My favorite
50 stories
•° Black Tattoo °• [ KookV, Namjin] Completed by sara_ac_purple
sara_ac_purple
  • WpView
    Reads 280,596
  • WpVote
    Votes 42,606
  • WpPart
    Parts 55
"نگاهم دوباره به دست های پر از تتوی جونگ کوک افتاد و بی معطلی چیزی که از ذهنم می گذشت رو به زبون اوردم: تو چند سالته؟ گوشه ی لبش رو کج کرد که باعث شد لپ سمت چپش بیرون بزنه و شبیه یه بچه خرگوش بشه. از دیدن چهره کیوتش لبخندی ناخودآگاه رو لبم نشست و با شنیدن صداش که گفت: بیست و دو... سعی کردم جلوی بزرگ شدن لبخندم رو بگیرم. حداقل تو خوابم با یه بچه زیر سن قانونی سکس نداشتم! خیالم راحت شد جدا!!" 🎨همه چیز از یه درخواست برای کشیدن یه تابلوی بزرگ رنگ روغن شروع شد! کیم تهیونگ نقاشی که توی دنیای رنگارنگ خودش سیر می کرد، هیچ وقت تصورش رو هم نمی کرد روزی تتو های سیاه رنگ براش جذابیتی داشته باشن.. چه برسه اینکه جذب تتو آرتیستی خوش چهره و هات به اسم جی کی بشه~ نام: Black Tattoo | تتوی سیاه کاپل: کوکوی، نامجین، هوپکوک ژانر: رمنس، فلاف، روزمره، اسمات🔞 تمام شده / completed + after story .
Wrong number by kookiefortae
kookiefortae
  • WpView
    Reads 629,423
  • WpVote
    Votes 112,470
  • WpPart
    Parts 69
ناشناس: هنوز نمیتونم باورت کنم.ما سه سال باهم قرار میزاشتیم. سه سالِ لعنتی ،این هیچ معنی ای برات داشت؟ خب، برای من داشت. من اون همه زمانو صرف تو کردم وقتی میتونستم کار بهتری کنم هیچ ایده ای نداری چقدر ازت متنفرم جونگکوک: آم جونگکوک: شماره اشتباه؟ **** [Completed] Toptae Bottomkook Taekook Namjin Yoonminseok [Translated] #1 in vkook🥇 #1 in taekook🥇
God is Dead? | Vkook Completed  by Mamacita_01
Mamacita_01
  • WpView
    Reads 43,709
  • WpVote
    Votes 5,316
  • WpPart
    Parts 6
_ فقط برای این نیست، به خاطر تو اومدم. _ من بیست و هفت سالمه، دیگه اون بچه ی بیست و سه ساله نیستم که با تحریک کردن احساساتم خامم میکردی. چشمهای آرومش دوباره سرد شد، با نگاه خشکی توی چشمهاش خیره شد و گفت: _ توی این پنج سال بیکار نبودم، با دخترا و پسرای زیادی رابطه داشتم. شنیدن این حرفها هنوز براش سخت بود، این پسر هرچقدر که روح شیطانی ای داشت، برای تهیونگ هنوز نقطه ضعف بود: _ پس هرزگی هات و ادامه دادی. با قدم های بلند و آروم به سمت در رفت و با صدای لطیف و ملیح همیشگیش گفت: _ خب نه راستش، با آدمای زیادی حال کردم، ولی زیر کسی نبودم، درواقع بهم ثابت شد که فقط حاضرم زیر تو باشم. جلوی در ایستاد، به سمتش برگشت و با نگاهی پر از شهوت چشمهاش رو سرتاپای تهیونگ چرخوند: _ اون بدن...الان باید خیلی هات تر شده باشه، من هنوز طعمت و فراموش نکردم... پیج نویسنده: @sylvie_fic Couple: Vkook writen by Sylvie🌱 genre :Dram, Smut, Musical, Fluff
ᰔKálonᰔ by thethev
thethev
  • WpView
    Reads 22,300
  • WpVote
    Votes 1,984
  • WpPart
    Parts 15
ناله های ضعیف پسر با گریه های شدت یافته اش مخلوط شده بود...دستش را از سر پسر برداشتو اجازه داد تهیونگ سرش را بلند کند...هق هق معصومانه اش دلش را اب کرد...اما او باید تنبیه میشد.... ᰔkookvᰔ پایان یافته
sweet compulsion by zahrakookv
zahrakookv
  • WpView
    Reads 224,646
  • WpVote
    Votes 23,395
  • WpPart
    Parts 48
completed "اجبار شیرین" از وقتی بابام توی دولت مشغول شد همه تلاشمو کردم وارد سیاست نشم غافل از این که سیاست خودش و وارد من... در واقع زندگی من میکنه.... couple: kookv genre: romance، fluf، happy and 🥇#kookv 🥇#gay 🥇#jungkook 🥇#گی 🏅#تهیونگ
ℂ𝕣𝕒𝕫𝕪 𝕂𝕚𝕞 by ImLuna_moon
ImLuna_moon
  • WpView
    Reads 266,099
  • WpVote
    Votes 48,962
  • WpPart
    Parts 43
[𝐂𝐨𝐦𝐩𝐥𝐞𝐭𝐞𝐝] Over thinking:⇘ به حالتی گفته می‌شود که شخص نشخوار فکری دارد و به کم‌اهمیت ترین چیز ها، ساعت ها فکر می‌کند. کیم تهیونگ تقریبا از دبیرستان با این مشکل مواجه شده بود و حالا که ۲۱ سالش بود، دیگه نمیتونست تحملش کنه..همه ی اطرافیانش ازش دوری میکردن و هیچکس برای اون باقی نمونده بود. با این اوصاف به شدت منزوی شده بود و احساس افسردگی می‌کرد. پس چرا باید زنده میموند؟ به چه امیدی؟! شبی که تصمیم به خودکشی گرفت، از اونجایی که کسی از اطرافیانش مشتاق شنیدن حرفهاش نبود، تصمیم گرفت که برای آخرین بار به یک شماره ی ناشناس پیام بده و آخرین حرفهاش یا درواقع نشخوار های ذهنیش رو بگه.. ✩.・*:。≻───── ⋆♡⋆ ─────.•*:。✩ ⏤͟͟͞͞✫Name: Crazy Kim [کیمِ دیوانه] ✬Genre:Romance, Fun, Psychological, Fake chat, Fluf ✰Couple: Vkook/Kookv 𖤐Writer: Luna🌙 ◈Start:1400/12/20 ◈End:1401/01/13 ░این فیکشن هیچ ارتباطی به زندگی و شخصیت واقعی آرتیست ها ندارد! همچنین فاقد اسمات است دوست عزیز🦭
Hidden Beauty || Kookv_Vkook_Sope by Black__Candy
Black__Candy
  • WpView
    Reads 334,002
  • WpVote
    Votes 56,952
  • WpPart
    Parts 56
|کامل شده| گذشته، درد، زیبایی- ______________________________________________ 🎨کاپل: کوکوی/ویکوک، سُپ 🎨ژانر: درام، رومنس، برومنس، کلاسیک شروع: 11 سپتامبر 2020 پایان: 14 ژوئن 2021
فیک [VKOK]   راستش ما دنیا رو با روایت شخصی خودمون  می‌سازیم اولین باری که خودمو by user80057431
user80057431
  • WpView
    Reads 59
  • WpVote
    Votes 4
  • WpPart
    Parts 2
...صدای خانم آنا مدیر و سرپرست پرورشگاه که داشت با بچه ها در باره اینجا بودن و قوانین و مقررات صحبت میکرد رو میتونست از چند متری تشخیص داد .... تهیونگ ..تازه پنج سالش بود که جانگکوک رو آورده بودن به پرورشگاه و قرار بود اونم جز بچه های بی‌سرپرست بشه .. از لای در سالن پرورشگاه داخل رو دید میزد نگاش به بچه های کوچولو و معصومی که به ردیف و نظم نشسته بودن افتاد .. بین اونها پسری رو دید که زیبایی فوق‌العاده ای داشت موهای لخت و مشکی .. چشم های مشکی و درشت .. صورت ناز و کیوتش .. لب های سرخ و خواستنیش .. همه اینها برایش زیبایی بی‌نظیر ی رو رقم زده بود .. دلش می‌خاست با اون پسر دوست بشه و دوستی رو برای خودش پیدا کنه .. ناگهان در باز شد و خانم آنا .. با تعجب به پسر ریز و میز جلوی در ایستاده بود نگاه کرد .. تهیونگ اینجا چیکار میکنی .؟! تهیونگ دستاش رو توی هم قفل کرد و پشت سر هم من من کرد زود باش برو توی حیاط بازی کن .. تهیونگ با لحن جدی خانم آنا .. بغض کرد و رفت .. بعد از چند دقیقه بازی با بچه های پرورشگاه .. به خوابگاه برگشت در رو باز کرد دید کسی نیست جلو تر رفت که دید همون پسر جدیدی که چشمش را گرفته بود توی تختش نشسته .. جلو رفت و روبه رویش ایستاد .... تو با چه اجازه ای روی تخت من نشستی هااا ؟؟؟!! پسر کوچیکتر نگاش را به پسری روبرو