ongoing stories
73 historias
The Phantom of the Opera por Emil_fiction
Emil_fiction
  • WpView
    LECTURAS 38
  • WpVote
    Votos 9
  • WpPart
    Partes 3
[The Phantom of the Opera] [شبح اپرا] من فقط یک قدم با بزرگ ترین آرزوی عمرم فاصله داشتم. فقط یک قدم برای اینکه صدام رو به گوش تمام دنیا برسونم. "ولی من کشته شدم، توی یک قدمی آرزوها کشته شدم." ___________ سال ۱۹۵۰ایتالیا زمانی که تمام خواننده های اپرا یکی یکی به دست شبح اپرا یعنی همون مرد سیاه پوشی که بعد از پایان اجراها توی اتاق استراحت می ایستاد کشته می شدن. شبح اپرا دنبال چی می گشت؟ دنبال خون؟ سیاهی؟ یا سکوت؟ این داستان ماورایی و خون اشامی نیست ×برخی از تجربیات داخل داستان بر اساس زندگی واقعی است.× ژانر:درام، رومنس،جنایی،ماجراجویی،کمی ترسناک کاپل ها:چانبک، کایسو
Nyctophilia por MiyunaBBH
MiyunaBBH
  • WpView
    LECTURAS 17,032
  • WpVote
    Votos 3,320
  • WpPart
    Partes 48
به قدری دور از رودخانه‌ی سن و به قدری بالاتر از سطح شهر که بشه ایفل رو درحال چشمک زدن دید، ویلای شیشه‌ای موسیو پارک چانیول قرار داشت. مردم پاریس می‌گفتن خونه‌ی موسیو شب‌ها نامرئی میشه. می‌گفتن خود موسیو هم می‌تونه با سایه‌ها یکی بشه. موسیو پارک مردی با چشمانی همرنگ گردبادِ زمردین بود. تنها. عطرسازی جوان و مدیرعاملی جوان‌تر. مردی که گویا تجسم سکوت به رنگ سیاه بود. مردی که گویا فقط با عطر، قلب یخیش و نگاه منجمدش کمی شبيه به زنده‌ها میشد. موسیو پرده‌های خونه‌اش رو کنار نمی‌زد. دسته گل‌ها و ماکارون‌های سیاه سفارش می‌داد و از روزی که دستور داد یه پیانوی شیشه‌ای براش بسازن، گاهی سایه‌ای از لبخندش رو میشد بعد از آخرین نوت موسیقی نیمه‌شب دید. مردم شهر ندیده بودن اما می‌گفتن موسیو دیگه تنها نیست. درست از کریسمس سالی که موسیو تصمیم گرفت جایی جز خونه‌اش برای شب تولدش باشه. 𝅘𝅥𝅱‌ 𝑪𝑶𝑼𝑷𝑳𝑬𓍯𓂃: Chanbaek 𝅘𝅥𝅱‌ 𝑮𝑬𝑵𝑹𝑬𓍯𓂃: Forced Married, Dark, Romance 𝅘𝅥𝅱‌𓍯𓂃:🔞NC +18 آخرین کتاب از مجموعه‌ی inclination (تمایل، نهاد، شیب، انحراف)
💌 About Falling in Love 💌 por _Leviathan_Fiction_
_Leviathan_Fiction_
  • WpView
    LECTURAS 368
  • WpVote
    Votos 105
  • WpPart
    Partes 8
هرکدوم از ما تو قسمت خاک‌خورده‌ی ذهنمون یه‌سری ترس‌ها داریم. ترس از آب... از تنهایی... شاید هم ترس از دوست‌داشتن و دوست‌داشته‌شدن... اما عادت کردیم نقاب بزنیم و خودمون رو بدون هیچ ترس و ضعفی نشون بدیم. زندگی برام تموم شده بود تا اینکه دیدمش!! همه‌چیز بعد دیدن اون عوض شد؛ حتی رنگ آسمون. از اون روز به بعد بود که فهمیدم آبی چه رنگیه. رنگی که در تضاد با موهاش بود، مخصوصا وقتی که توی آب می‌رقصید. لحظه‌ای که صدای کوبش قلبم رو شنیدم، فهمیدم راه گریزی واسم نمونده. من مبتلا شده بودم... به نوری که قسمت تاریک وجودم‌ رو روشن می‌کرد. داستان ساده بود؛ من عاشقش شدم و یادش دادم عاشقم بشه. 💛 ғιcтιoɴ: #AboutFallingInLove 🩷 coυple: chanbaek 🩵 ɢeɴre: romance- dram 💚 ᴀᴜᴛʜᴏʀ: @yasibbh
☾✰ The Night We Met  ☾✰ por I_am_youko
I_am_youko
  • WpView
    LECTURAS 4,852
  • WpVote
    Votos 1,062
  • WpPart
    Partes 11
✭ Couple: Chanbaek ✭ Side Couple: Woosan ✭ Genres: Romance, Slice of life, Omegaverse, Thriller 🔞 شبی که با دیدنت، همه‌چیز تغییر کرد. قلبم محکم‌تر کوبید و مخملی از گرما، روحم رو در آغوش گرفت. چه چیزی توی اون نگاه وجود داشت که ادامه دادن رو بدون چشم‌هات برام سخت کرد؟
Marvane por ByunRiyan
ByunRiyan
  • WpView
    LECTURAS 1,580
  • WpVote
    Votos 343
  • WpPart
    Partes 12
🩶 ᴍᴀʀᴠᴀɴᴇ ~ مرداب فریبنده 🩶 Cₒᵤₚₗₑₛ: Chanbaek , Sekaihun Gₑₙᵣₑ: Dark Romance, Mafia, Criminal, Smut Wᵣᵢₜₑᵣ: Riyan بیون بکهیون، یه آرتیست و موزیسین مشهوره که به عنوان مدیر اجرایی برند KH، یه برند ساز معروف توی کره کار میکنه. بدون اینکه بدونه پشت اون شرکت چه رازهای کثیفی وجود داره. قطعا روزی که کراشش بعد از یکسال پیشش برمیگشت، اون هیچ ایده ای از اتفاقات پشت پرده نداشت. چه راجب مافیای KH، و چه راجب قتل‌های سریالی‌ای که در جریان بود. قتل‌های ترسناکی که لرزه به تن هرکسی می‌انداخت.
Lie por byunmihee
byunmihee
  • WpView
    LECTURAS 17,129
  • WpVote
    Votos 3,488
  • WpPart
    Partes 30
همیشه فکر می‌کردم من مثل یه جزیره‌م که با آب احاطه شده‌، با این تفاوت که دریای اطراف من، آدم‌هایی بودن که دروغ می‌گفتن. مدتی که گذشت فهمیدم در واقع این جزیره است که به خودش دروغ می‌گه، از عمق آب در‌اومده؛ ولی خودش رو خشکی می‌دونه. فقط کافیه تا سطح آب یه مقدار بالا بیاد تا جزیره کاملا غرق شه. چه اشتباهی بدتر از دروغ گفتن به خودت؟ [ChanBaek]
Freeze Frame por TalesByElsa
TalesByElsa
  • WpView
    LECTURAS 25,738
  • WpVote
    Votos 5,715
  • WpPart
    Partes 41
بکهیون بلاگر برجسته و معروفی که تقریبا میشه گفت عزیزدل نصف مردم کره جنوبی‌ـه؛ برای اولین بار در یک روز بهاری و خنک، پارک چانیول مدیرعامل کمپانی ARKAIOS رو ملاقات می‌کنه. این دیدار شاید گذرا به نظر می‌رسید اما فقط تا زمانی که قلب بکهیون در همون قاب و حین لایو پیش مرد قدبلند مو مشکی گیر نمی‌کرد! 🍋☽ قـاب یخ‌زده Freeze frame ⛮ کاپـل: چانبــک ⛮ ژانــر: عاشـقانه، اسـمات، روزمره ⛮ نویسـنده: السـا
𝖺𝖼𝖼𝗈𝗆𝗉𝗅𝗂𝖼𝖾 por TalesByElsa
TalesByElsa
  • WpView
    LECTURAS 8,392
  • WpVote
    Votos 1,781
  • WpPart
    Partes 28
«گاهی خاطره‌ها به بدترین شکنجه‌ها تبدیل میشن» این رو بکهیون زمانی متوجه شد که خاطره اون شب بارونی و ترسناک، هرگز اجازه نداد با تمام وجود لبخند بزنه و از شنیدن صدای قطرات بارون لذت ببره چون تصاویر خون‌آلودی از چهره والدینش لرز به اندامش می‌انداخت. -هم‌گنـاه -ژانر: عاشقـانه، روان‌شناختی، درام، اسمـات، هپی‌اند -کاپل: چانبک -نویسنده: السا چنل تلگرام: WildBeauty_Fic
•●Cotton candy●• por TheStrawberryGirl14
TheStrawberryGirl14
  • WpView
    LECTURAS 1,729
  • WpVote
    Votos 332
  • WpPart
    Partes 5
چانیول یه بلاگره و برای ساختن محتوا و تبلیغ، پاش به کافه "پشمک" باز می‌شه. اونجا یکی از مشتری‌ها توجهش رو به شدت جلب می‌کنه: بیون بکهیونی که صاحب یه آنلاین‌شاپ بافتنی عه و از قضا تارعنکبوت‌های گوشه‌کنار کافه کار اونه؛ موهای قرمز اون پسر تنها چیز "پشمکی" اون کافه بود! ☆☆☆ _ فکر میکردم استریت باشی. +هرکی برای تو گی نباشه احمقه بکهیون! ☆روزمره؛ اسمات؛ مینی فیک؛