بهترین‌ها:)✨
88 cerita
Taeju oleh Shsfic
Shsfic
  • WpView
    Membaca 33,157
  • WpVote
    Vote 2,928
  • WpPart
    Bab 22
الفا و امگا با هم ازدواج کرده بودن و عاشقانه همدیگه رو میپرستیدن همه چیز بر طبق روال عادی پیش میرفت تا وقتی که یک روز صبح وقتی توی بغل هم بیدار شدن حال امگای زیبا بهم خورد الفا با ترس امگاشو توی بغلش گرفت و پشتش رو نوازش کرد ولی وقتی امگا شروع کرد به بالا اوردن چیزای کمی که توی معدش بود ترسید و بعد از بیست دقیقه باهم پیش دکتر رفتن.. هیچکس نمیتونست وجود تهجو کوچولو رو نادیده بگیره!
𝑻𝒉𝒆 𝑪𝒍𝒐𝒖𝒅𝒚 𝑶𝒏𝒆 ~ⱽᵏᵒᵒᵏ oleh AfraBehfar
AfraBehfar
  • WpView
    Membaca 32,121
  • WpVote
    Vote 7,984
  • WpPart
    Bab 14
- پسر وزیر اقتصاد یه آلفای قاتل رو توی خونه‌ش قایم کرده! اگه این خبر به دست بابام برسه قبل از اینکه سلاخیم کنه سکته میکنه! تهیونگ نگاهی به داخل پاکتِ خالی چیپس کرد: - پس قرار نیست سلاخی بشی امگا، این که خیلی خوبه! ژانر: امگاورس☁️ عاشقانه🪶 اکشن🐇 پایان خوش☃️ انگست❄️ و طنز🍦 روز های عاپ: سه شنبه شروع: یکُم خرداد هزار و چهارصد و چهار پایان: -
[Lost Luna] oleh SarvnazAhmadi9
SarvnazAhmadi9
  • WpView
    Membaca 8,404
  • WpVote
    Vote 722
  • WpPart
    Bab 17
لونایی که از همون اول نحس می‌دونستنش و قبل اینکه تاجگذاری کنه با یه نقشه اتاقشو آتیش میزنن و آلفایی که درست جلوی چشاش شاهد سوختن جفتشه بدون اینکه کاری از دستش بر بیاد . ...................................................................... سوزش بدی رو روی صورتش حس می‌کرد ولی قدرتی توی خودش نمی‌دید تا بتونه از سوزشش جلوگیری کنه . چشای به رنگ خونش از حجم زیاد دود داخل اتاق از اشک پر شده بود و نمی‌ذاشتن اتفاقاتی که داشت می‌افتاد رو واضح ببینه . + سرفه ... سرفه ...یکی ... سرفه ... ک.کمک ... سرفه سرفه ... کنه ... ته ...سرفه کم و بیش از بین چشای نیمه بازیش دید که یهو در اتاق باز شد . اولین چیزی که به چشمش اومد دو مردمک طلایی رنگ بود و زمزمه‌ای که به سختی به گوشش رسید . - کوکی ... چند قدم جلو اومد اما نرسیده بهش شاهد عقب کشیدنش توسط سربازا شد . ناخودآگاه دستش به دنبال اون فرد بالا اومد . + ته ... سرفه ... ته قطره‌های اشک از چشاش پایین می‌ریختن و روی لپ های لطیف و سفیدش می‌غلتیدن . به پشت برگشت و دو نفر دیگه‌ای رو هم که مثل خودش تو این اتاق حبس شده بودند و بدنشون پذیرای آتیش شده بود ، دید . درد تمومی نداشت و کم کم امونشو می برید . هق از ته دلی زد . + ته ... نه ...سرفه ... ته ... سرفه ... نمی خوام .. ته ... قبل از اینکه چشاش روی هم بیفتن زیر لب گفت . .................................
𝐘𝐨𝐮 𝐒𝐦𝐞𝐥𝐥 𝐋𝐢𝐤𝐞 𝐒𝐩𝐫𝐢𝐧𝐠  oleh taekookwatttpad
taekookwatttpad
  • WpView
    Membaca 102,572
  • WpVote
    Vote 11,548
  • WpPart
    Bab 32
❀ تو بوی بهار میدی ❀ 💢فول شده💢 کاپل = تهکوک/ نامجین/سپ ژانر =امگاورس،فلاف، کمدی،اسمات،روزمره نویسنده=نیلماه ✨️داستان از اونجایی شروع میشه که جونگکوک مغازه ی گل فروشی خودش و باز می‌کنه و برگه ی جدیدی توی دفتر زندگیش ورق میخوره +اما این خیلی بیشتر از پنجاه هزاروونه تهیونگ چشمای خمارش از لبخندی که زد خط شد و سرشو اروم تکون داد و گفت ~ نفرمایید شما با اینکه تایم کاریتون تموم شده بود بخاطر درخواست من با وجود خستگیتون ایستادین و برای من دسته گل درست کردین قابلتون هم نداره جونگکوک از جنتلمن بودن مرد حیرت زده شده بود و ته دلش قیلی ویلی میرفت تو دلش آروم گفت کوفت جفتت شی به حق الهه ی ماه چقدر خاصی آخه مرد ❗️این فیکشن کاملا روزمره است و ساده خیلی دراما نداره و صرفا برای حال خوب کردن شما چنل= @taekookwattpad2025
𝑃𝐴𝑆𝑆𝐸𝐷 oleh kwruko
kwruko
  • WpView
    Membaca 869
  • WpVote
    Vote 95
  • WpPart
    Bab 9
جونگکوک،امگای کوچک یتیمی که اسیر یک پدرخوانده بی‌رحم شده اگه یه شب تصمیم به نافرمانی بگیره چی میشه؟چه اتفاقی تو اون شب پر ستاره می‌تونه افتاده باشه؟بنظرتون چه اتفاقی میوفته اگه پدرخواندش درست لحظه‌ای پیداش بشه که اون داشته یه مرد رو میبوسیده؟ اون مرد کی بود؟؟؟؟؟ *** 𝑐𝑜𝑢𝑝𝑙𝑒:𝑉𝑘𝑜𝑜𝑘 ؛??? 𝐺𝑒𝑛𝑟𝑒:𝑜𝑚𝑒𝑔𝑎𝑣𝑒𝑟𝑠𝑒 ؛ 𝑟𝑜𝑚𝑎𝑛𝑐𝑒 ؛ 𝑚𝑝𝑟𝑒𝑔 ؛ 𝑠𝑚𝑢𝑡
Raizo «Vkook» oleh zoom_in_story
zoom_in_story
  • WpView
    Membaca 4,064
  • WpVote
    Vote 487
  • WpPart
    Bab 4
چندشاتیِ رایزو🐺 سرنوشت خانواده‌های جئون‌ها با به‌دنیااومدن فرزند امگاشون، کاملاً تغییر کرد. اون امگای ظریف، زیبا و شیرین، با موهای بلند خاکستری‌اش، قرار بود سرنوشت تلخی داشته باشه؛ البته نه تا وقتی که پدر و مادرش حاضر بودن جونشون رو هم برای فرزندشون بدن! اما در نهایت، این فرمانده‌ شیمازو رایزو بود که پسر رو از سرنوشت دردناکش نجات داد. کاپل: ویکوک، ناممین ژانر: امگاورس، رمنس، اسمات، امپرگ
•𝐆𝐫𝐚𝐲 𝐃𝐢𝐚𝗺𝗼𝐧𝐝•ᵛᵏᵒᵒᵏ oleh meral_writ
meral_writ
  • WpView
    Membaca 244,534
  • WpVote
    Vote 28,011
  • WpPart
    Bab 73
Vkook_الماس خاکستری ـ درد ازادی که بهم دادی از دردی که مستحقش بودم دردناک تر بود •امگایی که این اجبار رو برای رسیدن به عشق پنهانی که داشت قبول کرد و این ازدواج قراردادی رو پذیرفت. صبر کردن و دور شدن از رویا و هدف ها و زندگی که هیچ شباهتی در ذهنش نداشت، هیچ آسان نبود زندگی که پشتش منافع هایی پنهان بود برایش هیچ مفهومی نداشت ، اما گویی خودش هم آغشته به این رنگ های تیره شده بود، گمان میکرد نجات پیدا میکند!!• هفت سال زندگی که هردو با تنفر رنگ زدند و هیچکدام تلاشی برای دوست داشته شدن نمیکردند. آنها سخت میگرفتند ؟ یا زندگی سختی های پنهان داشت که انتقام درش نهفته بود؟! ___________________________________________ با چهره ی بی حسش بهش زل زد _ داری بد میکنی امگا لحظه ی ترس رو احساس کرد اما طولی نکشید که این حس رو خاموش کرد وبا تندی گفت: ـ هم از خودت هم از کل زندگیت متنفرم.. وارِن با لحنی خنثی رو بهش گفت: _ کُلت روی پیشونیت نذاشتم که دوستم داشته باش!.. writer:Meral Cuple:Vkook Genre:Dark-romance, psychological fiction,Omegaverse,fantasy,smut,Angst٫ A-mperg
𝗧𝗛𝗘 𝗦𝗜𝗟𝗘𝗡𝗧 𝗢𝗠𝗘𝗚𝗔 oleh yeo_nabi7
yeo_nabi7
  • WpView
    Membaca 3,328
  • WpVote
    Vote 493
  • WpPart
    Bab 11
𝗧𝗛𝗘 𝗦𝗜𝗟𝗘𝗡𝗧 𝗢𝗠𝗘𝗚𝗔 "امگای خاموش" خلاصه ی داستان: تهیونگ، آلفایی با خون خالص مامور میشه تا یه فِرال امگا که تحت آزمایشات پروژه ی "فِرومون خاموش" غریزه ی حیوانیش تقویت‌ شده اما کامل نشده و یه آزمایش ناقص محسوب میشه رو به مکان امن منتقل کنه تا خطری خاندان کیم رو تهدید نکنه. با این تفاوت که دلیل اصلیش برای نجات امگا فقط یه دستور ساده نبوده. اما آیا این فرال واقعا اون هیولایی بوده که مردم ازش حرف میزدن...؟ 𝑮𝒆𝒏𝒓𝒆 : 𝑶𝒎𝒆𝒈𝒂𝒗𝒆𝒓𝒔𝒆, 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂, 𝑴𝒚𝒔𝒕𝒆𝒓𝒚, 𝑺𝒎𝒖𝒕, 𝑹𝒐𝒎𝒂𝒏𝒄𝒆 𝑪𝒐𝒖𝒑𝒍𝒆 : 𝑽𝒌𝒐𝒐𝒌 - 𝒀𝒐𝒐𝒏𝒎𝒊𝒏 𝑾𝒓𝒊𝒕𝒆𝒓 : 𝑵𝒂𝒃𝒊 𝑼𝒑𝒅𝒂𝒕𝒆 𝑫𝒂𝒚𝒔 : 𝑺𝒂𝒕𝒖𝒓𝒅𝒂𝒚𝒔
Love me again oleh Dreamer_A7
Dreamer_A7
  • WpView
    Membaca 80,510
  • WpVote
    Vote 10,844
  • WpPart
    Bab 26
Love me again Couple : Vkook Genre : Romance . Angst . Omegavers . Smut . Mpreg | روز های آپ : پنج شنبه شب ها | « موهایش شب ، چشم هایش همیشه بارانی ، دست هایش سرد ، لب هایش بدون حس و نگاهش خیره به مکانی مبهم و بی انتها ، او سالها منتظر کسی بود که رهایش کرده بود ، منتظر اویی که برگردد و ....» داستان زندگی مشترک عاشقانه ای که بعد از چهارسال به پایان رسیده ، اما در قلب همین داستان قدیمی به پایان رسیده ، حکایتی جدید شروع خواهد شد ... حکایت جدیدی که با یک انقلاب در دنیای پزشکی توسط محقق و دانشمند نوروساینس کیم تهیونگ آغاز خواهد شد ....! محققی که تراشه ای خلق کرده ، برای زدودن تروماهایی که حاصل ترک شدن توسط امگای زیباروش ، هستن ! اما این دانشمند هرگز تصور هم نمی کرد خلق همچین تراشه ای چه پیامد هایی در زندگیش خواهد داشت ...!
BARCODE [VKOOK/YOONMIN] oleh kimsevil
kimsevil
  • WpView
    Membaca 241,248
  • WpVote
    Vote 33,438
  • WpPart
    Bab 53
‌๛ ғᴀɴ ғɪᴄ 「 Bᴀʀᴄᴏᴅᴇ 」 • بارکد ~ Complete • کاپلی° ویکوک - یونمین • ژانر : عاشقانه | روزمره | نقد اجتماعی | انگست ❥•↿#Sevil 💜 #بارکد -•ᴛᴇᴀѕᴇʀ~ یک نفر پشت میله های زندان/ پدری که مرده بود. یک نفر زیر دود و سیگار / خواهری که رفته بود. مرگ هم به سراغشان نمی آمد~ راهش را کج می کرد... پشت چشمی می آمد و می رفت. بارکد تیره ... پشت گردنشان~ سرنوشت نحسشان را رقم می زد، پر رنگ تر از دیروز. ایدی تلگرام: @kimsevil