" كاری ميكنی احساس كنم رود خونه ايم كه كل عمرت تشنهاش بودی..."
فن فيكی متفاوت از جونگکوک
يادداشت: اين يک رمان ومپايری يا چيزی شبيه بهش نيست.
All Rights Reserved by jikookie17
Ⓒjikookie17
•| اتمام یافته|• مردی با دستانی آلوده به مرگ، مجبور به همراهیِ معشوقهای اجباریست!
آیا معشوقهی تازه، قادر به لمس تاریکی آن روحِ زخمی است؟
یا اینکه خودش، همان آتش خاموشیناپذیریست که قرار است بسوزاند و روشنایی بیاورد؟
در دالانهایی پر از راز، جنون، و حادثه،
گاهی عشق نه نجات است، نه نابودی؛
بلکه پیچیدهترین کابوس مشترک است...
_ جونگکوک (استریت)
ویمین (کاپلی)
به قلم ایوا🍃
__completed__
_aurora...
_این یعنی چی؟
_یه الهه ی یونانیه ، به معنی خدای سپیده دم
_خب این چه ربطی به من داره؟
_تو روشنایی روزی، تو سپیده ی صبحی، همون صحنه ای از آسمونی که آدم با وجود تمام خستگی و خوابالودگیش از دیدنش لذت میبره!
_نمیدونستم این رو هم توی وجودت هست!
_من برای تو هر چیزی میتونم بشم... یه شاعر، یه عاشق، یه مجنون... اون آدم دیوونه ی آسمون موقع سپیدی سحر... همه ی اینا برای توعه... آرورا(:
_________________________________________
مشخصات فیک:
کارکتر ها: کیم سوکجین، جئون جونگ کوک، کیم نا هی و ...
ژانر:عاشقانه، درام
وضعیت:کامل شده
نویسنده: iii_bts
Last decision : تصمیم آخر
ژانر : عاشقانه - درام -انگست -جنایی -اسمات - معمایی
خلاصهای از فیکشن:
درد؟ کینه؟ انتقام ؟ تو نمیتونی همه رو با هم درک کنی و باهاشون بزرگ بشی چون یه بچه ی پنج ساله نیستی که پدر و مادرش رو جلوی چشماش به قتل رسوندن
---
چی میشه اگه انتخاب های زیادی نداشته باشی؟ چی میشه اگه آدم های اطرافت متفاوت با چیزی باشن که انتظار داری؟!
ازدواج یا مرگ؟ میتونی حسش کنی ؟
✅بخش هایی از فیک ✅
بسته شدن چشمای اون زن فرتوت تنها ذره ی روشن وجودشو خاموش کرد و این آغاز تاریکی جونگ کوک و امپراتوری خونینش بود
---
مرد مسن دستشو روی شونه ی جونگ کوک گذاشت :" دوباره که قرار نیست سرکشی کنی؟ به اندازه کافی برای تهیونگ اینکار رو کردی
---
یکی از اونا از روی صندلیش بلند شد :" اینکه یه زن مسئولیت کامل باند رو به عهده بگیره اشتباهه..بیوه ی جئون باید زیر دست ما باشه نه توی مقام مشابهی با ما قرار بگیره
---
+ن..نیازی نیست گدایی عشقی رو بکنی که داریش
برخلاف انتظارش جونگ کوک فقط پوزخندی زد و پشت میز کارش نشست
-مطمئنی که دارمش؟ یا فقط دارم خودمو احمق فرض میکنم که مثلا دارمش
---
+حقیقت رو بهم بگو.. تو نمیتونی انسان باشی چون خود شیطانی
-اشتباه نکن... من... جئون جونگ کوکم
1 #JungKook ❤
"دوستش داشتم،نه بخاطر اینکه اون با فرشته های وجودم میرقصید,بخاطر اینکه آوردن اسمش شیطان های درونمو آروم میکرد"
- Christopher Poindexter
****
original Story Written By : @weyhey_harry
***
این داستان ، بازگردانی شده !!
ترجمه از #بث
[Mafia Fiction]
من میدونم به کجای قلبت شلیک کردم ،
و تو دیگه حالت خوب نمیشه...
.........................................
جونگکوک با اسم (پاتریشیا) تنها کسیه که از خاندان ایتالیایی (برانکا) باقی مونده. اون یه روزه وارث تمام تشکیلات پدربزرگش شده و از اون موقع تا الان داره جون میکنه تا توی این زندگی پر از لجن دووم بیاره. اما این خاندان همیشه به جای خون، راز توی رگهاشون جریان داشته. یکی از اون رازها دختری به اسم کیم سوریونه (لیلی) که خیلی ناگهانی با دخالت یونگی، جیمین و تهیونگ پاش به زندگی پاتریشیا باز میشه...
🔞این فیکشن به افراد زیر سن قانونی پیشنهاد نمیشود🔞
از نظر من تناسخ فقط این نیست که تو بمیری و به عنوان فرد جدیدی متولد بشی .
همین که هویت قبلی تو نابود بشه و به عنوان فرد دیگه ای شروع به زندگی کنی نشونه ای از تناسخ بدون مرگه .
هویت و روح تو مردن اما جسم و افکار بهم ریختت باقی موندن .
بعضی افراد به این مسئله اهمیت نمیدن و زندگیشونو به عنوان آدمی جدید ادامه میدن و تعدادی دیگه هم دنبال نابودیه ، نابودگرهای هویتشون هستن.
هاروکو میساکی دختری نوجوان ، حاضرجواب ، سرکش ، پررو و در عین حال بی پناه
هاروکو ای که از همه جا طرد شده و کسی جز خودش رو نداره .
جئون جونگکوکی که به زندگیش درون دوربین و صداش بهای زیادی میده
جونگکوکی که آیدوله و برای هوادارانش آهنگ میخونه و موفقیت های چشم گیری داشته .
چطور امکان داره این دو مقابل هم قرار بگیرن ؟
چطور میخوان تو گذشتهی هم اثری به جا بزارن ؟
________________
قسمتی از فیک :
- کمپانیت سکسو قدقن کرده اما تو الان داری بهش فکر میکنی !
+ از کجا میدونی به چی فکر میکنم
- میتونم احساسات بقیه رو از تو چشم هاشون بخونم میدونی که من خیلی باهوشم
+ خب از چشم هام بخونو بگو میخوام با کی سکس داشته باشم ؟
__________________
نویسنده : نارا ، راشل
کاپل : استریت
ژانر : دارک ، درام ، رمنس ، انگست ، اسمات
#Nightmare
کابوس🌙
اون روانشناس مرموز، کیم نامجون و برادرش تهیونگ فکر میکنن با چپوندن کلمهها به مغزم و تجویز داروهای روانپریشی میتونه من رو نجات بده! اما فقط من میدونم که باعث تمام اون توهمهای وحشتناکم کیه!
اون هیولا، حتی خانوادم رو هم خریده
برادر دوقلوم، جیمین.
برادر بزرگترم، جین.
حتی مادرم.
🔻وضعیت آپلود: کامل شد ه🔺
مونالیزا:
این فیکشن جزو اولین فیکهایی هست که نوشتم و میشه گفت مبتدیترینشون هست
ولی با تمام ایراداتش امیدوارم دوستش داشته باشید...
هرچند که خودم عاشقشم و حتی سعی ندارم ایراداتش رو رفع کنم💚
Writer: #Monalisa 🖤
Couple: JK & Girl / V & Girl / Namjin/Yoonmin
Genre: Action / Harsh / Angst / Psychological / Smut / Horror