[پایان یافته]
چی میشه اگر جونگکوک بفهمه رستورانی که سرآشپز مورد علاقهاش توش کار میکنه، دنبال یک گارسون میگرده؟
ژانر: عاشقانه، کمدی
کاپل: ویکوک
نویسنده: 🐿️
این فیکچت در چنل ویکوک چایلد کاملاً آپ شده و اگه خواستید میتونید از اونجا هم بخونیدش
@Vkookchild9597
In Red - سرخپوش
جونگکوک جئون، رئیس زادهی بند هشتم زندان گری سی! کسی که توی سلولهای اون زندان بزرگ شده بود و حالا یک تازه وارد توی بند هشتم، همه چیز رو بهم ریخته بود! 🔞🃏⛓
تازه واردی که بدون هیچ ترسی مقابلش میایستاد و با گستاخی جوابش رو میداد اما کی فکرش رو میکرد اون تازه وارد باعث شه #غرور خود ساختهاش رو از دست بده؟ ⚖💰🚬
_______________________
"اگر روزی موفق شدی و پذیرش من رو برای پرستشت به دست آوردی، اونموقع جلوی تک به تک این آدمها، توی همین کلیسایی که برای معبودتون ساختید... میبوسمت!
اونموقع "رئیسم" رو بعنوان "معبودم" میبوسم جئون!"
writer: Nren
couple: Vkook
Genre: prison-crime-romance-smut
جونگکوک، تک امگای خاندان آلفا پرست جئون بود و
زمانی که به درخواست خانوادهاش، قراری مبنی بر ترک خونه و رفتن به سئول گذاشته شد، همه چیز به هم ریخت.
تمام آیندهاش وابسته به تصمیمی بود که در اون لحظه باید میگرفت؛ به سئول میرفت و با فردی که پدربزرگش انتخاب کرده بود، تشکیل خانواده میداد؟
یا راهی برای بیرون اومدن از زیر سایهی جئون بزرگ پیدا میکرد؟
_____________
«این رو خوب توی گوشهات فرو کن امگا، تو جزوی از خاندان من نیستی و فقط فامیل و خونم رو به یدک میکشی!»
حالا که بعداز پنجسال دوباره مقابل هم قرار گرفته بودن، آخرین جملات جئون بزرگ، توی گوشهاش میپیچد و خشم نهفتهاش رو بیدار میکرد.
توله آلفاهای شیطونش رو به پشتش هدایت کرد و نگاه تیزش رو به مرد مسنی داد که بچههای اون رو جزوی از خودش و خاندانش دونسته بود. بیتوجه به حضور کیمها و هرکسی که نگاهش بهشون زوم بود، فاصلهشون رو به حد نصاب رسوند و نیشخند رضایتمندی روی لبهاش نشوند.
برق نگاهش خبر از حضور گرگش میداد و برای حفاظت از تولههاش، با رایحهی سنگینش، آلفاهای اطرافش رو تهدید میکرد.
_این رو خوب به یاد بیار آلفا جئون؛ من جزوی از خاندان تو نیستم و با تأسف زیاد، فقط خون و اسم بیارزشت رو به یدک میکشم! پس بچههام هم به هم