I'm here . 📌
14 قصة
The name foretold بقلم Ophelia_moon_uranus
Ophelia_moon_uranus
  • WpView
    مقروء 339
  • WpVote
    صوت 59
  • WpPart
    فصول 4
در امپراتوری هاران، پیشگویی جرم نیست اما گفتن سرنوشت خاندان سلطنتی، بزرگ‌ترین گناهی است که یک پیشگو می‌تواند مرتکب شود. وقتی جئون جونگکوک، ولیعهد جوان و وارث تاج‌وتخت، تنها برای دانستن نام همسر آینده‌اش به دیدار مشهورترین پیشگوی سرزمین می‌رود، تصور می‌کند پاسخ، فقط یک اسم خواهد بود. اما کیم تهیونگ در همان لحظه‌ای که دست ولیعهد را لمس می‌کند، رویای سفیدی را می‌بیند که فقط یک بار در عمر هر پیشگو رخ می‌دهد؛ رویایی که از جنگ، خیانت، خون و تاجی شکسته پرده برمی‌دارد... و در میان تمام آن آینده‌ی هولناک، تنها نامی که کنار ولیعهد دیده می‌شود، نام خودش است. گفتن آن اسم، پایان زندگی یک پیشگوست. نگفتنش... ممکن است پایان یک امپراتوری باشد. - ophelia 1405/4/25 ایده: wordless97
+13 أكثر
Sincerely, a lover بقلم Ophelia_moon_uranus
Ophelia_moon_uranus
  • WpView
    مقروء 542
  • WpVote
    صوت 149
  • WpPart
    فصول 8
وضعیت: تکمیل شده در پادشاهی آلدریا، جایی که سیاست و اشرافزادگی بر همهچیز سایه انداخته، پارک جیمین، شاهزادهی جوان و محبوب کشور، به خاطر موهای روشن و طلاییرنگش میان مردم با لقب بلوندی شناخته میشود. شاهزادهای که پشت لبخندهای آرامش، تنهایی بزرگی را پنهان کرده است. در سوی دیگر، مین یونگی، وزیر جوان و با استعداد دربار، مردی منطقی، سرد و تا حدی ترسناک است. کسی که بیشتر عمرش را میان اسناد، قوانین و مسئولیتهای سنگین گذرانده و اعتقادی به عشق و احساسات ندارد. اما یک روز همه چیز با نامه های عاشقانه ای که قرار بود به دست شاهزاده برسند و به اشتباه روی میز وزیر قرار گرفتند تغییر کرد. نامههایی با یک امضای ثابت: «با احترام، یک عاشق.» اوفلیا. تیر ماه ۱۴۰۵
+11 أكثر