نباید خط قرمزها رو رد میکردی داداش کوچولو! تو که میدونستی چه بلایی سر یه قانون شکن میاد!!!
«روایت یه عشق ممنوع، با طعم دارک، رابطههای سمی و ذهنی بیمار... داستانی بیال، روانشناختی و خشن دربارهی سه نفر، سه گناه، و یه پایان غیرقابل پیشبینی.»
dark darkromance bl bdsm angst brothers drama fluff leedongwook redflag sidong threesome toxiclove toxicrelationship هیونگا
دوستان قبل از هر چیزی اینو بگم که اثر ممکنه در ادامه فول اسمات همراه با جزئیات بیشتر و ریز باشه. پس کسانی که دوس ندارن پیگیری نکنن و نخونن که نخوان اعتراضی داشته باشن.
دوست عزیزی که زیر ۱۸ سال هستی. نخون گلم. نخون فدات شم.
"اگر با جستجوی اسم داستان لینک اشتباهی باز شد، این لینک رسمی داستان در واتپد هست:"👇
https://www.wattpad.com/story/378834316?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=Strangerfromhellover
~وضعیت:°پایان یافته°~
چجوری شد که اومدی تو زندگیم...زندگی سیاه و بی رنگ من با ورود تو رنگارنگ شد...خوب موقعی وارد زندگیم شدی!
آخر داستان ما چی میشه؟خوب تموم میشه...ما به هم میرسیم؟!
🔞این فیک دارای صحنه های زیادی است🔞
Lis_top jisoo_top
Cupels : jenlisa & chaesoo
Another cupels : seulrene & ryuji
Romantic_smut_happy end
#jenlisa #chaesoo #blackpink #vkook #bts #redvelvet #seulrene #itzy #ryuji
#جنلیسا #چهسو #بلک_پینک #تهکوک #بی_تی_اس #ردولوت #سولرین #ایتزی #ریجی
وضعیت : کامل شده
خلاصه:یه نامزدی اجباری برای دوتا دختر از طرف خانواده هاشون که منجر به اشنایی این دونفر و همخونه شدنشون میشه و اتفاقات بینشون رخ میده و ...
بخونید شاید دوستش داشته باشین
به هرچیزی یه شانس برای نشون دادن خودش بدین
*پایان یافته*
(STOPPED)
لیسا، پلی گرلی که هرشب توی بار یه نفرو به فاک میده. چی میشه اگه یه شب بعد از اینکه یه دختر رندوم رو به فاک داد به خونه بیاد و ببینه همه جا بهم ریختهس و شیر روی زمین ریخته شده و یه گربهی کوچولو داره شیر میخوره؟ و واکنشش چیه وقتی که میفهمه اون یه گربهی معمولی نیست؟
جنی، یه گربهی دورگه که وقتی 18 سالش بشه به انسان تبدیل میشه، آیا لیسا به این گربهی شیطون و بازیگوش کمک میکنه تا با دنیای انسان ها آشنا بشه؟ یا ولش میکنه تا عذاب بکشه؟
_من ازت مراقبت میکنم ولی.. یه شرط داره!
+چه شرطی؟
_باید کار اون هرزه هارو انجام بدی، تو باید منو راضی کنی کیم.
کاپل اصلی:جنلیسا
کاپل فرعی:چهسو
با قلم : JchaesooL
خدا دنبال الهه ای می گشت که نقص هاش رو به شکوفه شکفته تبدیل کنه
هیچ خالقی بجز خودش نبود
اون یکتا بود
پس خودش باید برای خلق الهه اش دست به کار می شد
برای پسرک جنون توقف ناپذير بود
زیبایی اون رنگ خاص با بوی کمی تیز آهن و مزه شورش
اما آدمی محکوم به خودداریه
پسرک از قاعده مستثنی نبود اما پسرک ایمان نداشت
جونگکوک ایمانی نداشت
ولی اون ازش یه معتقد ساخت
الهه ای که خدا رو می پرستید
کسی چه می دونست خدای واقعا می تونه چی باشه ؟
یک توهم یا یک واقعیت ؟
یک ترس یا یک قدرت؟
خدا می تونست همه این مفهومات باشه؟
شاید هم ترجیح می داد توی آسمونا پنهان بشه
اگر انسان فقط عروسک خیمه شب بازی این خالق باشه پس به قطع هرآنچه ایمان و باور می خوانیم چیزی جز مشتی اراجیف نیست
___________________________
یونگی:ببخشید اقای جانگ میشه یه لحظه بیاید بیرون؟
هوسوک:میبینی که سرکلاسم زنگ تفریح بیا دفتر دبیران
سرشو توی کتاب ادبیات توی دستش برگردوند و به قصد ادامه درس دهنشو باز کرد اما همون موقه صدای یونگی دوباره اومد.
یونگی:لطفا
خیلی بیچاره خواهش کرد و تنها چیزی که نصیبش شد چشمای کلافه و کمی عصبی الفاش بودن.
هوسوک:یونگی
کلافه کتابشو بست و به یونگی نگاه کرد.
یونگی:ببخشید
همین که خواست برگرده بره هوسوک صداش کرد و عینکشو دراورد.
هوسوک:صبر کن
از جاش بلند شد و توی فاصله یه قدمی امگاش ایستاد و سرشو خم کرد تا گوشش نزدیک دهن یونگی باشه.
:اگه میخواید چشامونو بگیریم
پسر با شیطنت پرسید و باعث رنگ گرفتن گونه های یونگی شد،هوسوک بی توجه بهش جوری که فقط یونگی بشنوه گفت.
هوسوک:چی شده بیبی؟
سر استین لباس هوسوک رو بین انگشتاش گرفت و با دکمش ور رفت.
یونگی:حالم بده لطفا ددی
هوسوک:نمیشه حالام برگرد کلاست
Punishment
Couple:
Sope..Nammin..Taejin..Jungook
Genra:
Omegaverse..Smut..Romance..Amperg
Age limit:
Unimportant 16
این داستان رو احتمالا اکثرتون توی اینستاگرام یا جاهای مختلف به زبان اصلی و یا حالا ترجمه فارسی دیدینش، ولی از اونجایی که خودم خیلی دوسش دارم گفتم با ترجمه خودم براتون بذارم.
فرقشم اینه که، هر بار که نویسنده اصلی فیکشن رو بذاره به سرعت ترجمش میکنم و قرار میدم.
#kookv
#Teakook
#vkook
#vjk