Yizhan
19 stories
IM ALFA S1 (bjyx)✔️ by amaneyurinago
amaneyurinago
  • WpView
    Reads 23,178
  • WpVote
    Votes 4,280
  • WpPart
    Parts 17
•پایان یافته ●+ من یک آلفا هست در آن زمان تنها حرفی که ژان می توانست بگوید جمله ای شاید مسخره از نظر بقیه بود - زنم از دست رفت ●کاپل : ییژان, (bjyx) ● تاپ : ییبو ●پایان : هپی اند ●پارت ها :15 فصل دوم : IM ALFA S2 ●○کانال :windflowerfiction ○● ●top : wang yibo ●bottom : xiao zhan
♥︎𝖒𝖞 𝖔𝖒𝖊𝖌𝖆𓆉︎ by yizhanlove9
yizhanlove9
  • WpView
    Reads 2,388
  • WpVote
    Votes 412
  • WpPart
    Parts 10
ᵏᵃᵖᵉˡ : 𝐲𝐢𝐳𝐡𝐚𝐧 ᵗʸᵖᵉ : 𝐲𝐢𝐛𝐨 𝐭𝐨𝐩 ᵃᵘᵗʰᵒʳ : 𝐣𝐞𝐰𝐞𝐥(نگین)،(مهدیه) ᵍᵉⁿʳᵉ : 𝐨𝐦𝐞𝐠𝐚𝐯𝐞𝐫𝐬𝐞, 𝐦𝐮𝐬𝐢𝐜, 𝐬𝐦𝐮𝐭, 𝐞𝐦𝐩𝐞𝐫𝐠, 𝐚𝐧𝐠𝐬𝐭, 𝐫𝐨𝐦𝐚𝐧𝐜𝐞 ✍︎...[در حال آپ] . . اسم وانشات به فارسیش : امگای من تیکه ای از وانشات: از زبانه ییبو ... با کنجکاوی از جکسون پرسیدم _میدونی اسمش چیه؟ جکسون که چشماش برقی زده بود گفت ×انگاری آقا شیره جذب شازدمون شده _خفه شو جکسون همینطوری پرسیدم ×اره جون عمت . _خب نگفتی میدونی یا نه؟ جکسون ریز خندید و گفت ×نوچ ، نه فقط من هیچکس نمیدونه اون همیشه بطور یک شخص ناشناس میاد ، اما... . بدون اینکه نگاهمو ازش بگیرم پرسیدم _اما؟ ×اما بهش یه لقب دادن _لقبش چیه؟ ×red boy(پسر قرمز) ابروم ناخداآگاه رفت بالا تو دلم لقبی که بهش دادن رو تحسین کردم جکسون پوزخندی زد و گفت ×نیازی نیست تو چیزی بهم بگی ، از نگاهت بهش میشه همه چی رو فهمید. یهو سرمو برگردوندم و گفتم _چی رو فهمیدی؟! ×اینکه جذبش شدی ، اما نمیخوای قبول کنی. _نخیرم ، من فقط از صداش خوشم اومد صداش با ترکیب این آهنگی که میخونه قشنگه واسه همین پرسیدم . . . پ.ن: قشنگا می‌دونم ژانر امگاورس و امپرگ دوست دارید اونم چی ییبو تاپ و خب دلم نیومد دارم براتون آپ میکنم و باید بگم این وانشات رو من ننوشتم بلکه اولین نویسندگی رفیقم
force marriage  by crazyofvmin
crazyofvmin
  • WpView
    Reads 8,126
  • WpVote
    Votes 1,634
  • WpPart
    Parts 39
NAME: FORCE MARRIAGE 👫 COUPLE: YIZHAN GANR:drama/angest/smat🔞 WRITER: LEILA سلام عشقا💙 این فیک از اولش قرار بود فقط یه وانشات یه قسمته باشه ولی به اصرار و پیشنهاد دوستان تصمیم گرفتم تبدیل به فیکش کنم.🥰 در ضمن فیک بازگردانی شده است کاپل اصلی MINV خلاصه: پدر تو یه جورایی نجاتت داد. به خاطر خودت اینکارو کرد حداقلش اینه که اینطور فکر میکرده که داره برای تو اینکارو میکنه ولی .....‌‌‌ ولی پدر من چی؟ پدرم در واقع منو فروخت، میفهمی جیمین؟ فروختم.💔🤧
THE GAME OF DESTINY by SHIA_Eunoia
SHIA_Eunoia
  • WpView
    Reads 52,369
  • WpVote
    Votes 11,675
  • WpPart
    Parts 193
Fiction: THE GAME OF DESTINY genre: Action _ mafia _ thriller _ angst _ romance Author: SHIA _ HANA couple: YiZhan همه ما برای زندگی هامون برنامه ریزی های زیادی داریم. تصمیمات بزرگی میگیریم و میخوایم از خیلی چیزها دوری کنیم. ولی گاهی فراموش میکنیم که ما تنها تصمیم گیرنده نیستیم و بازی سرنوشت بعضی وقتا دوست داره برخلاف میل و نظر ما عمل کنه. سرنوشت تا چه حد میتونه زندگی مارو رو بازی بده؟ آیا قراره پایان خوش رو برای همه ما رقم بزنه؟ سرنوشت پایان آدم های خوب رو متفاوت از آدم های بد مینویسه؟ ولی نکته‌ای این وسط وجود داره؛ ملاک تشخیص خوبی و بدی چیه؟ جایی برای افراد خوب توی این داستان وجود داره؟ اینجا داستان زندگی ها و بازی سرنوشت با هرکدوم از اونها به شکلی متفاوته. با ما توی این مسیر پر پیچ و خم و سراسر اتفاق همراه باشید. روزهای آپ: شنبه و چهارشنبه فصل ۱: پایان یافته فصل ۲: پایان یافته فصل ۳: در حال آپ
+22 more
Forbidden love by Rira77
Rira77
  • WpView
    Reads 44,554
  • WpVote
    Votes 10,570
  • WpPart
    Parts 53
Forbidden love تمام شده📗📕 جانِ ییبو، عزیزِدلِ من ! چرا .... چرا نمیخوای بمونی؟! چی کار کنم که بمونی ؟! و جان که دیگه تحمل نداشت، ناخواسته سرشو به شونه ی ییبو تکیه داد، به تن داغش تکیه کرد و به سختی لب زد: میخوام ... میخوام بمونم ... میخوام پیشت بمونم ... میخوام توی بغلت بمونم ... حتی اگه فقط همین امشب باشه، میخوام توی آغوشت بمونم! ییبو تاپ ، درام ، بی ال *هپی اندینگ*
یک شب بیشتر دوستم داشته باش by fiction_crystal
fiction_crystal
  • WpView
    Reads 3,353
  • WpVote
    Votes 599
  • WpPart
    Parts 3
خلاصه: وانگ ییبو! اسمی که شیائو جان با شنیدنش مثل اسفند روی آتیش می‌شد و دلش می‌خواست فَک اون جوجه کارآگاه باهوش رو پایین بیاره. چرا؟ دلیلش واضحه! کی از دوست‌پسر قبلیش دل خوشی داره که شیائو جان داشته باشه؟ اما این وسط یه پرونده قتل به دست جان می‌رسه که کلید حلش دست همون کارآگاه از خود راضیه... حالا افسر شیائو موند و پرونده‌ای که نمی‌دونه به وانگ رو بندازه یا نه! نویسنده: ♧Fatemeh ویراستار: 𝑴𝑨𝑺𝑼𝑴𝄢 {کاپل: ییجان وضعیت: مولتی شات، تکمیل شده ژانر: معمایی_پلیسی، طنز، بی‌ال، رومنس}
ستاره سرنوشت by fiction_crystal
fiction_crystal
  • WpView
    Reads 36,941
  • WpVote
    Votes 5,001
  • WpPart
    Parts 48
صورت وی‌یینگ از درد توی هم رفت. فشار دست لان‌ژان انقدر زیاد بود که حتی نمی‌تونست راحت نفس بکشه، چه برسه حرف بزنه. قطره اشکی آروم از گوشه‌ی چشمش پایین ریخت و چهره‌ی قرمزش رو رقت‌‌انگیزتر کرد. لان‌ژان به اون چشم‌های اشکی خیره شد و دندون‌هاش رو به‌هم فشرد. خنده عصبی‌ای از میون لب‌های باریکش خارج شد و محکم سر وی‌یینگ رو به عقب هول داد: «هنوز برای گریه کردن زوده، اشکاتو نگه دار لازمت می‌شن. من کلی برنامه فقط به‌خاطر تو چیدم! چطور می‌تونی همین اولش ضعیف باشی؟» فیک از ناول استاد تعالیم شیطانی ژانر: عاشقانه، تناسخی، مدرن، تاریخی، اسمات کاپل: وانگشیان، شیچنگ(لان شیچن و جیانگ چنگ)، شوشیائو(شو یانگ و شیائو شینگچن) نویسنده: 𝑴𝑨𝑺𝑼𝑴𝄢 ویراستار: ♧Fatemeh
when we meet again by parnian_tkp
parnian_tkp
  • WpView
    Reads 40,122
  • WpVote
    Votes 6,872
  • WpPart
    Parts 28
وقتی که دوباره دیدمت... تو همون نگاه اول شناختمت... تو رو نمیدونم اما من سیزده سال تمام به فکرت بودم
[DOGGY LIFE !!!] by shiniki_a
shiniki_a
  • WpView
    Reads 58,516
  • WpVote
    Votes 10,878
  • WpPart
    Parts 28
-خدای من این یک فن فیک لعنتی نیست این زندگی واقعی منه! به دنیای ذهن شیاعو ژان خوش آمدید جایی که اون ماجراهای زندگیشو به متفاوت ترین شکل ممکن بیان میکنه ! یه فن فیک فوق طنز از کاپل ییژان ^^ امیدوارم خوشتون بیاد.
[ Outcast Devil ]  by MMHPCY
MMHPCY
  • WpView
    Reads 7,211
  • WpVote
    Votes 1,737
  • WpPart
    Parts 16
🌟 شیطان مطرود 💰 کاپل: ییژان 🕯 ژانر: تخیلی، رمنس، اسمات 💰 نویسنده: نارسیس 🕯Channel: @exosuibians 👑 [ خلاصه داستان ] 👑 گاهی برای پشیمونی خیلی دیره. حداقل الان برای ژان دیره ... حالا که با زنجیر های فولادی که باعث سوختن پوستش میشدن اسیر ادمیزاد ها شده بود، بال های شب رنگش قطع شده بودن و زمین زیر پاش از خون سرخ شده بود، برای اینکه بگه ای کاش تسلیم نگاه وانگ ییبو نمیشد دیر بود .... درسته. پرنس جهنم احمقانه به پسری که از دنیای اون نبود اعتماد کرده بود و حالا داشت نتیجه کارش رو میدید. ییبو با نیشخند کریهی شلاق چرمی توی دستش رو تاب میداد و روی پوست برهنه شیطان زیبا مقابلش، رد های قرمز به جا میذاشت. این ییبو اصلا شبیه پسری که عاشقش شده بود، نبود ....