زیام
55 stories
This man dies to night by ZiamsNation
ZiamsNation
  • WpView
    Reads 290,289
  • WpVote
    Votes 40,652
  • WpPart
    Parts 58
Highest ranking: #1 in fanfiction [complete] by sadafiiiii &saba حقیقت یا وظیفه؟ عشق یا نفرت؟؟ خانواده یا...‌خانواده!
• Wicked • [Z.M] by stylesmalikzarry
stylesmalikzarry
  • WpView
    Reads 1,036
  • WpVote
    Votes 169
  • WpPart
    Parts 10
"با شوک به مردی که رو به روش وایستاده بود نگاه میکرد.. باورش نمیشد. اون..اینجا چی میکرد؟ مرد نگاهشو به سمت پسری که با شوک بهش زل زده بود برد، اسلحه رو سمتش گرفت. +سوپرایز!! -ت...تو؟ +اره من دستشو تو هوا تکون داد و پوزخند زد. -چی میگی؟ اسلحه رو بنداز پایین. میخوای منو بزنی؟ +اره میخوام تورو بزنم، نمیدونی چقدر منتظر این روز بودم. نه..نه..این نمیتونست واقعی باشه. نمیشد اون این شخص باشه.اخه...پس همه‌ی اون لحظه ها چی؟ " عشقی از جنس نفرت نفرتی از جنس درد...
Fourth wing (ziam) by bita_ziam
bita_ziam
  • WpView
    Reads 318
  • WpVote
    Votes 55
  • WpPart
    Parts 6
صدایش تند و متهم کننده است «تو جوونترین بچه ژنرال مالیک هستی.» جواب میدهم «و تو پسر جف پین هستی» قطعیت این مکالمه چیزی را در درونم تکان میدهد چانه ام را بالا میبرم و تمام تلاشم را میکنم تا همه ماهیچه های بدنم قفل شود و شروع به لرزیدن نکنم. اون به محض اینکه بفهمه کی هستی تو رو میکشه .صدای میرا در ذهنم می چرخد و ترس به گلویم چنگ میزند او مرا از لبه دیواره به پایین پرت می کند. او مرا به بالای برجک میبرد و از آنجا مستقیم به دره می اندازد. من هرگز شانس قدم گذاشتن روی دیواره را هم تجربه نخواهم کرد. من دقیقاً همان چیزی خواهم بود که مادرم همیشه صدا میزد «ضعیف» لیام نفس عمیقی میکشد و ماهیچه های فکش اول یک بار و بعد دوبار منقبض میشود «مادرت پدرم رو دستگیر و به حکم اعدامش نظارت کرد.» صبر کن فقط او حق متنفر بودن را دارد؟ خشم در رگهایم می چرخد« پدر تو هم برادر بزرگترم رو کشت به نظر میرسه با هم برابریم.»
Sealed with a kiss  by lcoldbluel
lcoldbluel
  • WpView
    Reads 567
  • WpVote
    Votes 122
  • WpPart
    Parts 6
بله قرار است تابستانی سرد و تنها باشد ولی من خلاء آن را پر خواهم کرد من تمام رویاهایم را هر روز در یک نامه ممهور به یک بوسه برایت ارسال خواهم کرد.
We don't talk anymore by ToMmoMayne
ToMmoMayne
  • WpView
    Reads 15,802
  • WpVote
    Votes 2,562
  • WpPart
    Parts 20
We don't talk anymore Like we used to do We don't love anymore What was all of it for? cover by: @_zazi_
The love story of zigi by 20112014z
20112014z
  • WpView
    Reads 4,186
  • WpVote
    Votes 911
  • WpPart
    Parts 1
:)از رو جلد قضاوت نکنید
Accomplisher (Z.M) by hastiasa
hastiasa
  • WpView
    Reads 80,881
  • WpVote
    Votes 13,065
  • WpPart
    Parts 48
"من میتونم کاملت کنم لیام." "نمیخوام. چون اونم همینو میخواست ولی من نتونستم ازش محافظت کنم، اگر تو روهم از دست بدم..." "من خودم کسیم ک قراره از تو محافظت کنه." [Completed]
VALIUM [Z.M] by anaw_73788
anaw_73788
  • WpView
    Reads 4,893
  • WpVote
    Votes 703
  • WpPart
    Parts 5
درک روشنایی خنده دار به نظر میرسید. حداقل برای پسری که با چشم های بسته می‌گذشت و شب و روز رو از هم تشخیص نمیداد. روشنایی یک لطیفه محسوب میشد. هر چند که این منطق تا زمان محدودی ادامه داشت... درست قبل از شنیدن صدای بم مرد خارجی که بی اجازه وارد خونه‌ش شده بود. در ادامه... برای زین، روشنایی تنها یک صدا بود.
My angel by risa80
risa80
  • WpView
    Reads 301
  • WpVote
    Votes 70
  • WpPart
    Parts 2
+تو نمیتونی همچین چیزی بخوای اصلا! غیر ممکنه زین _میتونم .. اون ارزوی منه و تو باید براورده اش کنی..چرا میگی غیر ممکنه؟ +تو یه موجود ابزی هستی زین! اینو بفهم تو دنیای اونا طاقت نمیاری.. _پس این غیر ممکن نیست؟ این شدنیه؟ اخم غلیظی به پسرک تحویل داد و سرشو تکون داد _من میخوام ..میخوام یکی از اونا باشم ..
LIBÉRATION  by zr___2004
zr___2004
  • WpView
    Reads 1,641
  • WpVote
    Votes 650
  • WpPart
    Parts 18
زیام & لری استوری ... My mama always said, life's like a box of chocolates. You never know what you gonna get. ~On going ~Update: فعلا نامنظم -Fantasy- -Super Natural- -Vampires- -Damons- -Dark- -Ziam & Larry story-