ShareList
20 story
جهان خونین مافیا بقلم Robi963
Robi963
  • WpView
    مقروء 41,698
  • WpVote
    صوت 1,488
  • WpPart
    أجزاء 37
در پس زیبایی های این جهان دنیایی وجود دارد سراسر خون و درد ، هنگامی که کودکان در چمنزار ها بازی میکنند در کوچه های مخفی سیسیل کوزانوسترا قدم های بزرگش را بر میدارد و با هر قدم سنگفرش های خونی از خود به جا میگذارد
زاده خون بقلم Robi963
Robi963
  • WpView
    مقروء 27,796
  • WpVote
    صوت 1,032
  • WpPart
    أجزاء 30
هر چقدرم سعی کنی نمیتونی ازش فرار کنی اون همیشه با تو می مونه چون با تو زاده شده تو زاده خون هستی ، تو گناهکار زاده میشی و گناهکار از این دنیا خواهی رفت ، جهنم جایگاه ابدی تو‌ خواهد بود. خلاصه: داستان درباره دختری به اسم نلا است که یاد گرفته چه طوری توی جامعه ای که پر از دزد و خلافکاره از پس خودش بر بیاد اما خیلی اتفاقی توی یه شب به خاطر دوستش دست به کاری میزنه که درهای گذشته به روش باز میشه ....
Hilda بقلم AtlasSattari
AtlasSattari
  • WpView
    مقروء 1,371
  • WpVote
    صوت 171
  • WpPart
    أجزاء 20
خلاصه : همه چيز از يک سفر شروع ميشود؛ سفر به درون خطرات ، به جايی به نام جبهه های جنگ جهانی دوم .هر دو عاشق و معشوق یعنی هیلدا و آلی یوش در جبهه های شرقی اروپا هستند،اما از حضور یکدیگر باخبر نیستند . چه می شود اگر هردو ان ها خائن شوند؛ به عشق خیانت می کنند یا به میهن ؟ این یک سوال بزرگ است . ژانر :عاشقانه معمايی ،تراژدی ،تاریخی مقدمه: یک چیز میان ما اشتباه است .یک چیز از قلب من گم شده است . شاید زیر خاکستر جنگ ،یا که روی خاک هایی ،که بوی مرگ می دهند . آری ؛اینجا اخر دنیاست اما تو بگو من وتو می توانیم دراین مهلکه مرگ و زندگی ، عشقمان راهم مثل جانمان در امان بداریم ؟ سخنی از نویسنده تمام اشخاص و اتفاقات در این رمان ساخته ذهن نویسنده است و واقعی نیست در صورت هر گونه تطابق یک امر اتفاقی محسوب می شود . البته باید بگویم که تمام حوادث رمان طی سال های ۱۹۴۱تا ۱۹۴۵ است جریان حمله المان نازی را به شوروی در جنگ جهانی دوم ،بین نیروهای متفقین و نیروهای محور روایت می کند. . پ ن : نیروهای متفقین شامل انگلیس و فرانسه و امریکا می شد. نیروهای محور شامل کشورهای المان ،ایتالیا ،ژاپن وغیره می شدند. زمان پارت گذاری. : نامعلوم
🌛 MOON STORIES 🌜 بقلم sahi_moon
sahi_moon
  • WpView
    مقروء 233
  • WpVote
    صوت 13
  • WpPart
    أجزاء 4
نیمی از او می‌خواست تمام زیبایی‌های جهان را تجربه کند و نیمی دیگر می‌خواست همان‌ لحظه بمیرد . در نتیجه نه زندگی می‌کرد و نه می‌مرد ؛ بلکه در تداومی‌ مضحک به سر می‌برد ! ✨️ اینجا قراره داستان های کوتاه من رو بخونید ✨️
کفن پوش بقلم ZiamsNation
ZiamsNation
  • WpView
    مقروء 127,799
  • WpVote
    صوت 16,760
  • WpPart
    أجزاء 54
[COMPLETE]by saba2079 ((میگن اگه چهل نفر کفن یکی رو امضا کنن میره بهشت. ولی من میگم اگه تو کنارم باشی دنیام بهشت میشه.)) اگه از رمان گی فارسی خوشتون میاد یه سر بزنید♡
~Dark Heart~《H.S》 بقلم im0sh1
im0sh1
  • WpView
    مقروء 27,977
  • WpVote
    صوت 1,674
  • WpPart
    أجزاء 25
"الیسا... تو قراره همراه من توی این سیاهی غرق بشی ! پس باید بهش عادت کنی...." اون شیطان ، با لحن تاریکی بهم گفت و باعث شد خالی از زندگی بشم.." ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^ _اون هیچ حسی تو قلبش نداشت،هیچی.. یک انسان کاملا بدون احساس، با یک قلب کاملا تاریک ! اما میشد یک حس توی قلب تاریکش پیدا کرد.. و اون حس نفرت بود،نفرتی که از همه چیز و همه کس داشت و باعث میشد نتونه به کسی بدون خشم رفتار کنه؛ قلبی که چندین بار تاریکی خودش رو به رخ خیلیا نشون داده و مثله یک خنجر فرو شده تو قلبه روشنشون⛓ آره اون هری ادوارد استایلز....هری استایلزی که تو قلبش جزء نفرت و کینه و خشم نمیتونی چیزه دیگه ای پیدا کنی! ولی چی میشه اگه یه دختر تنها و بی کس که جزء خودش کسی به فکرش نیست،وارد زندگی استایلز بزرگ بشه و ناخواسته قدماشو توی یک باتلاق بزاره🖇 _استایلز قراره چه صدمه هایی به اون دختر بی گناه و زخم خورده بزنه ؟! اون دختر قراره چه جایگاهی توی زندگی استایلز داشته باشه؟ Dark Heart~ ❌Sexual Contact❌ ~S~
+9 أكثر
Through The Dark [H.S] بقلم harold_iran
harold_iran
  • WpView
    مقروء 242,376
  • WpVote
    صوت 16,514
  • WpPart
    أجزاء 56
[Completed] حراج سکس.. این چیزیه که وقتی راجبش میشنوید یاد دخترای جوون میوفتید که به پیرمردای پولدار فروخته میشه. و حالا نوبت به اسکایلر ، کسی که متوجه شد صاحبش یه پیرمرد نیست رسید...
Dead Awake (H.S AU) بقلم mrym_g
mrym_g
  • WpView
    مقروء 56,356
  • WpVote
    صوت 4,607
  • WpPart
    أجزاء 31
[+18] من همیشه تنها بودم یه دختر یتیم که یه غریبه بزرگش کرد یه غریبه که زود رفت و بعد من موندم و خرابه ها ، من موندم و تاریکی ، من موندم و درد... میخواستم زنده بمونم پس باید یه کاری میکردم من تبدیل به کسی شدم که ازش متنفر بودم شدم اون سایه ای که بدون نور زنده میمونه.. من احساساتمو گم کردم ولی این زیاد طول نکشید من مردم! ولی این پایان من نبود... One_way Road (season 2)
The Reason [persian] بقلم littlecupcakie
littlecupcakie
  • WpView
    مقروء 295,732
  • WpVote
    صوت 24,246
  • WpPart
    أجزاء 97
|H.S fanfiction| "كى فكرشو مى كرد و عشقمون كارساز باشه؟"
Travel To Love (Ziam) بقلم Setareeh181
Setareeh181
  • WpView
    مقروء 108,492
  • WpVote
    صوت 13,934
  • WpPart
    أجزاء 82
چهار ساله همه ازش متنفرن... پدر... مادر... برادر... حتی همه ی فامیل با نگاه های پر از نفرت دلش رو به درد میارن... فقط و فقط به جرم بی گناهی... بی گناهی که تو دادگاه همه گناهکاره... تا اینکه بالاخره بعد از چهار سال غریبه ای رو میبینه که از هر آشنایی براش آشنا تره... یا شاید هم آشنایی که از هر غریبه ای براش غریبه تره... خودش هم نمیدونه... ولی این میشه نقطه ی آغاز دوباره ای برای داستان زندگی اون...