"نیمه تاریک من"
میشا با صدای لرزونی گفت:"اینکه بخوای از دست خود واقعیت فرار کنی خیلی سخته، از دست صداهای توی سرت، احساساتی که توی رگهات جریان داره.
کی میدونه راه درست چه راهیه؟چی سفیده چی سیاه؟واسه من همه چی فقط خ اکستریه."
جنسن دستشو روی گونهی میشا گذاشت و به چشماش زل زد:"پس خودتو ازاد کن میشا، بزار توعه واقعی زندگی کنه، همشونو بکش و خودتو نجات بده."
__________________
alternative universe
ایده گرفته از سریال hannibal
گاهی پایانی که نسیبمون میشه اون چیزی نیست که میخوایم...این وسط هم شاید
خودمون اون کسانی رو که دوست داریم از خودمون بگیریم...
شاید باید تمومش کرد.
sad ending...
چه اتفاقی می افته وقتی بین یه دوراهی گیر میکنیم؟
دوراهی انتقام و عشق.
شایدم یه راه فرار وجود داشته باشه. بین اون همهمه و هیاهو یه راه به سرزمین های دور می مونه... فقط کافیه دستهای همو بگیریم و خورشید رو تا زمان غروب دنبال کنیم.
همه چیز از هم می پاشه ولی ما درحال تماشای امپراطوری بزرگی هستیم که روزی به اون تعلق داشتیم...تا قبل از اینکه مارو پس بزنه.
sabriel and destiel Oneshot
A/B/O
persian (FA)
by F_Y