WpVote
    Votes 5,830
  • WpPart
    Parts 22
"طاووس سفید" سرنوشت امپراتوری کره به دنبال غیاب لونای سلطنتی رو به واژگونی بود. تا زمانی که پادشاه کره برای جلوگیری از سرنگونی، یک لونای دروغین به مردم معرفی کرد. و اون کسی نبود جز جونگ‌کوک، گمنام‌ترین امگای کشور که از بدو تولد در زندانِ مخفی قصر محبوس بود. 𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞: 𝐕𝐤𝐨𝐨𝐤 𝐆𝐞𝐧𝐫𝐞: 𝐎𝐦𝐞𝐠𝐚𝐯𝐞𝐫𝐬𝐞, 𝐌𝐨𝐝𝐞𝐫𝐧 𝐑𝐨𝐲𝐚𝐥𝐭𝐲, 𝐀𝐧𝐠𝐬𝐭, 𝐒𝐦𝐮𝐭 𝐀𝐮𝐭𝐡𝐨𝐫: 𝐀𝐫𝐚𝐦𝐢𝐬 𝐑𝐚𝐣𝐢𝐧𝐚 روز آپ: سه‌شنبه
Rebel (AU) by Vkookchild9597
Vkookchild9597
  • WpView
    Reads 173,225
  • WpVote
    Votes 25,881
  • WpPart
    Parts 49
هفت سال پیش وقتی جونگ‌کوک رو از دست داد بابونه‌اش هفت ماهه باردار بود و منتظر تولد دختر کوچولوشون بودن؛ اما حالا اون رو درحالی پیدا کرده بود که شکمش کاملاً صاف بود و توی شرایط جسمانی اسف‌باری قرار داشت! +می‌شه بپرسم چرا من رو جونگ‌کوک صدا می‌زنید؟ _ت... تو... من رو نمی‌شناسی؟ Writer: Ashil Couple: Vkook Genre: Omegaverse, Romance, Fantasy, Mystery, Smut, Mpreg
تو منو دیوونه می‌کنی! by AtlasIsSoooDone
AtlasIsSoooDone
  • WpView
    Reads 153,210
  • WpVote
    Votes 17,069
  • WpPart
    Parts 36
خدای جهان زیرین، جئون جونگکوک که یه مدته ساکن جهان فانی انسان‌ها شده، یه روز با اتفاق غیرمنتظره‌ای تو خونه‌ش روبه‌رو می‌شه. یه مرد غریبه کف آشپزخونه‌ش لم داده و داره بستنی شکلاتی‌‌های مورد علاقه‌ی جونگکوک رو عین انسان‌های اولیه غارنشین، با پنجولاش از تو جعبه بیرون میاره و می‌خوره. عجیب‌تر اینکه این غریبه ظاهرا نمی‌تونه حرف بزنه ولی می‌تونه از عالم غیب گل و بوته ظاهر کنه! یا خدای بهار، پرسیفون، که چیزی از دنیای فانی انسان‌ها و فرم انسانی خودش نمی‌دونه یهو سر و کله‌ش تو خونه‌ی هادس، خدای جهنم، پیدا می‌شه و این جونگکوک بدبخته که انگار باید همه چیو یادش بده. خب... باز جای شکرش باقیه که سرعت یادگیریش بالاست! "تهیونگ، نمی‌تونی لخت و پتی بگردی، لباس از ضروریاته!" "تهیونگ ضروریات دوست نداشت!"
EGO | VK by seven_vk
seven_vk
  • WpView
    Reads 8,750
  • WpVote
    Votes 1,273
  • WpPart
    Parts 19
𓋜𝐍𝐚𝐦𝐞: EGO 𐙚𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞: Vkook, Yoonmin, Namjin 𐙚𝐆𝐞𝐧𝐫𝐞:Mafia, Omegaver, Action, Romance, Smut, Emprag, Hospital خلاصـه↶ ⌈ کیم تهیونگ الفای خون خالصی که دست‌راست پدرش بود و توی عمرش جز روز به دنیا اومدنش به بیمارستان نرفته بود، کل زخم‌هاش رو مادرش براش می‌بست؛ به هر حال مادرش پرستار کار کشته‌ای بود. اما... مادرش؟ کی گفته اون فرد مادرشه؟! هیچ‌کس! اون فقط از بعد تولدش کیم جیسو رو به عنوان مادرش شناخته بود و از موقعی که خودش رو شناخته بود فهمیده بود از خون‌خالص‌های دیگه قدرتمند تره و نمی‌دونست چرا؛ ولی چی‌می‌شد اگه یک روز مجبور به رفتن به بیمارستان بشه و از قضا جفتش رو ببینه! متوجه شه جفتش الفاس! اون هم نه یک الفای معمولی، الفای سیلور... و بعد از اون طی اتفاقات متوجه میشه نصف زندگیش دروغ بوده... ⌋ ‌٭تهیونگ یه جگوار خونگی داره که اسمش وِسپره. #Vkook #Yoonmin #Namjin #Jhope #BTS #Fic
game ! by min_koala
min_koala
  • WpView
    Reads 35,300
  • WpVote
    Votes 6,196
  • WpPart
    Parts 27
با ابروی بالا رفته به مرد که چاقو رو روی گلوی کوک گذاشته بود خیره شد و قهقه ای سر داد = پس تو فکر من تو دام تو گیر افتادم ؟؟ اشک فیک کنار چشمش رو پاک کرد و موهای بلندش رو بالا داد = کاملا اشتباه می کنی من تو این بازی نه برندم و نه بازنده ! بلکه من..... اسلحه رو سمت مرد گرفت و نیشخندی زد = سازنده ی این بازی ام ! ******************************** _ به نظرت آخر این ماجرا چی می شه ؟؟ جیمین تیر تفنگ رو عوض کرد و نگاهی به یونگی انداخت ×هر چی که من بخوام مین یونگی چون..... با گرفتن دست یونگی اون رو پشت خودش کشید و تفنگ رو سمت در گرفت ×تو این بازی ... با گذاشتن دستش روی ماشه نیشخندی زد و اون رو کشید × من همیشه برندم ! ******************************** % من نمی خواستم بازم کنی ! با نشستن روی پاهای نامجون دستش رو پشتش برد و زنجیرش رو باز کرد ÷ این بازی من کیم نامجون و من..... با باز کردن دست های نامجون نیشخندی زد و ازش فاصله گرفت ÷ هر جور دوست داشته باشم پیش می رم کاپل ها : یونمین ، کوکوی، نامجین ژانر : پلیسی ، جنایی و..... نویسنده : مین کولا پایان یافته
HADES | هــادِس (Kookv) by Armypotterr
Armypotterr
  • WpView
    Reads 35,359
  • WpVote
    Votes 3,486
  • WpPart
    Parts 81
«سه فصل کامل شده» جونگ‌کوک، شیطانی که با خبر گمشدن خداوندگار، زندگی آرومش روی زمین کاملا بهم می‌ریزه؛ اما کیم تهیونگ، وارد زندگیش میشه و... ژانر: عاشقانه، ماورایی، تخیلی، هیجانی، معمایی کاپل اصلی: کوکوی کاپل فرعی: نامجین، یونمین، هوپلین
* Dawn After Dark ( طلوع بعد از تاریکی ) * by nana_is_here
nana_is_here
  • WpView
    Reads 17,133
  • WpVote
    Votes 1,082
  • WpPart
    Parts 29
[ من گفتم سقوط درد نداره چون تو اون کسی بودی که من رو از بلندترین پرتگاه به پایین هل داد! قلبم رو با چاقو هزار تکه کن اما لطفا مواظب باش چاقو به دستت آسیب نزنه! ] * یونا دختری که پدر و مادرش رو در کودکی در حادثه ی تصادف از دست میده و مادربزرگ پیرش سرپرستی اون رو به عهده میگیره..‌ اما زندگی با یونا مهربون نیست و اون قبل از اینکه به سنِ قانونی برسه آخرین عضو از خانوادش یعنی مادربزرگش رو هم از دست میده... دولت اون رو به یه یتیم خونه در سئول منتقل میکنه و خیلی طول نمی‌کشه از اینکه یه راهبه به اسم میا اون رو به سرپرستی میگیره و با خودش به کلیسا میبره... یونا تمامِ ویژگی های یه دختر خوب و معصوم رو داره ولی چی میشه اگر تصمیم بگیره به یه آدمِ اشتباه دل ببنده؟! " به هر حال همیشه دخترای خوب متعلق به پسرای بد هستن" ____________________________________ 🏷 اتفاقات، حوادث ، رویدادها ، سازمان ها و قوانین این داستان ممکن است با واقعیت مطابقت نداشته باشد.