Snowflakesiiiiiiii's Reading List
9 stories
𝘓𝘪�𝘨𝘩𝘵 𝘰𝘧 𝘥𝘢𝘳𝘬𝘯𝘦𝘴𝘴 «Vkook» by zoom_in_story
zoom_in_story
  • WpView
    Reads 606,817
  • WpVote
    Votes 59,730
  • WpPart
    Parts 67
_من سایه ام. _و من نوری که سایه رو دنبال می کنه. **************************************************** _توی دنیایی که تو زخمی و من درمانگر...یک عشق چطوری قراره به وجود بیاد؟. _برای به وجود اومدنش...باید منو درمان کنی. دکتر جئون جونگکوک، پنج ساله که با کیم تهیونگ رئیس یک گنگ مافیایی ازدواج کرده...اما اون از مافیاها متنفره...و داره تمام تلاشش رو می کنه خودش رو از بند این زندگی نجات بده. اما در این راه متوجه راز هایی میشه که همه چیز رو تغییر میده. آیا اون موفق میشه خودش و پسرکوچولوی چهارساله ش رو نجات بده و زندگی دلخواهش رو به دور از همسرش، کیم تهیونگ بسازه؟ کاپل:ویکوک، هوپمین، نامجین ژانر:امگاورس، رمنس، انگست، اسمات، اکشن، مافیایی
💎••SpotLight••💎 by SilverBunny6104
SilverBunny6104
  • WpView
    Reads 767,380
  • WpVote
    Votes 237,752
  • WpPart
    Parts 124
بکهیون وارث بیچونوچرای شرکت پارکه. اون همه زندگیش رو صرف رسیدن به این نقطه کرده و برای نگه داشتنش از هیچی دریغ نکرده. ولی چی میشه اگه یه روز رقیبی که همیشه ازش میترسید پیداش بشه و موقعیت بکهیون رو به خطر بندازه؟ یعنی بکهیون باز هم میتونه تو صدر بمونه؟ 💎 فیکشن : SpotLight 💎 کاپل : چانبک. ویکوک. کریسهو 💎ژانر : رمنس. درام 💎محدودیت سنی : 18+ 💎نویسنده : #SilverBunny 🐰 🕰️روزهای آپ : دوشنبهها 8 تا 10 شب
••✴️Stigma✴️•• by SilverBunny6104
SilverBunny6104
  • WpView
    Reads 1,552,696
  • WpVote
    Votes 228,479
  • WpPart
    Parts 171
بکهیون یه پرستار ساده و خوش قلبه که یه روز موقع برگشتن از سرکارش توی کوچه چانیول رو در حالی که چاقو خورده و وضعیتش خیلی بده پیدا میکنه. بکهیون به درخواست اون پسر که بهش میگه به پلیس زنگ نزنه اون رو به خونه اش میاره و با وجود تمام اخلاق های بد چانیول ازش مراقبت میکنه... اما یه روز چانیول بی خبر میذاره و میره و بکهیون باور داره که محاله دوباره با اون پسر بداخلاق روبرو بشه... اگرچه که پدر چانیول اقای جئون که یکی از کارخونه دارهای برجسته کره اس از چانیول میخواد که به شخصی نزدیک بشه و باهاش طرح دوستی بریزه اما نمیگه چرا... و اون شخص بکهیونه... زندگی و سرنوشت دوباره مقابل هم قرارشون میده اما معلوم نیست قراره اخرش این رابطه عجیب به کجا برسه... 💢 ☠️فیکشن : استیگما #stigma ☠️کاپل ها: چانبک-ویکوک. هونهان ☠️ژانر: رمنس. جنایی . درام ☠️محدودیت سنی: 18+NC ☠️نویسنده : #SilverBunny 🐰🌿
𝘊𝘰𝘭𝘰𝘳𝘴. by fercansso
fercansso
  • WpView
    Reads 384
  • WpVote
    Votes 69
  • WpPart
    Parts 6
تمام چپتر ها داخل چنل Fercanssofic قرار می‌گیرن. ıllıllı 𝘚𝘶𝘮𝘮𝘢𝘳𝘺: یون جونگهان دانشجوی سال چهارمی رشته روانشناسی که داره تلاش می‌کنه سال های تحصیلش رو بی دردسر بگذرونه؛ اما به نظر میاد استاد چوی نمی‌خواد که جونگهان سال چهارمش رو با آرامش بگذرونه. 𝘨𝘦𝘯𝘳𝘦: Comedy, romance, Drama, Smut, Slice of life
° ᴍɪ ᴘᴀᴢ ° (kaihun-sekai) by rira_drk
rira_drk
  • WpView
    Reads 49,588
  • WpVote
    Votes 10,383
  • WpPart
    Parts 44
[complete] + "اسپانیایی ها یه اصطلاح دارن، بهش میگن 'mi paz'... به معنی آرامش ابدی... وقتی حس می‌کنی یه نفر برای تمام عمرت کافیه و می‌تونه تا پایان زندگیت برات یه آرامشی ابدی باشه...و تو... تو "می پاز" منی سهون!" + "مهم نیست الهه ی ماهِ لعنتی تو رو به عنوان جفت خواهرم درنظر گرفته... من تو رو به هیچ کسی نمی‌دم هون..." " تو سهم من از آرامشی :) " .. « کاپل : کایهون - سکای (ورس) » « ژانر : رمنس، امگاورس، اسمات »
••💮SignMate💮••  by SilverBunny6104
SilverBunny6104
  • WpView
    Reads 532,334
  • WpVote
    Votes 88,673
  • WpPart
    Parts 88
تو دنیایی که همه وقتی هجده ساله میشن یه نشانه روی مچ اشون برای شناسایی نیمه گمشده اشون ظاهر میشه بیون بکهیون نشانه ای نداره!اونم مثل هر هجده ساله دیگه ای روز تولدش با شور و شوق مچ اش رو چک کرد اما هیچ خبری از اون نشانه خاص که قرار بود به بکهیون سرنوشت اش رو نشون بده نشد! بکهیون اون روز تصمیم گرفت که هیچوقت نذاره کسی رازش رو بفهمه و دنبال سرنوشت اش جای دیگه ای بگرده...چهار سال بعد همون سرنوشتی که در حق بک بی انصافی کرده بود اون رو به خونه پارک چانیول کشوند.یه طراح مانگا بد اخلاق که فقط یه دستیار سر به راه میخواد...اما خوب بک داستان ما هرچیزی هست جز سر به راه! چه حسی داره وقتی بدونی همه تو دنیا یه جفت دارن و فقط تو جا موندی....؟؟ 💮💮💮💮💮💮💮💮💮 - چه خوبه اینجوری یکی به آدم برسه؛ تا حالا کجا بودی پارک چانیول؟! + احتمالا بدون اینکه متوجه باشم داشتم دنبال تو میگشتم..! #Chanbaek 💮💮💮💮💮💮💮💮💮 - ازم بدت مياد؟ + مشكل اينه كه هركاری ميكنم، بدم نمياد! #hunhan 💮💮💮💮💮💮💮💮💮 - میدونی تازگی ها دارم فکر میکنم شاید ارزش این همه تلاش رو نداشتی.. و این بدترین حس دنیاست.. #kaisoo 💮💮💮💮💮💮💮💮💮 Story Started: 18.01.2017 Story Finished: 13.11.2017 💮هم نشان 💮کاپل ها: چانبک.هونهان. کایسو 💮ژانر: رمنس. زندگی روزمره. فانتزی
••🌘Silver and Silk🌒••  by SilverBunny6104
SilverBunny6104
  • WpView
    Reads 790,663
  • WpVote
    Votes 101,527
  • WpPart
    Parts 72
📋خلاصه داستان : بیون بکهیون یکی از افسرهای سازمان اطلاعاتی کره اس! کسی که به خاطر ظاهرش همیشه از عملیات ها کنار گذاشته میشه اما یه روز موفق میشه بلاخره یه ماموریت به عنوان مامور مخفی بگیره! بک به خاطر این ماموریت پا به سیلور تاون که یه باند قمار غیر قانونیه میذاره و با ادمای جدیدی اشنا میشه. یکی از این ادمها پارک چانیول رییس بانده که به خودش لقب سیلور داده. بک ناخواسته توجه سیلور رو جلب میکنه و تو موقعیتی گیر میافته که هیچوقت تصورش نمیکرد... همیشه عشق وقتی که کمتر از همیشه انتظارش رو داری سراغت میاد.❣️ دوستی های عمیق... شکستن قوانین... فداکاری... و پیدا کردن کسی که باعث بشه بخوای بخاطرش عوض بشی... 💎💎💎💎💎💎💎💎💎 من به عشق اعتماد ندارم بک... هیچ وقت نداشتم... چه حسی داره وقتی یکی که حتی به عشق اعتقاد نداره حس میکنه عاشقته؟! 💎💎💎💎💎💎💎💎💎 🌗کاپل ها: چانبک-کایسو. کریسهو 🌗ژانر: رمنس. جنایی . درام 🌗محدودیت سنی: 18+NC 🌗نویسنده : #SilverBunny 🐰🌿 Story started at :5/9/2016 Finished: 16/2/2017
Beautiful Monster by 8Gemini8
8Gemini8
  • WpView
    Reads 1,756
  • WpVote
    Votes 95
  • WpPart
    Parts 2
⚔️نام: هیولای زیبا ⚔️کاپل: جونگچول ⚔️کاپل فرعی: شوامین/چانسول ⚔️ژانر: فانتزی/امگاورس/امپرگ ⚔️وضعیت: در حال اپ ⚔️قسمتی از داستان: در حالیکه اسلحه اش رو بین انگشت هاش تاب میداد، ظرف های چینی رو با پاش کنار زد و به طرف سمت سر میز قدم برداشت و درست جلوی پادشاه ایستاد. اسلحه رو درست سمت پیشونی مرد نشونه گرفت و در حالیکه نیشخندی روی لبهاش بود غرید: -فکر کنم به خاطر مهربونی های زیادم فراموش کردی که کی صاحب اصلی این اب و خاکه... پادشاه دست پاچه نگاهش رو به نگهبانان ایستاده در اتاق داد و فریاد زد: -دارید چیکار میکنید؟... بهش شلیک کنید احمق ها... جونگهان با لحن دلسوزانه ای زمزمه کرد: -اوه پادشاه بیچاره... انگار فراموش کردی که اون ها به دستور خانواده من عمل میکنند... بعد برای نشون دادن قدرتش فریاد زد: -نگهبانها... و بیش از بیست اسلحه به سمتی که پادشاه نشسته بود نشانه گرفته شد. جونگهان با رضایت پوزخند زد و بعد از خم شدن روی مرد الفا، تاج پر زرق و برقش رو برداشت و با لگد سبکی به شونه مرد فریاد زد: -ببریدش بیرون... و بعد در حالیکه تاج رو روی سرش میگذاشت به همسر الفاش خیره شده بود پرسید: -دوست داری پادشاه باشی؟... ❌هشدار: این فیک شامل صحنه های خشونت امیزه 🗡شروع: 2024/08/23 🗡اتمام: --/--/---- 🗡روز ها آپ: --