Favourite💖
73 stories
Fudoshin ( Hyunlix , seungin ) by tiny8m1t
tiny8m1t
  • WpView
    Reads 152,580
  • WpVote
    Votes 14,930
  • WpPart
    Parts 54
داستانی از هیونجین ، نقاشی که بعد از عمل پیوند قلب مادرش به لی فلیکس، نویسنده دورگه ای که درسشو ول کرده بود زندگی براش روی دیگه ای از خودشو نشون میده و چی میشه اگه این‌ بین اتفاقاتی بیوفته که همه چی رو تغییر بده؟! « - بهم گفتی فودوشین، این یعنی چی؟! هیونجین به چهره خنثی پسر کناریش زل زد، زیادی زیبا بود: - اول بهم بگو الان چه احساسی داری؟! - منظورت چیه؟! انگشت های کشیدشو بین انگشت های کوچیک فلیکس قفل کردو گفت: - منظوری ندارم فقط احساستو بهم بگو فلیکس به دست های قفل شدشون زل زد و بعد از مکثی ادامه داد: - خوشحالم اما کمی هم میترسم لبخند لبای هیونجین از چشمای فلیکس دور نموند: - فودوشین یعنی همین! نگاه کنجکاو فلیکسو که دید ادامه داد: - من نمیتونستم از چشمات بخونم چه حسی داری چون نشونش نمیدی اما خوشحالی و داری اینو پنهان میکنی، مامانم بهم گفته بود فودوشین به کسایی میگن که علی رغم احساساتی که تجربه میکنن اونو از بقیه پنهان میکنن؛و تو لی فلیکس...تو فودوشین منی!»
𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐢𝐭𝐭𝐥𝐞 𝐏𝐫𝐢𝐧𝐜𝐞 ᶜᵒᵐᵖˡᵉᵗᵉ ✔ by mingukkie_child
mingukkie_child
  • WpView
    Reads 67,010
  • WpVote
    Votes 9,793
  • WpPart
    Parts 53
"جایی که ایستادی اتاق منه و کشوری که توش هستیم فرانسه است. پس از کسی که عاشقته، انتظار نداشته باش لب‌هات رو از جا درنیاره! " ˚˙༓ در پاریس -سرچشمه عشق‌های افسانه‌ای- داستان‌های عاشقانه زیادی میتونی بشنوی... اما نه عشق بین دو مرد! این عشق در سال 1965 در ذهن هیچ‌کس نمی‌گنجید، چه برسه به گل سرخی که همیشه در حال زخم زبون زدن به شازده کوچولو بود. برای پارک جیمین، سخت‌تر از ثابت کردن عشق بین دو جنس موافق(!) ثابت کردن عشق خودش به وکیل درجه یک دادگستری، بود. گل سرخ، هرگز دست از خودستایی برنمی‌داشت! ༓˙˚ 𝑮𝒆𝒏𝒓𝒆: 𝑪𝒍𝒂𝒔𝒔𝒊𝒄, 𝑹𝒐𝒎𝒂𝒏𝒄𝒆, 𝑨𝒏𝒈𝒔𝒕, 𝑺𝒎𝒖𝒕 𝑪𝒐𝒖𝒑𝒍𝒆: 𝑱𝒊𝒌𝒐𝒐𝒌/𝑲𝒐𝒐𝒌𝒎𝒊𝒏 (𝒗𝒆𝒓𝒔), 𝑻𝒂𝒆𝒉𝒚𝒖𝒏𝒈 & 𝑮𝒊𝒓𝒍 𝑾𝒓𝒊𝒕𝒆𝒓: 𝑵𝒂𝒆𝒆𝒎𝒆𝒉
𝑩𝑳𝑼𝑬 by esamsam
esamsam
  • WpView
    Reads 68,238
  • WpVote
    Votes 10,749
  • WpPart
    Parts 16
براى آخرين بار با چشمانى غمبار به او نگريست و توانست با آخرين نفسش به او بگويد: " فقط خدا مى داند که چقدر تو را دوست داشتم..." گابریل گارسیا مارکز 💙 کاپل: کوکوی. 💙 ژانر: انگست، درام 💙 وضعیت: کامل شده.
God is Dead? | Vkook Completed  by Mamacita_01
Mamacita_01
  • WpView
    Reads 44,166
  • WpVote
    Votes 5,348
  • WpPart
    Parts 6
_ فقط برای این نیست، به خاطر تو اومدم. _ من بیست و هفت سالمه، دیگه اون بچه ی بیست و سه ساله نیستم که با تحریک کردن احساساتم خامم میکردی. چشمهای آرومش دوباره سرد شد، با نگاه خشکی توی چشمهاش خیره شد و گفت: _ توی این پنج سال بیکار نبودم، با دخترا و پسرای زیادی رابطه داشتم. شنیدن این حرفها هنوز براش سخت بود، این پسر هرچقدر که روح شیطانی ای داشت، برای تهیونگ هنوز نقطه ضعف بود: _ پس هرزگی هات و ادامه دادی. با قدم های بلند و آروم به سمت در رفت و با صدای لطیف و ملیح همیشگیش گفت: _ خب نه راستش، با آدمای زیادی حال کردم، ولی زیر کسی نبودم، درواقع بهم ثابت شد که فقط حاضرم زیر تو باشم. جلوی در ایستاد، به سمتش برگشت و با نگاهی پر از شهوت چشمهاش رو سرتاپای تهیونگ چرخوند: _ اون بدن...الان باید خیلی هات تر شده باشه، من هنوز طعمت و فراموش نکردم... پیج نویسنده: @sylvie_fic Couple: Vkook writen by Sylvie🌱 genre :Dram, Smut, Musical, Fluff
The Beast. [vkook/kookv] by blueloubear
blueloubear
  • WpView
    Reads 14,491
  • WpVote
    Votes 2,229
  • WpPart
    Parts 22
«عروسک من، آغاز و پایان من، غم ناتمام من.. من باز هم به دنیا میام و باز هم عاشقت میشم. من این بار خوب خواهم بود؛ و جایی پیدات میکنم که عشق من برای هردوی ما کافی باشه. تو یه دنیای دیگه.» این داستان شامل خشونت، آدم‌خواری یا کانیبالیسم (Cannibalism) هست. اگر روحیه‌ی حساسی دارید از خوندن خودداری کنید. کاپل: تهکوک،کوکوی ژانر: درام، تریلر، رومنس، بخشی از زندگی، اسمات
𝐕𝐞𝐫𝐢𝐭𝐲 | حقیقت by RosieRosalind
RosieRosalind
  • WpView
    Reads 19,716
  • WpVote
    Votes 2,536
  • WpPart
    Parts 20
«حقیقت» حین جنگ جهانی دوم، یکی از هواپیماهای بریتانیایی در خاک اِشغالی فرانسه سقوط کرد؛ هواپیمایی که هم خلبان و هم مسافرش دو مرد آسیایی بودند. جسد خلبان در لاشه سوخته هواپیما پیدا و مسافرش که جاسوس ارتش بریتانیا بود، نیز توسط نیروهای نازی دستگیر شد. گشتاپو به آن جاسوس وعده داد تا در ازای تخفیف در حکمش، اطلاعات خود را فاش کرده و به آنچه میداند اقرار کند. و در کمال تعجبشان، او پذیرفت تا به صورت مکتوب اعتراف کند... «𝑽𝒆𝒓𝒊𝒕𝒚» ° ᴡʀɪᴛᴇʀ : ʀᴏꜱᴀ ° ᴄᴏᴠᴇʀ ʙʏ @ᴍᴄꜰʟᴜʀʀʏ-x | @ᴀʟɪꜰᴇʀᴏᴜꜱᴅɪꜱᴛʀɪᴄᴛ ° ɢᴇɴʀᴇ : ʀᴏᴍᴀɴᴄᴇ, ʜɪꜱᴛᴏʀɪᴄᴀʟ, ᴀɴɢꜱᴛ~, ᴀ ʟɪᴛᴛʟᴇ ʙɪᴛ ᴄᴏᴍᴇᴅʏ ~~ ° ᴄᴏᴜᴘʟᴇ : ᴛᴀᴇᴋᴏᴏᴋ ©𝐓𝐡𝐞 𝐭𝐢𝐭𝐥𝐞 𝐢𝐬 𝐈𝐧𝐬𝐩𝐢𝐫𝐞𝐝 𝐛𝐲 𝐄𝐥𝐢𝐳𝐚𝐛𝐞𝐭𝐡 𝐄.𝐖𝐞𝐢𝐧'𝐬 𝐍𝐨𝐯𝐞𝐥
Lost Melody | Vmin by ItsHumoon
ItsHumoon
  • WpView
    Reads 1,309
  • WpVote
    Votes 43
  • WpPart
    Parts 5
'ملودی گمشده' ❞جونگکوک پسر ماجراجویی که، اتفاقی سر از عمارتی قدیمی در میاره، عمارتی که در اون با روح پسر جوونی به نام جیمین آشنا میشه که سالهاست اونجا گیر افتاده.. ❝ ▸▸ ژانر : رمنس، فانتزی، تراژدیک ▸▸ کاپل : ویمین ▸▸ نویسنده : Humoon ▸▸ وضعیت آپ : کامل شده نوع: داستان کوتاه شروع : 8 مرداد 1400 پایان : 9 مهر 1400
In The Colour Of Acacia by Annil_o
Annil_o
  • WpView
    Reads 615,687
  • WpVote
    Votes 57,036
  • WpPart
    Parts 57
- این گرگ یاغی‌ شغال‌صفت، زیادی برای تو رام و دست‌پرورده‌ست که این‌قدر جنم پیدا کردی؛ وحشیم نکن تهیونگ. - وحشیت هم کاری به کارم نداره یاغی. - زخمات این رو نمی‌گن! - بوسه‌هات چی؟ 𝗡𝗮𝗺𝗲: In The Colour Of Acacia 𝗚𝗲𝗻𝗿𝗲:‌ Sport, Romance, Smut, Supernatural ،Fantasy 𝗨𝗽: کامل شده «این فیکشن، امگاورس نیست»
U Can Call Me Your Anpan by howl_jk
howl_jk
  • WpView
    Reads 20,638
  • WpVote
    Votes 5,272
  • WpPart
    Parts 20
{کامل شده} یه یونگی عطار، با شش‌تا آدم مختلف توی زندگیش، البته دوتای اونها اولش آدم کوچولو بودن، جیمینی با موهای هلویی، و گلی که باهاش دوست بوده یعنی هوسوک، همه چیز از روزی شروع شد که جیمینی نگران گلش بود، جانگ‌کوک غذا می‌خواست، و نامجینته زیاد از حد فضولی کردن... ژانر: فانتزی و فلاف با حضور هفت تن بنگتن:))) #1 in magic
don't tell me strange 2 by sara199911
sara199911
  • WpView
    Reads 28,443
  • WpVote
    Votes 3,616
  • WpPart
    Parts 26
عشق بین یک فاحشه و هنرمند🎨 فصل دوم به من نگو عجیب و غریب - متاسفم من نباید عجیب و غریب صدات می زدم. تهیونگ لبخند زد: -اشکال نداره ، حتی عجیبم خوبه. + چی اما .‌.. تو از این کلمه متنفری... - این تویی جانگکوک تو میتونی هر جور دوست داری صدام بزنی. ● نام فیک ~> به من نگو عجیب و غریب ۲ (نام اصلی: اون فقط تهیونگه) ○ ژانر ~> ،انگست، رمنس ● نویسنده ~> sara ○ کاپل اصلی ~> ویکوک ( هپی اندینگ ) روز های آپ شنبه ها