user08706364's Reading List
3 stories
The villain of the story by Gol_queen
Gol_queen
  • WpView
    Reads 6,432
  • WpVote
    Votes 1,050
  • WpPart
    Parts 26
هر داستانی به یه آدم شرور نیاز داره پس اگه شروری پیدا نکردی فقط کافیه یکی بسازی ******* نام داستان: شرور داستان کاپل:سپ و... ژانر:رمنس، برشی از زندگی تعداد پارت: نامعلوم روزهای آپ:نامعلوم
Lovelorn  by Eli2179
Eli2179
  • WpView
    Reads 75,467
  • WpVote
    Votes 10,562
  • WpPart
    Parts 43
بیچارگی میدونی چیه؟ ...اصلا تا حالا آدم بی چاره دیدی؟ تاحالا آدمی رو دیدی که یه چیزی یا یه کسی رو با همه وجود بخواد ... لعنت بهش با همه قلبش بخواد ... بپرستتش ... اما نذارن... نشه ... نشه اونو داشته باشه ... اما بیچارگی این آدم وقتی معلوم میشه که میبوسه میذاره کنار ... کیو؟ ... اون ادمو؟ ... نه ... اشتباه میکنی ... قلب و احساس لعنتی خودشو احساساتش رو میکشه تا خار به دست دار و ندارش نره... دست میکنه تو قفسه سینه اش و قلب خودشو میکشه بیرون و توی صندوق قایمش میکنه و کیلدشو ته دره میندازه ... تا کسی پیداش نکنه و نفهمه بتی که قلبش بندگیشو میکرد کیه ... نفهمه و نتونه آزاری بهش برسونه... main Couple: namjin Other Couples : kookv، yoonmin Gnre: mafia _ omegaverse _ angst _ a little smut _ mpreg
Drafted  by NTismyreligion
NTismyreligion
  • WpView
    Reads 26,658
  • WpVote
    Votes 4,608
  • WpPart
    Parts 68
• Genre: Social.Drama.Fluff.Romance.Slice of life • Main Couple: Namjin • Summary: هیچ ویژگی به خصوصی در اون شخص نبود که منجر به این احساس منحصر به فرد بشه؛ جز اینکه بعدها این جمله به چشمم خورد: "ما هیچ کس را به طور تصادفی انتخاب نمی‌کنیم، بلکه ما فقط به آن‌هایی نزدیک می‌شویم که از قبل در ناخودآگاهمان حضور داشته‌اند." زیگموند فروید و به یاد آوردم که ما توی ناخودآگاه من، همیشه تنها بودیم... یه پاش رو روی پای دیگه‌اش انداخت و بعد از سکوت کوتاهی گفت «چی اینقدر خیره‌ات کرده؟» به خودم اومدم و متوجه شدم مدتی از حواس پرتیم می‌گذره و دیگه به بخار‌های رقصان در هوا نگاه نمی‌کنم؛ نگاهم قفل تخت سینه‌ی برجسته و دست‌های توی هم گره شده‌ی اون مرد بود «آدما وقتی خیره میشن که مغزشون حرفی برای گفتن داشته باشه.» سر تکون داد «به مغزت بگو ساکت باشه...» «دست من نیست... همونطور که دست تو نیست وقتی موهای بازم به چشمت می‌خوره...» جرعه‌ای از نوشیدنی داغش نوشید و بر خلاف عقیده‌ام قصد نکرد با این جریان فکری مخالفت کنه «تو به چی فکر می‌کنی؟...» سمتم برگشت و با نگاه عجیبی بهم چشم دوخت «وقتی خیره میشی...» به لکنت افتادم «اغلب به اینکه... به اینکه با هم تنهاییم...»