Onging
Истории 55
i want to hear your voice на shinyrose_04
shinyrose_04
  • WpView
    Прочтений 20,489
  • WpVote
    Голосов 4,065
  • WpPart
    Частей 35
🥇 1 in angst کاپل : چانبک ، هونهان خلاصه : پارک چانیول پسر وزیر کره تظاهر میکنه که عاشق بیون بکهیون شده . بکهیون پسری معمولی و کم شنواست که چانیول رو باور میکنه و عاشقش میشه اما دنیا بهش اجازه نمیده که طعم شیرین خوشبختی رو حس کنه ! برشی از فیک : { _ تو میگی حاضری برای عشق بمیری . اما نه چیزی راجب مردن میدونی و نه چیزی راجب عشق ! من بارها برات مردم چانیول ... هربار که تحقیرم کردی مردم ! هربار که جلوی من اون دخترو میبوسیدی میمردم ! میفهمی چی میگم چان ؟ من هزاران بار برات مردم! ________________ چان بی صدا نگاهش میکرد و چیزی نمیگفت . نگاه بک تیره شد و شونه ی چان رو ول کرد و ازش فاصله گرفت. دستشو به گوشاش رسوند و سرشو انداخت پایین : _ بخاطر اینا داری بهم ترحم میکنی ؟ } ژانر :انگست ،اسمات، رمنس ، هیجانی
Type.02 на RahaAisha
RahaAisha
  • WpView
    Прочтений 12,599
  • WpVote
    Голосов 2,910
  • WpPart
    Частей 13
این داستان فصل دوم داستان The Type هست پس لطفا قبل از شروع این بوک، اون داستان رو بخونید :)))) **************************** عجیب‌ترین اتفاقی که برای یک نفر میوفته، ممکنه هر اتفاقی باشه بجز... بیدار شدن در روزی که هنوز فرصت عوض کردن تصمیماتت رو داری. پیدا کردن یک فرصت مجدد برای جبران اشتباهات گذشته‌ و یا تجربه‌ی تمام ثانیه‌هایی که از دست رفته. میتونه یک فرصت فوق‌العاده باشه، مگه نه؟! Couple: Chanbaek, Hunhan, Kaisoo Genre: Smut, piece of life, Romance, Mpreg
𓆩❅𓆪𝓔𝓽𝓮𝓻𝓷𝓪𝓵 𝓦𝓲𝓷𝓽𝓮𝓻 𓆩❅𓆪 на annarubyana
annarubyana
  • WpView
    Прочтений 27,126
  • WpVote
    Голосов 4,418
  • WpPart
    Частей 48
"زمستان ابدی" اینجا یه دنیای جدید بود، دنیای سفیدی که برخلاف ظاهر سپید و سردش پر از گرمای خون بود، خون قرمز رنگی که برف های سفید رو رنگی می‌کرد بکهیون شاهزاده باایمان ها بود، امگای سلطنتی که با نشان الهه زمین به دنیا اومده بود و رهبر گرگ های باایمان بود ، چی میشه اگه یه روز کنجکاو بشه از سرزمین خودش برای کشف ناشناخته ها دور بشه و با گرگ آلفای دیگه ای به نام پارک چانیول ملاقات کنه؟ یعنی شاهزاده بی ایمان ها که هم خودش و هم سرزمینش تماما برخلاف اون بود و فقط با یک نگاه عاشق اون گرگ سفید و زیبا شده بود... . قسمتی از داستان: _چرا به درگاهشون دعا میکنی؟هیچکس گوش نمیده، هیچکس نجواهای قشنگت رو نمیشنوه پرنس _چون... _شش... چیزی نگو،چطوره به جای همه این ها امگای من بشی؟ . کاپل ها:چانبک❄️کایسو❄️هونهان❄️(فرعی:شیوچن،سولی) ژانر: فانتزی❄️رمنس❄️امگاورس❄️اسمات❄️
LENORA ✧ на ByunHera6104
ByunHera6104
  • WpView
    Прочтений 42,829
  • WpVote
    Голосов 6,106
  • WpPart
    Частей 50
خلاصه؛ وقتی دو روح زخمی به‌هم میرسن، اونجاست که عشق معنا پیدا میکنه... داستان عشق بین دو روحِ آسیب دیده، دو جسم و شخصیت کاملا متضاد... دو نفر که قهرمان و نور زندگیِ هم شدن. پارک چانیول، قهرمان ملیِ موتورسواری و بیون بکهیون، بهترین جراح آینده‌ی سئول. ✵✵✵ "من لنورام. اون اینطوری صدام میکنه و این رو حتی از اسمم هم بیشتر دوست دارم. اون قهرمانمه و میگه من نور زندگیشم. اما چندوقته که حالم اصلا خوب نیست... میشه... میشه لطفا بهش بگید ترکم نکنه؟ بهش بگید که اگه اینطوری بره، لنوراش برای همیشه خاموش میشه. من از تنهایی و تاریکی میترسم..." ✵✵✵ لنورا؛ به معنی باریکه‌ی نوری که در اعماق تاریکی نمایان میشه. ✨کاپل‌ها﹕چانبک ⋆ کایسو ✨ژانر﹕اکشن ⋆ انگست ⋆ رمنس ⋆ درام ✨محدودیت سنی: +18 ✨نویسنده﹕ Hera ✨ادیتور﹕Loey -برای اطلاع از روند آپ، در چنل زیر داخل تلگرام جوین بشید ❗ @VersionsOfCB
Genius | Chanbaek на WangYaoyen
WangYaoyen
  • WpView
    Прочтений 16,634
  • WpVote
    Голосов 2,700
  • WpPart
    Частей 49
اسمش پارک چانیوله، فکر کنم یکی دو سال ازت کوچیکتر باشه. پدر و مادرش هردو تو همین بازه‌ی زمانی مشکوک مردن و ممکنه قربانی‌های همین قاتلی باشن که دنبالشی... اما لطفا مراقب باش بکهیون، این پرونده با تمام پرونده‌های قبلیت خیلی فرق داره! ---------📰--------- ᝰ𝐍𝐚𝐦𝐞: Genius ᝰ𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞: ChanBaek, KaiSoo ᝰ𝐆𝐞𝐧𝐫𝐞: Angst, Crime, Romance, Smut
+ еще 15
Floating  на parkhyunee_s
parkhyunee_s
  • WpView
    Прочтений 845
  • WpVote
    Голосов 116
  • WpPart
    Частей 6
---༻✬༺--- هیچ کس من رو نمی‌دید، منی که هر لحظه توی اعماق احساسات و افکار ذهنم درحال دست و پا زدن بودم و برای غرق نشدن تلاش می‌کردم، من همیشه "شناور" بودم، شناور توی دریای احساسات و افکارم. لحظه ای نبوده که به فکر یک راه نجات نبوده باشم، راه نجات از این موج‌های خروشان و دریای مواج ذهنم. روزی که برای انتقام تصمیم به برگشتن گرفتم هیچ فکرش رو نمیکردم که بتونم کسی رو پیدا کنم که منو از شناور بودن نجات بده، اما من پیداش کردم!!! من تو رو پیدا کردم و تو شدی قایق سرپناهی که منو از موج های خروشان نجات داد. ~~ ☆~Fic name : #Floating ☆~Couples : ChanBaek ☆~Genre : BDSM , Romance, Smut ☆~Writer : Sirius ---༻✬༺---
⋅⋄⋅ᣟsLᴀVᴇᣟ⋅⋄⋅ на Melisamomo
Melisamomo
  • WpView
    Прочтений 12,048
  • WpVote
    Голосов 1,425
  • WpPart
    Частей 23
ᴄᴏᴜᴘʟᴇs: ᴄʜᴀɴʙᴀᴇᴋᣟ ᴋʀɪsʜᴏᣟ ᴋᴀɪsᴏᴏᣟ ɢᴇɴʀᴇ: ᴏᴍᴇɢᴀᴠᴇʀsᴇᣟ sᴍᴜᴛᣟ ᴀɴɢsᴛᣟ ᴍᴘʀᴇɢᣟ ғᴀɴᴛᴀsʏᣟ ғɪᴠᴇsᴏᴍᴇ|ᴋʜ ʷʳⁱᵗᵉʳ ִֶָ ᴀᴊᴜᴍᴍᴀ ᴡɪɴᰔᩚ ______ "از بدو تولد، تو گوشش خونده بودن که امگاها ضعیفن، لایق احترام نیستن، اونا فقط برای رفع نیازمندی‌های آلفاها و تولیدمثل بوجود اومدن. اما اون حرف‌ها، فقط سرابی بود که چانیول تو اوج تشنگی، توی بیابون بزرگ زندگیش میدید. اون‌ها سراب بودن، چرا؟ چون یکی از آلفاهای قدرتمندی که همه ازش حرف می‌زدن، حالا برده‌ی یک امگا بود. - تاحالا طعم اسلیک رو چشیدی؟ شنیدم آلفاها طعمش رو دوست دارن." _____ "تنها گناه‌ش این بود که با نماد یه اژدها روی بدنش بدنیا اومد. نمادی که متعلق به خاندان بزرگ و نامدار وو بود. خاندانی با چهار وارث، که هر کدومشون دنیایی متفاوت از دیگری بودن و جونمیون مجبور بود هر لحظه از عمرش رو تو یکی از اون دنیاها بگذرونه. - مرگ انتخاب قشنگی بنظر می‌رسه. - برده‌ها حق انتخاب ندارن." _____ "جونگین فقط یکم تنوع می‌خواست تا زندگیش از یکنواختی بیرون بیاد؛ نه یه امگای عصا قورت داده. - نمی‌تونم یه بچه رو بعنوان جفت قبول کنم."
༻Fᴀᴅᴇᴅ Fᴀɴᴛᴀsʏ на downtodust
downtodust
  • WpView
    Прочтений 28,833
  • WpVote
    Голосов 6,053
  • WpPart
    Частей 72
پـــایـــــان یــــافـــتـــــــــــه فصــل ۱ : رویــایـ بی رنگـــ فصــل ۲ : آرزویـم همه تــــو فصــل ۳: آوانـــــگــــــارد درجه سنی R☠ اینتــــــرو فصــل ۱: از اینکه فردا صبح رد انگشتای بلند و خوش تراش چانیولو مثه یه چوکر دور گردنش ببینه لذت میبرد... حتی گاهی چند دقیقه جلوی آینه می ایستاد و از نگاه کردن به چوکر جدیدش دوباره داغ میشد. اینتــــــرو فصــل ۲: بکهیون قاتلیه که از بچگی برای کشتن آموز دیده. همیشه یه قاتل بی رحم بوده... همیشه... تا قبل ازینکه پارک رو ببینه و بعدش به یه قاتل عاشق تبدیل بشه. اینتــــــرو فصــل ۳: "قبل ازینکه کاملا بمیره... چند لحظه فریاد زدن و گریه کردن رو متوقف کرد و با چشم های وحشت زده بهم نگاه کرد‌. صورتش سفید میشد... لب های کبودشو تکون داد اما به جای کلمات فقط خون بیرون ریخت. وقتی که هنوز در مورد مردنش مطمئن نبودم، از گوشه چشمش یه قطره اشک روی ساعدم چکید و من بعدا روش سیگارمو خاموش کردم تا جاشو گم نکنم." تریگر وارنیـــنگ: صحنه‌ی‌قتل خونریزی خشونت غم‌انگیز اسلحه و ابزار قتل خشونت کلامی آخریـــــــــن وارن: این فیکشن شامل محتوای خشونت آمیز است و بر اساس واقعیت نوشته شده، واقعیت های ذهن نویسنده.