1
194 stories
Your eyes tell || VK || Completed by purrpleworld
purrpleworld
  • WpView
    Reads 1,124,876
  • WpVote
    Votes 82,313
  • WpPart
    Parts 45
+ تمومش کن جونگکوک! دیگه تحمل این رفتارهای بچگانه ات رو ندارم! _ من نیاز ندارم که از زبونت بشنوم دوستم داری.. چشمات تهیونگ.. چشمات میگن! خلاصه : جونگکوک، پسر 19ساله ای که سال اخر دبیرستانه و عاشق نقاشی عه. روحیه حساس و شکننده ای داره!! از نظر خودش خدای بدشانسیه. طی اتفاقاتی، خانواده اش اون رو طرد میکنن . اما چی میشه اگر اون با یه مرد سرد "همخونه" بشه ؟؟!!! ولی یک‌ چیزی بگم یادتون بمونه : ‏"گاهی‌ وقتا بدشانسی‌ هامونم از سَر خوش‌ شانسی‌ هست"؛ این رو بعدا متوجه‌اش می‌شیم.🙂 Name: Your eyes tell Main couple : Vkook Side couples : Namjin and (Secret) Genre: Fluff, romance, angst, Smut🔞,slice of life, Dram, tragedy, "happy end" Wr: Nellin&Melli ♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡ Highest rankings: #1 ویکوک #3 تهکوک #1 تهیونگ #3 fanfiction #1 btsfanfic #1 tae تاریخ شروع: 1400/12/07 تاریخ پایان: 1402/02/29
My Precious Trust || vkook|| by sarah1994m
sarah1994m
  • WpView
    Reads 173,709
  • WpVote
    Votes 13,572
  • WpPart
    Parts 97
ژانر:(رومنس_معمایی_اسمات🔞) #هپی_اند🫰 ✦ 𝖢𝗈𝗎𝗉𝗅𝖾: Vkook, secret, (a little verse) ✧ 𝖦𝖾𝗇𝗋𝖾:Dark romance, smut🔞 ✦ 𝖶𝗋𝗂𝗍𝖾𝗋: sarah🦋 جونگکوک پسری از یه خانواده متمول و سختگیر که رویای رفتن به آمریکا رو داره... دست تقدیر اونو با مردی آشنا میکنه که زندگیشو به کلی دچار تغییرات غیرقابل بازگشت میکنه.... " هیچکس جز خودم حق نداره حتی وقتی قبل از مرگت دست و پا میزنی لمست کنه جونگکوک یا اون خون کثیفی که ازت میریزه رو ببینه..." " باشه ولی حق با تو بود تهیونگ آدم حاضره بخاطر بچه اش هرکاری بکنه" +"نگران هرچیزی باش جونگکوک جز من..." +"پدر تو شاید دورترین دشمن من بشه... ولی دشمن های اصلی من همیشه از رگ گردنم به من نزدیک تر بودن... کسایی که خواستن منو زمین بزنن همیشه در نزدیک ترین فاصله ی ممکن به من قرار داشتن یا هم خون ام بودن... یا هم خونه ام.... چنل تلگرام : @taehkook_fiction
TUQBURNI║KOOKV-YOONMIN by sufiland
sufiland
  • WpView
    Reads 12,197
  • WpVote
    Votes 2,012
  • WpPart
    Parts 30
فقط کافیه یه دفعه‌ی دیگه من رو اینطوری صدا بزنی تا سگ بشم و یه کار دست جفتمون بدم...
Raven [ ریوِن] by Bitamoosavi
Bitamoosavi
  • WpView
    Reads 855,652
  • WpVote
    Votes 113,221
  • WpPart
    Parts 75
-اینقدر استاکم نکن. -تو مال منی، دردونه‌ی رئیس. ... -دهنت رو باز کن پسر خوب. -...ولم...کن. لبخند گرمی زد و فک پسر زیرش رو محکم تر فشورد. -خوش ندارم حین بوسه همکاری ازت نبینم تهیونگ. چشم هاش رو محکم بست و سعی کرد به تن خسته و کرختش حرکتی بده...وزنش زیاد بود و انگار کاملا به زمین پینش کرده. -روانی...ولم کن. سرش رو جلو برد و گونش رو با انگشت شصت نوازش کرد. به جنون رسیده بود. -خیلی زیبایی...اره من روانیتم، جوری که دلم میخواد تا اخر عمرم پیش خودم اسیرت کنم...دکتر کوچولو. ... -چرا باید بهت اعتماد کنم؟ -واقعا نباید بکنی‌. ... کیم تهیونگ...روانپزشک مرموزی که اخرین پروندش متعلق به یک بیمار خطرناک با هویت جعلیه. یک روانی تمام عیار. ... کاپل:kookv/ vkook کاپل فرعی: ؟ ژانر: دارک رومنس_ درام _ جنایی_ مافیا_ اسمات_ هپی اند. ... روند اپ: دو روز درمیون به بچم عشق بدین♡ لاویو 🐯🐰
شریک خون| BloodBound by Emmary_kim22
Emmary_kim22
  • WpView
    Reads 636
  • WpVote
    Votes 84
  • WpPart
    Parts 6
_این بیرون چیکار می‌کنی، لونا؟ تهیونگ سرش رو بالا گرفت. و همون لحظه قلبش فرو ریخت. اون لعنتی... از کی با اون موتور مشکیِ لعنتیش درست روبه‌روش ایستاده بود؟ _ت-تو اینجا...؟ جونگ‌کوک کلاه کاسکتشو برداشت و نگاه سردش رو مستقیم توی چشم‌های تهیونگ دوخت. _اول تو جواب منو بده. این بیرون، با این حال... چیکار می‌کنی؟ تهیونگ نگاهشو دزدید و از کنارش رد شد. از این بدتر مگه می‌شد؟ دشمنش، درست توی بدترین لحظه‌ی زندگیش، شاهد این وضعِ به‌هم‌ریخته باشه. _کی این بلا رو سرت آورده؟ صداش آروم بود، اما توش خشمی خوابیده بود. جونگ‌کوک از موتور پایین اومد و قبل از اینکه تهیونگ فرصت واکنش داشته باشه، نزدیک شد. شستش خیلی آهسته، تقریباً نوازش‌وار، روی زخم گوشه‌ی لب تهیونگ نشست. _به تو ربطی نداره. _ربط داره، لونا. جونگ‌کوک صدای حرف زدنش رو پایین آورد. _خیلی هم ربط داره. کی جرئت کرده جز من بهت دست بزنه؟ تهیونگ دوباره ازش فاصله گرفت. این‌بار نه برای فرار از جواب... برای پنهان کردن حلقه‌ی اشکی که بی‌اجازه داشت توی چشم‌هاش جمع می‌شد. خواست بره. اما دستش محکم کشیده شد عقب و دوباره به همون نقطه برگشت. جونگ‌کوک با صدایی که بین دستور و خواهش گیر کرده بود گفت: _لازم نیست چیزی بگی. منم دیگه سؤال نمی‌پرسم. مکث کوتاهی کرد. _فقط... با من
Beyond Family | Taekook by vkookfic_
vkookfic_
  • WpView
    Reads 75,217
  • WpVote
    Votes 7,346
  • WpPart
    Parts 35
فراتر از خانواده | تکمیل شده تغییر حس‌های حمایتگرانه به عاشقانه داستان عشقی بین پدرخوانده و پسرخوانده خلاصه: وقتی تهیونگ سرپرستی جونگکوک رو قبول کرد، هیچ‌وقت فکرش رو نمی‌کرد سال‌ها بعد نگاهش به پسر تغییر کنه. خونه‌ای که قرار بود پناه باشه، کم‌کم به مکان شوم تبدیل شد. جونگکوک چطور قراره از این درامای ممنوعه نجات پیدا کنه؟⛓🔞 «جونگکوکیِ من! برای من! برای تهیونگ و تا آخرین روزی که نفس می‌کشه.» • کاپل: تهکوک • ژانر: ممنوعه، عاشقانه، درام، روزمره و اسمات • نویسنده: Helli ‼️فیک محارم نیست‼️
dark boundaries|دارک بوندریز  by AREZO2316
AREZO2316
  • WpView
    Reads 33,623
  • WpVote
    Votes 4,659
  • WpPart
    Parts 43
نام فیک dark boundaries (دارک بوندریز) فصل اول تمام شده✅️ کاپل: ویکوک. کوکوی ژانر:درام دارک فانتزی، عاشقانه، معمایی، روانشناختی، انگست، هیجانی، ماورایی، اسلوبرن، اسمات، اکشن ---- تهیونگ یک افسر ارشده که بخاطر افسردگی دست به خودکشی میزنه چی میشه اگه توی دنیای دیگه ای به هوش بیاد و متوجه بشه توی این دنیا یک آیدل معروفه؟ ---- یه اشتباه کافی بود تا همه‌چیو از دست بده همکاراش، عزیزاش، و خودش. تصمیم می‌گیره تمومش کنه... ولی مرگ، براش پایان نیست. وقتی چشم باز می‌کنه، دیگه اون آدم سابق نیست. توی بدن یه خواننده جوونه، وسط دنیایی پر از نور، فریاد و دروغ. دنیایی که هیچ‌چیزش واقعی نیست... جز یه نگاه آشنا. ---- #تهکوک #تناسخ #دارک_رمنس #فانتزی #معمایی #روانشناختی #انگست #اسلوبرن #روح_پیوندی #سرنوشت #مرگ #هیجانی #ماورایی #بل #کیم_تهیونگ #جونگکوک #وی_کوک #اسمات #اکشن #بیماری #راز #دشمن_یا_عاشق #پلیسی #سول_میت #خاطرات_گذشته #دنیای_موازی #غمگین #رابطه_سمی #نجات #کشش_روحی #کوکوی #ویکوک #ورس
+10 more
𝗦𝗻𝗼𝘄 | 𝖵𝗄𝗈𝗈𝗄 by manilarise
manilarise
  • WpView
    Reads 10,724
  • WpVote
    Votes 1,977
  • WpPart
    Parts 10
پوست اون مثل دونه برف تازه افتاده از آسمون بود، موهای بِلوندش مثل گلِ نرگسِ تازه شکوفه زده و قلبش گرم مثلِ بهاره تازه شروع شده بود. اگه جونگکوک برف بود، پس تهیونگ تگرگ بود. اونها گرم و سرد بودن، یین و یانگ. با قلب هایی بهم گره زده شده که ملودی می‌ساخت که فقط خودشون بلد بودن! A Taekook Au with short chapters Story by ; hOlymOly457 Translated by ; ManilaRise
Excuse Me, Misunderstood! by ex_blackmoon
ex_blackmoon
  • WpView
    Reads 136,657
  • WpVote
    Votes 18,360
  • WpPart
    Parts 43
ببخشید... سوتفاهم شده!
I don't know you anymore (Vers ) by fire_girly
fire_girly
  • WpView
    Reads 115,770
  • WpVote
    Votes 8,945
  • WpPart
    Parts 36
پایان غیرمنتظره و شوکه کننده میخوای ؟ قطعا باید اینو بخونی !! . . . چی میشه اگه تهیونگ با دوستش سر اغوا کردن پسر هات و پولدار دانشگاهشون شرط ببنده؟ آیا موفق میشه؟ . . چهره‌ی درهم جانگکوک چیز خوبی رو نشون نمی‌داد اون کاملا به هم ریخته بود و در کمال ناباوریِ تهیونگ نزدیک بود برای لکه گرفتن لباسش گریه کنه. -چه مرگته تو؟! هیچ می‌دونی پول این لباس چقدره؟! از کل هیکلت گرونتره !! . . . -م..میشه لمست کنم؟ خواهش میکنم...تا حالا هیچوقت انقدر چیزی رو نخواستم.... ❤️❣️❤️❣️❤️❣️❤️❣️❤️❣️❤️❣️❤️❣️❤️❣️❤️❣️ ژانر : رومنس، اسمات، معمایی کاپل: تهکوک (ورس)، یونمین