Spring_with_an_E's Reading List
9 Geschichten
Anne von BHr_1D
BHr_1D
  • WpView
    GELESEN 21,647
  • WpVote
    Stimmen 3,649
  • WpPart
    Teile 31
زین دست مرد رو توی دستش فشرد "خواهش میکنم آقای؟ +پین هستم، لیام پین پدر آنه _آقای پین، دختر شیرینی دارید! دست خوش ابعاد و مرطوب مرد رو رها کرد و به آنه لبخند زد [کامل شده]
Car Lover [Z.M]~[completed] von ngra20
ngra20
  • WpView
    GELESEN 343,644
  • WpVote
    Stimmen 42,464
  • WpPart
    Teile 56
معشوقه های اون پسر ماشین ها بودن اما از کجا میدونست میل به دست آوردن اون ال وی ان تک ساخت قراره به کجاها بکشونش؟ #1 - fanfiction #1 - ziammayne
+11 mehr
TOMRRY [L.S] von 1m2e3l4i
1m2e3l4i
  • WpView
    GELESEN 57,433
  • WpVote
    Stimmen 10,953
  • WpPart
    Teile 60
نسیم خنکی که از بین پرده های پنجره باز اتاق صورتش رو قلقلک میداد باعث شد چشماش روباز کنه..... با به یاد آوردن موقعیتی که داشت بادستش روی سینه اش ‌دایره های فرضی میکشید.... :"چیزی شده؟!؟ پوزخنده تلخی زد :"دنیای تاریک ما خیلی خنده داره،من الان لخت سرمو رو سینت گذاشتم و تو داری با موهام بازی میکنی ،با اینکه یک ساعت پیش دوتامون داشتیم تلاش میکردیم همو بکشیم. " نفس عمیقی کشید :"فردا دوباره تلاشمونو میکنیم." By: #meli♡& #melani♡ #larry #ziam #smut⭕ #Sharing❌
Irresistible [L.S] *Completed* von darya_stylinsonff
darya_stylinsonff
  • WpView
    GELESEN 34,576
  • WpVote
    Stimmen 6,622
  • WpPart
    Teile 37
چون تو برای من خواستنی، ممنوع، و هر چیزی بین این دو مفهومی. و من به سادگی نمیتونم مقاومت کنم...
This man is still alive von ZiamsNation
ZiamsNation
  • WpView
    GELESEN 117,513
  • WpVote
    Stimmen 17,916
  • WpPart
    Teile 29
به یاد بیار.. ببخش.. ببین
This man dies to night von ZiamsNation
ZiamsNation
  • WpView
    GELESEN 287,798
  • WpVote
    Stimmen 40,600
  • WpPart
    Teile 58
Highest ranking: #1 in fanfiction [complete] by sadafiiiii &saba حقیقت یا وظیفه؟ عشق یا نفرت؟؟ خانواده یا...‌خانواده!
UnbelieVers L.S von Larrycupcaks28
Larrycupcaks28
  • WpView
    GELESEN 7,093
  • WpVote
    Stimmen 758
  • WpPart
    Teile 10
لویی سال آخر دبیرستانه. و تمام تمرکزش روی درس و فوتبالشه تا با موفقیت بتونه از دانشگاه فوتبال "منچستر یونایتد" پذیرش بگیره. با وجود خانواده ای پیچیده ، مشکلاتش و آینده ی نامعلومش، تنها چیزی که فکرشو نمیکرد این بود که بزرگترین دشمنش اینجوری دلش رو بلرزونه! نه!!!! اینکه هری "دشمنِ بامنفعتش" بشه اصلا توی برنامه هاش نبود! لویی و هری قطعا از هم متنفرن، و تنها فوتباله که مهمه... فوتبال همه چیزه.... Not my story... All the rights goes to : Isthatyoularry on AO3
Blowing Mind (Persian Translation) von larents_iranff
larents_iranff
  • WpView
    GELESEN 40,983
  • WpVote
    Stimmen 4,826
  • WpPart
    Teile 14
❌Original Name: Hoping This Cold Blue Water Scrubs Me Clean And Spits Me Out Again❌ "بمون" هری با ناامیدی زمزمه کرد و لب هاش رو به شقیقه ی لویی چسبوند، طوری که انگار میتونه دردی که اونجا رشد میکرد رو تسکین بده. ولی اون نمیتونه درد رو متوقف کنه، و مهم نیست که چه قدر تلاش کنه... اون نمیتونه کاری کنه که لویی بمونه.
 This Man Is Dead(L.S) von larry_diary
larry_diary
  • WpView
    GELESEN 90,289
  • WpVote
    Stimmen 11,982
  • WpPart
    Teile 17
" این مرد، مرده " ... هری لطفا اینو بدون، تمام چیزی که تا ابد میخوام تویی. تو و چشمات که بدون تکون دادن زبونت با من حرف میزدین، تو و حرفات که وقتای ناامیدیم همیشه کنارم بودین، تو و صدات که توی شب بیداریام لالاییم میشدین، تو و دستات - که بی شک شاهکار خلقتن - که مرحمی میشدین برای خستگیای جسم و روحم، من تو رو میخوام هری اما؛ تو خودت خوب می‌دونی که من همیشه یه ترسو بودم. من رو ببخش. دوستدار تو، لویی ویلیام تاملینسون [ A Larry Stylinson Persian Fanfiction ] [ Written By : @IWontBeTheOne ] Copy right © 2017 IWontBeTheOne - larry_diary