انتقام
تنها واژه ای که به آن فکر می کرد.
دنیا با او بد تا کرده بود، آدم ها هم بد تا کرده بودند. پس باید تقاص پس می دادند.
باید ضربه می خوردند. باید ذلت می کشیدند.
زمانی که سوفیای آب سرشت فکر می کند همه چیز به خوبی تمام شده، خود را درست میان بازی ای مرگبار می یابد. خیلی زود می فهمد حیله و خیانت سراسر زندگی او را فرا گرفته و نمی تواند به نزدیک ترین آدم های اطرافش هم اعتماد کند...
برای کمتر کردن حبسِ ابدم فقط باید با دشمنی رو به رو بشم که هر وقت می بینمش میخوام چاقو رو تا ته توی گلوش فرو کنم ، آسونه نه؟
رندی واتسون، پسری که به خاطر بی احتیاطیش، واسه کشتنِ یه کله گندۀ آمریکایی به حبس ابد محکوم میشه. متاسفانه وقتی وارد زندان میشه میفهمه فقط یه راه برای کمتر کردن حبسش هست و اونم اغوا کردنِ زاکربرگ پرسکاته.
پرسکاتها و واتسونها، کسانی که از صد سال قبل تا حالا تنها هدفشون کشتنِ همدیگه بوده!
آیا رندی میتونه به دشمن قدیمیش خنجر بزنه و خودشو آزاد کنه؟
.
.
.
فن فیک نیست و کرکترا اورجینالن -
genre: #Action #LGBT #Romance
اگه قصد دارید تازه نوشتن رو شروع کنید یا حتی شروع کردید و میخواید قلمتون رو بهتر کنید و یا حتی اگه یه خواننده با دل پرید میتونید این بوک رو به کتابخونتون اضافه کنید.
یکم حالت غرغر یک خواننده رو داره اما سعی کردم حاوی اطالاعات عمومی باشه که ممکنه به دردتون بخوره.
🔹️حاوی:
-اطلاعات عمومی
-املای کلمات
-ژانر ها
-رده های سنی
-و...
⚠️نکته: پارت ها به ترتیب اپ نیست و به ترتیب دسته بندی قرار گرفته.
بلندیهای بادگیر
Wuthering Heights
امیلی برونته
Emily Bronte
عشق، همیشه یک تجربه ی شادمانه نیست.
و آنهایی که عاشق یکدیگرند، همیشه با هم، به نرمی و ملاطفت رفتار نمیکنند.