my favourite ˚⊹♡
13 histoires
Eiva par SunShiine_88
SunShiine_88
  • WpView
    LECTURES 20,479
  • WpVote
    Votes 3,074
  • WpPart
    Chapitres 19
| ایوا | |سکای، چانبک| |رومنس، درام، اسمات| | فیک، کامل شده| |خلاصه: اوه سهون و اوه جونها، پسربچه ای که به فرزندخوندگی گرفته شده، پناه اوه جونگین هستند... پناه کسی که در عین بی پناهی، پناه خانواده سه نفرشونه... داستان دقیقا از جایی شروع میشه که جونگین، همسرش رو مجبور میکنه به جشن نامزدی چانیول هیونگ برن. جایی که سر و کله ی دوست پسر سابق جونگین پیدا میشه و جونگین قراره یه چیزهایی رو از همسر لجباز و حسودش پنهان کنه... سهون قراره چه واکنشی به گذشته عجیب و غریب همسرش نشون بده؟ سهون همسرش رو به خاطر پسرشون میبخشه و یا... |
Juliet Roses (COMPLETED) par CynthiaPaul2002
CynthiaPaul2002
  • WpView
    LECTURES 213,570
  • WpVote
    Votes 34,034
  • WpPart
    Chapitres 20
سر موضوعات اساسی دعوا میکردن اما خیلی آسون آشتی میکردن. آخرشب بهم فحش میدادن و فردا صبح با یه سکس اوکی میشدن. انگار وقتی لخت و خواب‌آلود زیر ملحفه دراز کشیدی و پچ‌پچ میکنی "ببخشید"، "هرچی تو بگی"، "دوستت دارم" خیلی راحت‌تره. تمام دفاعیات و توجیهات بی‌ارزش میشن و اتفاقا جوری میبوسی و بغل میکنی و میگی اصلا همه چی تقصیر خودت بوده که نسبت به رفتار دیشبت شبیه دوقطبی‌ها بنظر میرسی. شاید باورنکردنی باشه اما از یه جایی به بعد وقتی دلشون برای همدیگه تنگ میشد، با دعوا شروع میکردن. انگار شروعش باید از این نقطه باشه. عادت شده بود. به کل‌کل و دعوا و لجبازی سر کوچکترین موضوعات عادت کردن. درواقع یه رابطه‌ی مضر ساختن و وانمود کردن همه‌چی اوکیه. همدیگه رو آزار دادن و اسمشو گذاشتن عشق! پارک چانیول رئیس حزب و گروه سیاسی PRK و همسرش بازیگر بیون بکهیون، یه زوج پر از خطا و ایراد. اونا یه رابطه‌ی سمی، شخصیت‌های متضاد، و یه تراژدی متفاوت دارن. -رابطمون مثل رزهای ژولیت بود. گرانبها و ظریف. نیاز به مراقبت و توجه داشت...اما ما براش تلاش نکردیم. 🥀Fɪᴄ: Tʜᴇ Jᴜʟɪᴇᴛ Rᴏsᴇs 🥀Cᴏᴜᴘʟᴇ: CʜᴀɴBᴀᴇᴋ 🥀Gᴇɴʀᴇ: Rᴇᴀʟʟɪsᴍ, Rᴏᴍᴀɴᴄᴇ, Cʀɪᴍɪɴᴀʟ, Mʏsᴛᴇʀʏ, Dᴀɪʟʏ
A flower in winter (Complete)  par zahrasuju
zahrasuju
  • WpView
    LECTURES 133,810
  • WpVote
    Votes 21,989
  • WpPart
    Chapitres 46
امگایی که باید خوشبختی اش را بخاطر شاهزاده بودنش فدای کشور و خانواده اش کند و تن به ازدواج با آلفایی دهد، که سال ها با کینه ای آزار دهنده از امگاها، زندگی کرده است
جبران می کنم ( پایان يافته ) par baharan_kim
baharan_kim
  • WpView
    LECTURES 67,583
  • WpVote
    Votes 11,380
  • WpPart
    Chapitres 44
داستان درمورد یه پسربچه ۱۴ ساله‌ است که به خاطر ناهنجاری های رفتاری مثل دزدی کردن تو مرکز بازپروری زندگی می کنه اما يک دفعه شیائو جان به عنوان قیم اونو از مرکز در میاره درحالی که ازش متنفره
 Lily of the valley: Muguet (COMPLETED) par CynthiaPaul2002
CynthiaPaul2002
  • WpView
    LECTURES 144,195
  • WpVote
    Votes 25,058
  • WpPart
    Chapitres 17
بکهیون یه پزشک جامعه ستیز و منزویه که با توانایی ماوراطبیعیش میتونه تعداد روزهای باقی مونده از عمر آدمارو به شکل یه عدد بالای سرشون ببینه. اون ازدواج کرده، یه دختربچه داره و درظاهر کلی موفقه اما تو تمام دنیای تیره و تاریکش، فقط یکنفر هیچ عددی بالای سرش نداره و به بکهیون نمیگه چه موقع قراره بمیره. اون شخص کسی نیست جز همسر سابقش، پلیس جذابی به اسم پارک چانیول. 𖤐⃟🌱Fɪᴄ: Lɪʟʏ ᴏғ ᴛʜᴇ ᴠᴀʟᴇʏ: Mᴜɢᴜᴇᴛ 𖤐⃟🌱Gᴇɴʀᴇ: Cʀɪᴍɪɴᴀʟ, Rᴏᴍᴀɴᴄᴇ, Aɴɢsᴛ, Sᴜʀʀᴇᴀʟ 𖤐⃟🌱Cᴏᴜᴘʟᴇ: CʜᴀɴBᴀᴇᴋ موگه یه فیکشن کوتاه و نمادینه.
ᴅʀɪꜱꜱᴏɴ par mellirora
mellirora
  • WpView
    LECTURES 29,753
  • WpVote
    Votes 5,626
  • WpPart
    Chapitres 25
"پایان یافته" کاپل اصلی: سکای کاپل فرعی: چانبک (ورس) ژانر: امگاورس، ازدواج اجباری، درام، اسمات. "تو گوشم زمزمه کردی‌و گفتی هیچ‌چیز تو دبیرستان تا ابد باقی نمی‌مونه. گفتم حتی‌ تو؟ خندیدی و گفتی حتی من. ولی وقتی نگاهم به خنده‌هات بود، سخت بود توجه کردن به حرف‌هات." «بخش معرفی رو حتما چک کنید» drisson/ dree-swan: [noun] کشش ناگهانی به یک دوست! میلی متزلزل که لزوما علاقه‌ی ندارید تجربه‌ش کنید و حتی تا این لحظه امری ممکن به نظر نمی‌رسید، اما اکنون ناگهان به مشکلی بدل شده که باید با آن دست و پنجه نرم کنید.
My Husband's GirlFriend par BySandMan
BySandMan
  • WpView
    LECTURES 90,087
  • WpVote
    Votes 18,204
  • WpPart
    Chapitres 24
🗽 کامل شده🎠 بیون بکهیون و پارک چانیول دو سال پیش توی یه روز آفتابی به بهونه ی مسافرت، در یکی از جزایر استرالیا ازدواج کردن. ولی هیچکس جز یه سری دوستای معدود از این اتفاق خبری نداره و همه فکر میکنن دو تا دوست هم خونه ن بکهیونی که یه پچه مایه دار ولی مستقله و چانیولی که یه پسر قویه چون تموم این سالا هیچ خانواده ای نداشته و خانواده ی بکهیون تقریبا خانوادش بودند... ولی چی میشه اگر به اصرار خانواده ی بکهیون بخوان براش همسری انتخاب کنند؟
a Letter from SantaClaus [Completed]  par AylaXee
AylaXee
  • WpView
    LECTURES 9,634
  • WpVote
    Votes 2,094
  • WpPart
    Chapitres 20
عنوان: a Letter from SantaClaus / نامه ای از پاپانوئل نویسنده: xee ژانر: Arranged Marriage, Fluffy, Romance, Comedy تعداد قسمت: 20 زوج: KaiBaek 📑توضیحات: بکهیون بیست و چند ساله، ستاره نو ظهور و تک پسر آقای بیون تاجر، باید برای رشد و تکامل اهداف پدر علاقمند به سیاستش با کوچکترین پسر وزیر کیم ازدواج کنه، چیزی که تحت هیچ شرایطی براش قابل قبول نیست مخصوصا توی شرایط فعلی و موفقیتای شغلیش و با مردی که انگار اصلا توی این سیاره زندگی نمیکنه چون هیچ رد پایی ازش هیچ جا نمیبینه و حتی نمیدونه چه شکلی هست. ⛔ نکته: این داستان توی دنیایی مشابه دنیای خودمون روایت میشه تنها تفاوتش اینه که توی موقعیتی که من بیان کردم ازدواج بین همجنس‌ها کاملا مثل ازدواج بین غیرهمجنسا پذیرفته شده اس + این داستان یکم زمانهاش فشرده و همزمان زیاد هم فلش بک داره و کلا داستانش توی فلش بک میگذره پس با دقت تاریخا رو بخونین و حسابش از دستتون در نره. با تشکر 18.10.96
You Must Be Mine par golabaton
golabaton
  • WpView
    LECTURES 191,665
  • WpVote
    Votes 41,605
  • WpPart
    Chapitres 80
❇️ عنوان : تو باید مال من باشی ❇️ ژانر: رمنس درام انگست اسمات ❇️نویسنده : golabaton ❇️کاپل : چانبک اصلی، هونهان فرعی ❇️وضعیت: کامل شده 🥀 خلاصه پارک چانیول، وقتی یه نوجوان پانزده ساله بود اشتباه بزرگی در حق یه پسربچه کرد. اشتباهی که باعث شد سالهای زیادی با عذاب وجدانش بجنگه و تبدیل به مردی منزوی و خشن بشه‌ . تنها راه خلاص شدن از این عذاب، این بود که بکهیون رو وارد زندگیش کنه. اونم توی شرایطی که خودش دوست پسر داره و بکهیون....اون پسر از گی ها متنفره‌..‌..به خصوص اگه صدای بمی داشته باشن!
[•The Ring•] par Mahsa_njz
Mahsa_njz
  • WpView
    LECTURES 872
  • WpVote
    Votes 159
  • WpPart
    Chapitres 1
|•وانشات•| |•حلقه•| کاپل: سکای ژانر: مافیایی، عاشقانه، اسمات برشی از داستان: ده ساعت... ده ساعتِ کوفتی‌ بود که اون پسرکِ سرکش بدون هیچ اطلاعی از خونه رفته‌بود و سهون رو بدجوری عصبانی کرده‌بود، حس می‌کرد توی سی‌ونه سال زندگیش هرگز به این شدت عصبانی و نگران نبوده. وانشاتِ موردعلاقم*