+غمگین نباش شبنم...منم مثل بقیه روزی ترکت میکردم
با لبخندی که زد به چشم های پسر رو به روش نگاه کرد...
پسر با بغضی که نفس به گلوش راه نمیداد در اغوش مرد روبه روش دوید و اخرین بوسه هارو به لبانش هدیه کرد...مرد رفته بود و حالا بود که صدای زجه های از درد پسر بانگ بر اسمان داشت.
کاپل : یونمین
ژانر: (سکرت)