0000
191 stories
My Hazelnuts ฅ^•ﻌ•^ฅ by IGot7fanfic
IGot7fanfic
  • WpView
    Reads 794
  • WpVote
    Votes 59
  • WpPart
    Parts 1
کاپل: جینمارک👬 ژانر: ددی و بیبی بوی🍼👅 🌰☆وانشات☆🌰 ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
Contract|JJK(COMPLETED)  by kookiemyeuphoria
kookiemyeuphoria
  • WpView
    Reads 34,267
  • WpVote
    Votes 2,360
  • WpPart
    Parts 14
بدبختی تو از اونجایی شروع شد که برای نجات شرکتت و برادرت پایین اون قرارداد جهنمی رو امضا کردی و وارد جهنم اختصاصی جئون شدی از کجا میدونستی قراره اون پسر کابوس زنده ای توی زندگیت باشه. ___________________________________ سر تیتر خبر ازدواج تاریخی رئیس دوتا از شرکت های موفق کره در سال های اخیر جئون جونگ کوک و اوه ا/ت ____________________________________ اوه ا/ت :28ساله، رئیس شرکت او اس اچ OSH جئون جونگ کوک:27ساله، رئیس شرکت جئون jeon ____________________________________ ژانر:زندگی روزمره، انگست، هپی اند کاپل: تو و جونگ کوک By @kookiemyeuphoria #1-imagination #2-jeonjungkook #1-girl×boy #1-boy×girl Start:2021/05/28 End:2021/08/26
Desiree | Vkook | Completed by V_kookiFic
V_kookiFic
  • WpView
    Reads 1,748,388
  • WpVote
    Votes 130,084
  • WpPart
    Parts 44
خلاصه: دهه ی نود میلادی. بوی قهوه ی تلخ و کلاه های کج فرانسوی. پوستر تئاتر های شکسپیر در همه جای شهر. و پسری که توی اتاق واحدش در ساختمان هبیتیت مارسی نشسته و به عاشق بودن فکر میکنه... عشق به شوهر خواهرش که نوزده سال از خودش بزرگتره... آیا تهیونگ هم میتونست دل به عشق برادر زنش بده؟ کسی که از مارسی تا سئول رو طی کرده بود تا قلب شکست خورده اش رو ترمیم کنه... .................. _ تو گنج منی...نقطه ی ضعف منی...بهونه ی من...دلیل جنونم...دلیل خشمم...خوب خودت و ببین...تو اگه مال من باشی کارت زاره...دیوونت میکنم، چشم هرکسی که نگاهت کنه رو از کاسه در میارم، دست هرکسی که بخواد بهت بخوره رو قلم میکنم، نفس هرکسی که به پوستت بخوره رو میبرم... اینارو میگم چون خودم و میشناسم، چون تو نیمه ی پنهان منی...چون تو رو سخت به دست میارم ولی اگه به دست بیارم...دیگه راه برگشتی نداری...از یه جا به بعد مال منی...و هرکسی که بخواد تورو از من بگیره باید اول از کلتم اجازه بگیره... Desiree Wr: quake Main couple: Vkook Genre: Dram, Angst, Romance, Smut
FEAR 1996 by maboonfv
maboonfv
  • WpView
    Reads 4,350
  • WpVote
    Votes 470
  • WpPart
    Parts 12
Romance, Angst, Mysterious Kookv Chanbaek تهیونگ 17 ساله بعد از مدتی زندگی کردن همراه پدر و ناپدریاش در شهر، جذب یکی از ادمای اون شهر میشه. البته که این توجه دونفره است ترسناک اینجاست که یک طرف این عشق لطیف و شیرین بود و طرف دیگه دیوانه و وسواسی •Fear 1996• Its a Hollywood Movie •Translation @maboonfv •Writer @Khushitaemadi
Livid Heart🖤🚬 | Vkook by LostJis
LostJis
  • WpView
    Reads 380,487
  • WpVote
    Votes 37,718
  • WpPart
    Parts 46
[Completed] [تمام شده] 𓄸 Name: Livid Heart | قلب کبود 𓄸 Genre: Smut, romance, mafia⛓️🚫 𓄸 Main Couple: Vkook 𓄸 Age category: +21⛔ 𓄸 Writer: Jisog 𓄸 Update: Weekly on Wednesday🚬 _____🖤_____ "رد دات" جایی که عشق و خطر به هم می‌رسن! جئون جونگ‌کوک، یک خلافکار خرده‌پا با زندگی‌ای پر از بدهی و بدبختیه که هیچ چیزی برای از دست دادن نداره. اما یک روز، سرنوشت در قالب یک پیشنهاد عجیب از سوی یک فرد ناشناس و ثروتمند بهش لبخند می‌زنه: اگر بتونه در عرض یک ماه وینسنت، صاحب بی‌رحم و مرموز گی‌کلاب "رد دات" رو عاشق خودش کنه، زندگی جهنمیش تبدیل به بهشتی رویایی میشه. اما چرا از بین این همه آدم، جونگ‌کوک انتخاب شده؟ و آیا وینسنت فقط یک صاحب کلاب ساده است؟ جونگ‌کوک وارد بازی خطرناکی می‌شه که نه تنها قلب، بلکه جونش رو هم به خطر می‌اندازه. آیا می‌تونه عشق وینسنت رو به دست بیاره، یا رازهای تاریک وینسنت و "رد دات" اون رو به نابودی می‌کشونه؟ "_ مطمئنی اولین بارته؟ + آره لعنتی! خواستگارم نیستی که راجع به همچین چیزی بخوام بهت دروغ بگم! _ معمولا یبوست داری؟ + آره. خب که چییی؟ _ یه اکسترنال هموروئید کوچیک اینجاست. + منظورت بواسیره؟ ته... من برای چکاپ ماهانه اینجا نیومدما! _ انقدر غر نزن! خب اگه اینجوری بکنمت دردت می‌‌گیره! "
Jealous Alpha! by Lustmind
Lustmind
  • WpView
    Reads 1,041
  • WpVote
    Votes 124
  • WpPart
    Parts 1
One shot💜💛 Enjoy it💋 #فارسی
" infiltration of love " [Uncomplete] by RayPer_Fic
RayPer_Fic
  • WpView
    Reads 2,990
  • WpVote
    Votes 664
  • WpPart
    Parts 15
•¬کاپل: چانبک •¬ژانر: جنایی | رمنس | اسمات •¬خلاصه: همه چیز از کنجکاوی نا بجای بکهیون شروع شد اگه اون روز پشت سر چانیول راه نمی افتاد تا از کار آقای پارک سر در بیاره هرگز مجبورش نمیکردن در ازای زندگیش دست به همچین کار وحشتناکی بزنه. اما چانیول درست وقتی فهمید عاشق پسر شده، که برای بهدست آوردنش باید وارد بازی پدرش میشد؟ ═ ∘♡༉∘ ═ #Reli (Respina & Limu)🍂🌻
♥️♣️⛓️venomous s2⛓️♥️♣️(complete) by Hastishahriye
Hastishahriye
  • WpView
    Reads 19,800
  • WpVote
    Votes 2,344
  • WpPart
    Parts 47
°برای خوندن این فصل باید اول فصل اول رو بخونین بعد بیاین این فصل رو بخونین، فصل اول رو میتونین تو همین پیچ پیدا کنین° ○عشق بین یک پادشاه مافیای سنگدل و پسره بی آزار و مهربون که ازارش به هیچکس نمیرسه، چطور عشقی میتونه باشه؟ درسته یک عشق خطرناک و در عین حال عشق‌ پرآتشین هست... اما این عشق میتونه تا ابد دووم بیاره؟ ژانر: مافیایی، کلیشه ای، طنز، اسمات، عاشقانه، رومنس، هپی اند. روزهای اپ:تموم شده. COUPLES: MINSUNG . HYUNLIX . CHANMIN. CHAGIN. WOOSAN.
برادر دوست داشتنی من💙 by yas_exo_l_
yas_exo_l_
  • WpView
    Reads 9,471
  • WpVote
    Votes 2,451
  • WpPart
    Parts 43
اسم فیک: برادر دوست داشتنی من💙 ۔ کاپل: سولی ، کریسہو 🐑🐰🐉 ۔ ژانر: روزمرہ ، رومنس ، اسمات ، طنز ، کمی مدرسہ ای ۔ وضعیت: پایان یافتہ ۔ سوھوی 17 سالہ کہ پسری زیبا و بازیگوشِ یہ روز با تنہا عضو خانوادش ینی پدر میلیونرش بہ عمارت آقای وو دوست صمیمی پدرش کہ دو پسر بہ نام کریس و لی دارہ و در چین واقع شدہ میرہ اما با اتفاقی ناگہانی پدرش رو از دست میدہ و مجبور میشہ کہ تا رسیدن بہ سن 18 سالگی در پرورشگاہ زندگی کنہ اما آقای وو بخاطر دوستی دیرینش با پدر سوھو اون رو بہ فرزند خوندگی قبول میکنہ و بہ عمارت خودش میبرہ تا از این بہ بعد سوھو بہ عنوان برادر کوچیک تر لی و کریس در اونجا زندگی کنہ اما آقای وو خبر ندارہ کہ ھر دو پسرِ جوانش دلباختہ ی بردار ناتنی خود شدن و برای بردن دل اون در جدالند ༺ ‌⃟❄ ‌⃟ Y开S
فیک [VKOK]   راستش ما دنیا رو با روایت شخصی خودمون  می‌سازیم اولین باری که خودمو by user80057431
user80057431
  • WpView
    Reads 59
  • WpVote
    Votes 4
  • WpPart
    Parts 2
...صدای خانم آنا مدیر و سرپرست پرورشگاه که داشت با بچه ها در باره اینجا بودن و قوانین و مقررات صحبت میکرد رو میتونست از چند متری تشخیص داد .... تهیونگ ..تازه پنج سالش بود که جانگکوک رو آورده بودن به پرورشگاه و قرار بود اونم جز بچه های بی‌سرپرست بشه .. از لای در سالن پرورشگاه داخل رو دید میزد نگاش به بچه های کوچولو و معصومی که به ردیف و نظم نشسته بودن افتاد .. بین اونها پسری رو دید که زیبایی فوق‌العاده ای داشت موهای لخت و مشکی .. چشم های مشکی و درشت .. صورت ناز و کیوتش .. لب های سرخ و خواستنیش .. همه اینها برایش زیبایی بی‌نظیر ی رو رقم زده بود .. دلش می‌خاست با اون پسر دوست بشه و دوستی رو برای خودش پیدا کنه .. ناگهان در باز شد و خانم آنا .. با تعجب به پسر ریز و میز جلوی در ایستاده بود نگاه کرد .. تهیونگ اینجا چیکار میکنی .؟! تهیونگ دستاش رو توی هم قفل کرد و پشت سر هم من من کرد زود باش برو توی حیاط بازی کن .. تهیونگ با لحن جدی خانم آنا .. بغض کرد و رفت .. بعد از چند دقیقه بازی با بچه های پرورشگاه .. به خوابگاه برگشت در رو باز کرد دید کسی نیست جلو تر رفت که دید همون پسر جدیدی که چشمش را گرفته بود توی تختش نشسته .. جلو رفت و روبه رویش ایستاد .... تو با چه اجازه ای روی تخت من نشستی هااا ؟؟؟!! پسر کوچیکتر نگاش را به پسری روبرو