"میخوام مال تو باشم"
سم همیشه عادت داشت که توی دفتر خاطراتش راجب احساساتش به دین بنویسه.
یه روز رفت خونه و چیزی رو دید که هیچوقت نمیخاست.
#Wincest
#sam/dean
پ.ن:این یه بوک کوتاه ترجمه شدس.
نو یسنده اصلی:
@DarkAngelHeart556
~ برای یه پروژه، دین وینچستر و کستیل نواک، دو تا غریبه، مجبورن 36 سوال رو با صداقت کامل به هم دیگه جواب بدن. ولی سوالا خیلی شخصین و ممکنه بیشتر از اون چیزی که فکرشو میکردن راجب همدیگه بفهمن و با احساسات بیشتری رو به رو بشن.
کتاب اصلی در پیج نویسنده:
@laurenABlack
سوال ها از کتاب ویکی گرنت برداشته شده:
"36 questions that changed my mind about you"
شخصیت ها متعلق به سریال سوپرنچرال است:
«Supernatural»
درد، تاریکی و سکوت...
سه حسی که توی روحش رسوخ کرده بودن و آهسته اون رو به سمت گرداب جنون می کشیدن.
شونه هاش سنگین بودن، حجم بزرگی از غم گلوش رو می فشرد، امیدی برای خیره شدن بهش نداشت... و ذهنش...
خاطراتی رو به یاد می آورد که حالا شبیه کابوس بودن.
فریاد قلبش لایه لایه روحش رو خراش داد و حاصلش اشکی بود که از چشمای بسته اش پایین می ریخت.
خون...
قرمزی اش رو پشت پلک های بسته اش می دید، سرماش رو روی دستاش حس می کرد، و مشامش رو پر کرده بود.
خون...
اما خون کی؟
-
Telegram ID : @Destiel_love