#Rosha_Z
فیکشن: #قصه_باغصه_شروع_شد
#The_story_began_with_grief💫
ژانر : پلیسی،جنایی،عاشقانه،رازآلود
خلاصه :گالف ۲۲ساله دانشجوی ترم آخر هنر پسری شروشیطون که عاشق خانواده ودوستاشه اما یه اتفاق یه حادثه همه چیو بهم میریزه و زندگیشو زیرورو میکنه آیا گالف میتونه کنار بیاد بااین اتفاق ؟میتونه دوباره زندگی آرومیو شروع کنه ؟
میو ۳۲ساله پلیسی که باسن کمش تمام پرونده هایی که بهش دادنو باموفقیت انجام داده به جز یه مورد
به شدت خشک وخشن شده بعدازهمون پرونده ای که زندگیشو زیروروکرد دیگه نتونست محبت کنه
حالا دست سرنوشت میووگالفو کنارهم قرارداده آیا میتونن باهم کنار بیان ؟
بخشی از داستان :
از زبون گالف :
درد رفتن آدمای زندگیمون درد بزرگیه خیلی بزرگ
ولی جدااز مراحلی که باازدست دادن عزیزت تجربه میکنی یه دردی خیلی بزرگترازتمام اون درداس که هرروز و هرلحظه باهاته.....
🍷کنتراست مطلق
《🩸 #absolute_contrast🍷 》
𝙎𝙐𝙈𝙈𝘼𝙍𝙔 >
" شب از پس روشنایی تو بر نمیآید و تو از پس تاریکی خودت .
تو از روز روشن تری یا از شب تاریک تر ؟ "
پسری از جنس تاریکی با چهره ای مثل روز روشن اما پر از علامت سوال با گذشته ای مبهم ...
و انتقام جوینده ای از جنس خشم و ساخته شده از نفرت ...
و اما یک بازی ، بازی با سرنوشتی نامعلوم .
آیا این بازی هدف یك زندگی رو به کل تغییر میده یا نتیجه ای جز تباهی در بر نخواهد داشت ؟
همه چیز بستگی به کنتراست مطلق داره!
𝙂𝙀 𝙉𝙍𝙀𝙎 >
رمنس _ انگست _ دارک _ اسمات 🔞
𝘾𝙊𝙐𝙋𝙇𝙀 >
میوگالف
𝙐𝙋 𝙎𝙄𝙏𝙐𝘼𝙏𝙄𝙊𝙉 >
جمعه
𝙒𝙍𝙄𝙏𝙀𝙍𝙎 >
#Raika #Venus
🔮مقدمه:
«میو سوپاسیت جونگچه ویوات بازیگر معروف سریال های BL با مدل معروف کرهای پارک می یونگ ازدواج کرده و در حال حاضر سه فرزند هم داره»، «میو سوپاسیت گرایشش چیه؟!»، «آیا مرگ پارک می یونگ حقیقت داره؟!»، «میو سوپاسیت هیت های زیادی گرفته»، «آیا کمپانی قراردادش رو با اون فسخ می کنه؟!»، «چه بلایی داره سر پر طرفدار ترین بازیگر تایل ند میاد؟!»، «آیا میو سوپاسیت از صنعت سرگرمی خداحافظی میکنه؟!»، «پیشنهاد جدید به میو سوپاسیت برای بازی در فیلم کاملا استریت»، «اولین کنفراس خبری میو بعد یکسال و خوردهای برای فیلم جدیدش»... تیتر تمام مجلات و روزنامه ها و خبرگزاری ها این جملاته اما اصل داستان چیه؟!....
📌 وضعیت : پایان یافته
کاپل:میوگالف/برایت وین
ژانر: رمنس،فلاف، امگاورس، تاریخی
..
وقتی که خورشید از سمت شرق طلوع میکنه ، هنگامی که اغوش گرمشو بر روی قله های دور دست باز میکنه و نسیم صبحگاه سبزه هارو به رقص درمیاره ؛ من اونجا خواهمبود ...
گالف امگای بازیگوش و سرکشی که تسلیم سرنوشت نشده و بین افسرای سلطنتی جایی برای خودش باز کرده و رویای رییس گارد سلطنتی شدن رو داره ...
و میویی که سالهاست سرنوشت اون رو از گالف جدا کرده، درجایی و شرایطی متفاوت برای هدفش تلاش میکنه ....
تااینکه بلاخره یه زور اتفاقی همدیگه رو میبینن
ولی ایا گالف حاضره به میو کمک کنه تا به هدفش برسه ؟ سرنوشتشون اجازه میده باهم باشن یا دوباره از هم جداشون میکنه؟
#Mewgulf ☀️?
#fictional
اون کسی هست که سرنوشت برای تو مقدر کرده پس خودشم تورو با اون روبرو میکنه
خلاصه : داستانی درباره یک گرگینه که جفتش رو پیدا میکنه....
کاپل : میو گالف
ژانر : عاشقانه، گرگینه، تریلر و درام
(این وانشات دو پارتی با همکاری دوست خوبم، آسمان نوشته شده)
فیکشن : عشق در راه انتقام ( تموم شده )
ژانر : بی ال ، عاشقانه ، مافیایی ، جنایی ، هپی اند
ک اپل ها : میوگالف ، برایتوین ، کائوآپ
نویسندگان : سوگند ، آرینا
این فیک مشترک رو با همکاری سوگند جون نوشتیم
امیدوارم که دوسش داشته باشید ❤
گالف کاناوات خبرنگار کنجکاوی که بعد از سه سال به تایلند بر میگرده تا مقصر اصلی نابود شدن زندگیشو
پیدا کنه .
میو سوپاسیت گالری دار معروفی که رازهای زیادی تو زندگیش داره و مجبور شده یه مسئولیت بزرگی رو
قبول کنه؛ این وسط بزرگترین دشمنش میخواد نابودش کنه .
چی میشه اگه میو گالف بعد از کلی کشمکش متوجه بشن اهدافشون
مشترکه ؟
خب قراره ناول دوم تارن تایپ رو ترجمه کنم همه کردیتاش و بنفیتاش میرسه به مامه نویسنده اصلی ناول. برا من جز به چس دادن چشام هیچ فایده ای نداره. انگلیش من در حد عالی نیس در حد توان ترجمه کردم امیدوارم خوشتون بیاد.
به محض اطلاع هر وخ اینو💙 دیدن یعنی اومدم یه پارازیت بندازم.
و یه چیز دیگ من این کارو شروع کردم اگ ساپورت نشه ول می کنم دیگ ادامه نمی دم برا ساپورت هم باید ووت بدین واقعن نمی خام بخاطر یه عده نمک نشناس وقتمو هدر بدم. 😤😒
❗عکس واسه من نیس کردیتش میره به صاحب اصلیش
یه چیز دیگ لطفن هیچ جا کپی نکنین و هیچ جا شیر نکنین چه اسممو بگین چه نگین. لطفن اسکی نرین من براش زحمت می کشم🙏
ازش اجازه گرفته شد: @AimiYamada7
وضعیت : پایان یافته ☀️🌻
کاپل ها : میوگالف ، برایت وین 🧩
کاپل های فرعی : جاس لوک ، آف گان ، کائو آپ🧸
پسر بچه ای با لباسی بلند و شلواری که تا روی دمپاییش اومده بود و کنار پایه برق نشسته بود و گریه میکرد تا چشمش به بستنیم خورد چشاش برق زد
و انگار زندگیمون از نو شروع شد بعد از اون پسر بچه همه چی تغییر کرد
قسمتی از داستان :
+ انقد اذیت نکن بچه سرتق دست از سرم بردار...
_ تو که از من خوشت نمیاد ... پس چِلا میزالی که من شیکش کَپ هاتو ببینم ؟؟
و سکوت تنها جواب برای پسرک بود ....
امیدوارم از این فیکشن خوشتون بیادددد😇😇