Fatimaahmadi2's Reading List
13 cerita
Insatiable  oleh augustninita
augustninita
  • WpView
    Membaca 410
  • WpVote
    Vote 93
  • WpPart
    Bab 9
کیم تهیونگ، شهردار سابق سئول که پس از تولد فرزند بیمارش و خلع مقام شدن، به برلین مهاجرت کرد که البته جز خانواده، چیز دیگه هم در کوله‌باری که با خود به برلین آورد ناخواسته حمل کرد: «خدشه هایی که سیاست بر سلامت روانش انداخته بود» و جئون جونگکوک، روان‌آموزی جوان و آرام که ابتدای مسیر زندگی‌ـه و هیچ علاقه ای به آشوبهای ذهنی یا عاطفی نداره. به نظرتون، سرنوشت به قدری سوزناک هست که ردپای این دو نفر رو یکی کنه؟ -------------------- "کشتی افسانه‌هایش را غرق خواهم کرد، رنج‌هایم بسی سنگین است. هردوی ما به این موضوع آگاه‌ـیم. ولیکن او به اندازه کافی احمق است که ترجیح دهد در آغوش من جان دهد و تا سالیان سال در بهشت از گرمای بازوهایم بنویسد که سرمای آب را خنثی می‌کرد. اگر بیاید، مثل این می‌ماند که کنارم روی یک مبل نرم و گرم بنشیند و من در حالی که سرش را روی شانه‌ام خوابانده، بازویش را نوازش کنم و باهم شاهد سوختن آجر به آجرِ کلبه ای باشیم که با اشک و خون ساخته است. اگر نیاید هم... من می‌سوزم. ترجیح میدم خودم بر آتش دوزخ قدم بگذارم و به زنجیر کشیده شوم تا اینکه او را از فرصت دنبال کردن ستاره بخت‌ـش محروم کنم. از پروردگار توانا، خواستار دارم که مهر من را از دلش بیرون کند، چون خودش از این کار عاجز است."
𝐎𝐔𝐑 𝐁𝐑𝐄𝐀𝐓𝐇 oleh melikatia
melikatia
  • WpView
    Membaca 6,512
  • WpVote
    Vote 254
  • WpPart
    Bab 20
نگفتی چرا زدیش؟ نگاهشو در تاریکی به دختری که صبح خودش موهاش رو براش بسته بود، داد: به خاطر...تو. نگاهشو از زخم کنار لبش گرفت و در اون فاصله کم به جونگ‌کوک داد.دستش کنار لب جونگ‌کوک مونده بود و نگاهش روی چشم‌هاش: منظورت چیه؟ چشم‌هاش توی تاریکی اتاق می‌درخشید و صدای آروم و کمش به خاطر فاصله کم به وضوح توی گوشش پیچید. گرمای نفسش، به موهای کوتاهی که بسته نشده بودن برخورد میکرد و تکونشون میداد: گفت ازت... خوشش میاد... منم زدمش.
Cècile oleh flitata
flitata
  • WpView
    Membaca 4,072
  • WpVote
    Vote 353
  • WpPart
    Bab 35
درست وقتی همه چیز تو مه سیاهی فرو رفته بود، اون مرد..با دستای پر از تتوش..به کمکت اومد و از برزخ زندگیت نجاتت داد.. میتونستی رنگی ترین روزای زندگیتو باهاش ببینی. همیشه باورداشتی روزای خوش یه جایی به پایان میرسن و هر شادی از ته دلی یه تلخی در پیش داره ولی، هیچوقت اگر قرار بود اینطوری تقاصشو پس بدی..حتی اگه تو سیاهی غرق میشدی..از اون دستا و اون مرد کمک نمیگرفتی! Writer: tatabata Genre : dark romance, angst Character: Christian yu, you
Sweet Revenge | انتقام شیرین oleh Anazzz22
Anazzz22
  • WpView
    Membaca 5,604
  • WpVote
    Vote 436
  • WpPart
    Bab 11
-من عاشقت بودم، در حالی که تو با بهترین دوستم بهم خیانت کردین. من زندگیم رو، وجودم رو درون تو میدیدم؛ ولی تو من رو دو دستی تقدیم برادر عوضیت کردی. _______________ سویون، دختر ساده در عین حال مغروری که از طرف همسر عزیزش، کیم تهیونگ دور انداخته میشه. چه اتفاقی می افته اگه همسرش با بهترین دوستش، بهش خیانت کنن و اون راهی جز بودن با برادر همسرش نداشته باشه؟ ● 𝗡𝗮𝗺𝗲: Sweet Revenge ● 𝗚𝗲𝗻𝗿𝗲: Drama, Smut🔞, Action, Angest ● 𝗕𝘆: #Ana ● 𝗖𝗼𝘂𝗽𝗹𝗲:𝗧𝗮𝗲𝗵𝘆𝘂𝗻𝗴 &𝗚𝗶𝗿𝗹
Dreamers oleh one_moon_lover
one_moon_lover
  • WpView
    Membaca 173
  • WpVote
    Vote 27
  • WpPart
    Bab 4
زندگی پر از موقعیت های سخت و آسونه پر از تصمیمات درست و غلطی که توی اون موقعیت ها گرفتیم. حالا چی میشه اگه بخاطر غرور تهیونگ و افسردگی آیرین پای یه بچه به این دنیا کشیده بشه؟ وی قراره با این کارش چه صدمه ای به شهرت بی تی اس بزنه؟ *بیشتر از یه پارت بهش شانس بدید. ژانر:ریل لایف/انگست/عاشقانه/و مثل همیشه کمی فان و کمدی روز های آپ: معلوم نیست❤️‍🩹
𝗛𝗜𝗦 𝗟𝗢𝗩𝗘 𝗜𝗦 𝗠𝗬 𝗙𝗔𝗩𝗢𝗥𝗜𝗧 2 | عشق اون مورد علاقمه ۲ oleh brrrrrbrrrrbrrrrr
brrrrrbrrrrbrrrrr
  • WpView
    Membaca 10,775
  • WpVote
    Vote 495
  • WpPart
    Bab 31
[𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 𝐭𝐰𝐨] +ازت متنفرم، جئون یونا عشق میتونه به نفرت تبدیل بشه؟ شاید درسته که میگن بین عشق و نفرت مرز باریکی وجود داره! 𝐣𝐞𝐨𝐧 𝐣𝐮𝐧𝐠𝐤𝐨𝐨𝐤 | 𝐤𝐢𝐦 𝐲𝐮𝐧𝐚 -نیا✍🏻
* Dawn After Dark ( طلوع بعد از تاریکی ) * oleh nana_is_here
nana_is_here
  • WpView
    Membaca 15,485
  • WpVote
    Vote 1,004
  • WpPart
    Bab 29
[ من گفتم سقوط درد نداره چون تو اون کسی بودی که من رو از بلندترین پرتگاه به پایین هل داد! قلبم رو با چاقو هزار تکه کن اما لطفا مواظب باش چاقو به دستت آسیب نزنه! ] * یونا دختری که پدر و مادرش رو در کودکی در حادثه ی تصادف از دست میده و مادربزرگ پیرش سرپرستی اون رو به عهده میگیره..‌ اما زندگی با یونا مهربون نیست و اون قبل از اینکه به سنِ قانونی برسه آخرین عضو از خانوادش یعنی مادربزرگش رو هم از دست میده... دولت اون رو به یه یتیم خونه در سئول منتقل میکنه و خیلی طول نمی‌کشه از اینکه یه راهبه به اسم میا اون رو به سرپرستی میگیره و با خودش به کلیسا میبره... یونا تمامِ ویژگی های یه دختر خوب و معصوم رو داره ولی چی میشه اگر تصمیم بگیره به یه آدمِ اشتباه دل ببنده؟! " به هر حال همیشه دخترای خوب متعلق به پسرای بد هستن" ____________________________________ 🏷 اتفاقات، حوادث ، رویدادها ، سازمان ها و قوانین این داستان ممکن است با واقعیت مطابقت نداشته باشد.
It's Zoey oleh JazzEdward
JazzEdward
  • WpView
    Membaca 85,538
  • WpVote
    Vote 6,424
  • WpPart
    Bab 98
"جاي تو،خونه ي تو بغل منه! مگه از همون اول غير از اين بوده؟اين آغوش براي تو ساخته شده! چرا نميذاري من خونه ات باشم؟" 1 #Completed
برادر زاده ی وحشی من  oleh Rubitales
Rubitales
  • WpView
    Membaca 36,477
  • WpVote
    Vote 477
  • WpPart
    Bab 6
«وقتی یه خرگوشی و برق دندونای آقا گرگه رو می‌بینی، حتی وقتی از ترس میلرزی، دندوناش دور گلوت وسوسه‌ات می‌کنه ! اون موقع، ته دلت آرزو می‌کنه خورده شی . »
بی نام   oleh sheydaz3am
sheydaz3am
  • WpView
    Membaca 1,922
  • WpVote
    Vote 263
  • WpPart
    Bab 47
وقتی هیشکی دورت نیست، بیا خودم برات میشم همه!❤️