real_illusion's Reading List
7 stories
Taekook twitter fake chats by I_Jaime
I_Jaime
  • WpView
    Reads 458,348
  • WpVote
    Votes 49,705
  • WpPart
    Parts 76
فیک‌چت ها و سناریوهای کوتاه توییتری از کاپل تهکوک پیشنهاد میکنم اول بکگراند رو تیره کنین و بعد ایوها رو بخونین تا متوجه تموم شدن یه توییت و شروع یه توییت دیگه بشین درغیر این صورت ممکنه یکم گیج کننده بشه.
" 𝐁𝐥𝐮 𝐞 𝐑𝐨𝐬𝐚 " 𝐂𝐨𝐦𝐩𝐥𝐞𝐭𝐞𝐝 • by kimfamily_7
kimfamily_7
  • WpView
    Reads 104,996
  • WpVote
    Votes 15,806
  • WpPart
    Parts 40
_ بابای من، از بابای تو متنفره! + خب که چی ؟! بابای منم همینطور! . وقتی نامجون، مهندس معمار پروژه رو اخراج میکنه و توی سایت دنبال یه مهندس معمار با ویژگی های خاص میگرده، چشمش به رزومه ی مستر کیم میخوره! و چی میشه وقتی میفهمه اون پسر، همون مردیه که تا سر حد مرگ ازش متنفره؟! کاپل اصلی= نامجین( به همراه فسقلیاشون، تهکوک) کاپل فرعی= یونمین ژانری= طنز / عاشقانه/ کمی درام/ امپرگ . in #namjin in #vkook in #fanfic in #yoonmin in #bts in #bts
I'll Shout If I See Blonde | VKOOK | Completed by elicasso
elicasso
  • WpView
    Reads 453,551
  • WpVote
    Votes 74,920
  • WpPart
    Parts 27
「 اگر بلوند ببینم جیغ می‌کشم 」 • ژانر : عاشقانه، کمدی، زندگی‌روزمره، ای‌یو دارای محدودیت سنی +۱۸ . . . فردی با لقب جی‌کی توی توییتر نقاشی هاش رو به اشتراک میزاره و علاقه‌ای به گذاشتن اتفاقات روزمره توی توییتر نداره. بعد از مدت ها عکسی از خودش رو با موهای بلوندش آپلود میکنه و کمتر از یک روز بعد متوجه میشه فردی با یوزر نیم "اگه بلوند ببینم جیغ میکشم" براش فن اکانت زده و مثل یک آیدل باهاش رفتار میکنه. اون فقط دلش میخواست پیام بده تا بفهمه فاز ادمین تنها فن اکانت جئون جونگکوکِ نقاش که یک آدم معمولی مثل بقیه‌ست چیه! 𝗧𝗮𝗲𝗵𝘆𝘂𝗻𝗴 ➪ Tᴏᴘ 𝗝𝘂𝗻𝗴𝗸𝗼𝗼𝗸 ➪ Bᴏᴛᴛᴏm
honey pie | Taekook  by meli19952000
meli19952000
  • WpView
    Reads 336,932
  • WpVote
    Votes 49,383
  • WpPart
    Parts 31
《completed》 چت های عجیب بین جونگ کوک ۱۸ ساله و معلم خصوصی نقاشیِ ۲۲ سالش تهیونگ Taekook , texting Original story by : @nathyoung Translating by : @meli19952000
𝗢𝗿𝗮𝗻𝗴𝗲 ᴷᵛ ᴬᵁ by vk_dusk
vk_dusk
  • WpView
    Reads 399,993
  • WpVote
    Votes 41,365
  • WpPart
    Parts 52
• خـلاصـه: کیم تهیونگ مجبور می‌شه مدتی به جای مادرش توی محل کارش حاضر بشه؛ اما فکرش رو هم نمی‌کنه رئیسِ مادرش همون کسیه که قراره برای اولین بار عشق رو باهاش تجربه کنه. • بـرشی از داسـتان: - مثل اینکه یادت رفته چرا اینجایی. + مگه می‌شه بدبختی‌ای که برام به وجود آوردی رو از یاد ببرم؟ زبونِ اون پسر همیشه همین‌قدر دراز بود؟ این مسئله چیزی نبود که جونگکوک به‌خاطرش خوشحال بشه. اتفاقاً برعکس، ترغیب می‌شد تا تمام توانش رو به کار بگیره و پوسته‌ی گستاخانه‌ش رو از بین ببره. هیچ‌کس حق نداشت روی حرف جئون جونگ‌کوک حرف بزنه. - تو با خواست خودت اینجایی، نارنجی. پس هر اتفاقی بیفته کسی مسئولِ بدبخت شدنت نیست. مفهومه؟ ✗ اتمام یافته ⋄ 𝐍𝐚𝐦𝐞: Orange ⋄ 𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞: KookV ⋄ 𝐆𝐞𝐧𝐫𝐞: Romance, Comedy, Smut ⋄ 𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫: Silvana
Loser | لوزر ᵃᵘ by Quiwel_
Quiwel_
  • WpView
    Reads 3,669,605
  • WpVote
    Votes 394,068
  • WpPart
    Parts 142
| کامل شده | دوست‌دخترم نود اکسش رو برای من فرستاد، میخوای بدونی بعدش چیشد؟ • ویکوک آیو | چت استوری • کمدی، رقابتی، توییتر، زندگی روزمره، عاشقانه و اسمات! • به قلمِ حنان
⌠ Apocalypse¹, آخرالزمان ⌡ by Quiwel_
Quiwel_
  • WpView
    Reads 160,646
  • WpVote
    Votes 16,075
  • WpPart
    Parts 74
« آخرالــزمان; مردگان برمی‌خیزند » ‌| کامل شده | _تو از موتورم سواری گرفتی، درحالی که می‌تونستی خیلی راحت با صاحبش انجامش بدی، جوجه‌پلیس! _فکر می‌کنم به‌عنوان یک موتور سوار، بتونی راحت‌تر سواری بگیری، کیم! - _بهتره حواست به زبونت باشه، وگرنه توی بد دردسری میفتی. _من عاشق دردسرم عوضی، من رو از چی می‌ترسونی؟ - _هرکسی جرئت کنه و دستش رو برای مشت زدن به من بالا بیاره، اون رو به زمین می‌کوبم ولی تو جونگکوک... هرچقدر دلت می‌خواد میتونی سیاه و کبودم کنی. من فقط بی‌حرکت می‌شینم و نگاهت می‌کنم، همین...! - _اولین بارته که یه پلیس رو می‌بوسی؟ _اولین‌ باریه که یه مرد رو می‌بوسم، و دشمن خودم رو را علاقه به بدنم می‌چسبونم، جونگکوک. جئون‌جونگکوک، افسری بی‌تجربه اما جسور که زیر غبار شهر جنگ‌زده و بمب‌خورده، هدفی جز مبارزه کردن نداره، خودش رو مقابل سردسته‌ی جیب‌برهایی می‌بینه که ‌به هیچ‌چیز جز موتورِ زیر پاهاش و سیگارهایی که دود می‌کنه، اهمیت نمی‌ده. اون‌ها نفرت رو داخل رگ‌هاشون حس می‌کنن، حتی با اینکه جنازه‌ها و ساختمون‌های درحال فروپاشی، زندگی‌شون رو تهدید می‌کنه. غرور، از نگاه‌های تند و تیز هردو مثل سایه‌ای روی شهر افتاده؛ اما درنهایت نگرانی‌ها و اتفاقات مرگبار، جنگ و گریز از دست جنازه‌ه