teayun77's Reading List
17 cerita
Drive|ʷᵒᵒˢᵃⁿ  oleh aremkim_
aremkim_
  • WpView
    Membaca 3,003
  • WpVote
    Vote 253
  • WpPart
    Bab 9
"خب چیه که نمیزاره بیخیالش شی؟" "دیکش." ~ "بهم بگو؛ تعریف کن." وویونگ با همون چشمهای براق بهش نگاه کرد و یک جمله گفت؛ "به فاک رفتم." "چی؟" "فکرکنم عاشقش شدم." couple:woosan genre: full smut_ romance _ comedy
The Marsh  فصل اول oleh Baran_moongirl
Baran_moongirl
  • WpView
    Membaca 7,062
  • WpVote
    Vote 680
  • WpPart
    Bab 24
ژانر:مافیا.روان شناختی.انگست.اسمات کاپل:یونگی.ووسان.سونگجونگ.جونگسانگ (مرداب، داستان زندگی کسی که در مرداب دنبال دستی برای نجات بود) خلاصه: وویونگی که توسط یکی از دوستای قدیمیش که رئیس مافیاست دزدیده می‌شه، تلاش می‌کنه از دستش فرار کنه، ولی این شخص از بیماری روانی رنج می‌بره و باعث می‌شه وویونگ تا مدتها آزار ببینه...
نیلوفر آبی  oleh user20576447
user20576447
  • WpView
    Membaca 1,760
  • WpVote
    Vote 203
  • WpPart
    Bab 26
نیلوفر آبی 🪷 کامل شده کاپل : ووسان ، سونگجونگ ژانر ، رمنس ، پلیسی _تو این قدر پستی که حتی به پسر خودت هم رحم نمیکنی و اونو داخل همچین کثافتی کشیدی. _تو که میدونی سربازرس... این شغل خانوادگی ماست... بعد از من پسرم صاحب همه ی ایناست، این چیزیه که خودشم دوست داره... پسرم بهش نشون بده. لرزش بدن وویونگ داخل کمد بیشتر شده بود، این حرفا حس خوبی بهش نمیداد، صدای شلیک گلوله و جیغ مادرش باعث شد پسرک حتی نفس کشیدن رو هم از یاد ببره :یوبو... جی چان... جی چان... صدای شلیک دوم و صدای مادرش قطع شد :خونه رو بگردین مطمئنم پسرشون هم خونه ست. در اتاق باز شد، پسر جوان در حالی که اسلحه ای به دست داشت پا داخل اتاق گذاشت، با دقت و چشمایی سرد اطراف رو نگاه می‌کرد که کمد بزرگ داخل اتاق نظرش رو جلب کرد. به سمتش رفت و آروم درش رو باز کرد، پسری مچاله شده توی خودش در حالی که بدنش میلرزید و سرشو روی زانوهاش گذاشته بود اونجا نشسته بود. وویونگ هر لحظه منتظر بود صدای شلیک گلوله رو بشنوه و دردی زیاد بدنش رو پر کنه، اما به جاش صدایی سرد و یخی شنید :اینجا کسی نیست. سر وویونگ کمی بالا اومد، دستی اسلحه به دست رو دید که روی ساعد دست صاحب صدا خالکوبی یه نیلوفر آبی بود.
وقت اعتراف کردن  oleh user20576447
user20576447
  • WpView
    Membaca 2,336
  • WpVote
    Vote 259
  • WpPart
    Bab 36
وقت اعتراف کردن کامل شده کاپل : ووسان ، جونگسانگ ، سونگجونگ ، یونگی ژانر : مدرسه ای ، حادثه ای لگدی محکم تر توی شکم پسر خورد و صدای خنده ی اون 8 نفر بلند شد : وای نمیدونی چقدر داره بهمون خوش میگذره .... بعد از چند ماهی که نتونسته بودیم تفریح کنیم الان داره خیلی خیلی خوش میگذره .... این طور نیست پسرا . بقیه همون طور که میخندیدن حرفش رو تایید کردن ، از روی سکو پایین پرید و به طرف پسر روی زمین اومد ، پاش رو روی دستش گذاشت و شروع کرد به فشردن : می‌دونی تو کمک بزرگی بهمون کردی .... خیلی وقت بود که میخواستم از اون احمق یه اتوی حسابی داشته باشم و الان به لطف تو دارم و حالا دیگه تموما در اختیار ما هستن.... از تموم اون فیلم ها و عکسا بهترین استفاده رو میکنم .
COUSINS(WOOSAN) oleh wsnislife
wsnislife
  • WpView
    Membaca 265
  • WpVote
    Vote 31
  • WpPart
    Bab 3
سان و وویونگ از بچگی باهم بودن، ولی وقتی بزرگ میشن همه چیز عوض میشه.
رضایت قربانی oleh liljohnishere
liljohnishere
  • WpView
    Membaca 2,643
  • WpVote
    Vote 405
  • WpPart
    Bab 6
واقعه‌ای کوچک از گفت و گوهای جمع آوری شده از یک پرونده محرمانه
افسانه‌های فولکلور ژاپنی oleh sober_art
sober_art
  • WpView
    Membaca 20,316
  • WpVote
    Vote 3,343
  • WpPart
    Bab 31
کتابی درباره‌ی ارواح و هیولاهای معروف ژاپن 1 in horror 1 in nonfiction
Imperfect Canvas   𔘏 Woosan  𔘏 oleh mococo8343
mococo8343
  • WpView
    Membaca 6,615
  • WpVote
    Vote 749
  • WpPart
    Bab 32
وویونگ، نقاشی که به دنبال تاییده، از نقدهای تند سان، منتقد حرفه‌ای با یه شخصیت سرد و جدی که پشت ظاهر محکمش احساسات پیچیده‌ای پنهون کرده. زمانی که اونا توی یه نمایشگاه با هم روبرو میشن، دشمنی‌شون به چیزی پیچیده‌تر از یه رقابت تبدیل میشه. آپ : سه شنبه و پنج شنبه
می‌دونی من چی میبینم  oleh user20576447
user20576447
  • WpView
    Membaca 10,387
  • WpVote
    Vote 1,317
  • WpPart
    Bab 44
می‌دونی چی میبینم 👁️ کامل شده کاپل : ووسان ، جونگسانگ ، یونگی ژانر : اکشن ، رمنس نگاش به دختر جوانی افتاد که داشت با دقت به گلها نگاه میکرد ، مطمئنا داشت فکر میکرد کدوم یکی رو می‌تونه انتخاب کنه .... ماشین با سرعت داشت نزدیک میشد و وویونگ داشت میدید سوختن بیش از اندازه ی دختر جوان رو و مرگی که براش اتفاق میوفته : نه نمیذارم اتفاق بیوفته .... میتونم جلوش رو بگیرم . ماشین کامل نزدیک شده بود و وویونگ کج شدنش رو دید .... همزمان که ماشین واژگون شد و اون صندوق های چوبی پشتش روی زمین ریختن وویونگ با شیرجه ای به سمت دختر جوان اونو عقب کشید : مراقب باش . مردم با وحشت و داد از اطراف فرار میکردن .... محتویات توی صندوق ها شیشه هایی پر از اسید بودن که حالا روی زمین ریخته بودن : هی شما دو نفر خوبین .... _ اون پسره ، دختره رو نجات داد .... _ یکی زنگ بزنه به اورژانس انگاری این پسره بدجور سوخته .
Black Swan ᵃᵗᵉᵉᶻ oleh _helika_
_helika_
  • WpView
    Membaca 464
  • WpVote
    Vote 115
  • WpPart
    Bab 11
در دل شب‌های تاریک و آشفته‌ی سئول، وویونگ، یه بالرین جوان و بلندپرواز، به دنبال آرزوهاش توی دنیای هنر می‌جنگه؛ اما درگیر رابطه‌ی تاکسیک خودش با دوست‌پسرشه! اون به امید پیدا کردن مسیر جدیدی برای زندگی‌ش به فرانسه سفر می‌کنه و باعث می‌شه بین خودش و یوسانگ، داور آسیب‌دیده‌ی آزمون‌های باله، رابطه‌ای پیچیده شکل بگیره! Couple: WooSang Genre: Classic, Angst, Romance Status: Full