لویی امگای خوش قلبی که رد گذشتهی سختش روی روحش مونده، تنها با پسر کوچولوش که آلفاست زندگی میکنه. چند ماه بعد از طلاق از همسر سابقش، لویی با هری آشنا میشه، آلفایی با سابقهی نظامی که یه پیشنهاد عجیب به لویی میده.
در عوض یاد دادن آشپزی به هری، اون حاضر میشه از پسر لویی، آبراهام، نگهداری کنه.
لویی واقعا نمیتونست به همچین پیشنهادی نه بگه.
𝑳𝒂𝒓𝒓𝒚 𝑺𝒕𝒚𝒍𝒊𝒏𝒔𝒐𝒏 𝑨𝑩𝑶 𝑭𝒂𝒏𝒇𝒊𝒄𝒕𝒊𝒐𝒏
𝑴𝑷𝑹𝑬𝑮
لویی تازه به سن 24 سالگی رسیده و خیلی یهویی به امگا تبدیل شده.
ظاهرش کاملا تغییر کرده، حتی اخلاقش هم کمی تفاوت پیدا کرده.
هری یه آلفاعه و دیدن لویی به عنوان یه امگا از همون اول گیجش میکنه. اون بوی فوقالعادهای میده، خیلی خوشگله، اما هری استریته. همچنین لویی هم استریته، خب... حداقل این چیزیه که اون فکر میکنه.
اوضاع خیلی عجیب و غریب میشه وقتی که هری بطور ناگهانی لویی رو میت میکنه و همه چی عوض میشه. اوضاع بهتر میشه، یا بدتر؟
*تمامی چپتر ها از دید هری هستن
Persian Translation
The original story belongs to @pretzelsncake *-*
لوییس تاملینسون.نمره الف رشته ی باستان شناسی ،پسرکوچولو و ریزه ای که تو سری خور بودنش بین المللی شده!
پروژه ی بزرگی که قرار بود کل دپارتمان تاریخ باستان شناسی رو تکون بده و لویی تمام انرژیشو روش گذاشته بود ولی با یه کل کل ساده با استاد کلاس تمام زحمتش رو به باد میده و مجبور میشه تو یه پروژه ی جدید باورشو ثابت کنه...
"موجودات ماورالطبیعه وجود خارجی ندارن!"
یعنی...بیخیال!گرگینه؟خون آشام؟پری دندون؟هنوزم کسی به اینجور چرندیات باور داشت؟
************************
هری استایلز.قد بلند ،قوی و مقتدر و تو یه کلمه "کامل!" گرگینه ای که همه ازش حساب میبردن و حتی جرات نداشتن مستقیم به چشمهاش نگاه کنن و مشکل اصلی کجا بود؟
اون یه بتای لعنتی بود و برای پیروزی تو جنگی که زیاد باهاش فاصله نداشتن نیاز به یه آلفا داشت،یه آلفای قوی و برای پیدا کردن اون آلفا مجبور بود به حرف یه پیشگوی کثیف اعتماد کنه و بعد چند سال فقط دوتا گزینه براش باقی مونده بود!
زین مالیک،از لحاظ بدنی قوی،مقتدر،با یه هاله ی بزرگ و قوی که تمام اطرافیانش رو مجبور میکرد تا ازش حساب ببرن و تو یه جمله "اون میتونه یه آلفای خفن باشه!" و دومین گزینه...لوییس تاملینسون؟
فکر نکنم!
-Complete-
"برای انتخاب لونا دیگه وقتی ندارم. تو جفت مقدر شده ی منی اهمیتی نمیدم اگر یه الفا یا هر کوفت دیگه ای تو حق نداری این تصمیم رو بگیری که نمیخوای لونا باشی."
"من الفام و الفاها نمیتونن جفت بشن. در ضمن من به جفت های مقدر شده اندازه ی فاک هم اهمیت نمیدم."
"باشه ولی اگر قبول نکنی لونا بشی از اونجایی که من رییس پکم تورو از پک طرد میکنم. خوب میدونی چه اتفاقی برای گرگ های طرد شده میوفته مگه نه هانی؟"
#1larry
#1larrystylinson
#1louis
#1louistomlinson
#1harry
#1zayn
#1taylorswift
#1niall
#1niallhoran
#1liam
#1liampayne
#1alpha
#1beta
#2omega
[ C o m p l e t e d ]
لویی یه امگای ولگرده که سالها با آزار و اذیت دست و پنجه نرم کرده... تا اینکه توی مسیرش با گلهای مواجه میشه که احتمالا مهربونترین کسایی هستن که توی عمرش دیده!
•Persian Translation
•امگاورس✓
• Original Story By:
@Laventriloque
• Translated by:
@AidaStylinson / @lwtthesun / @ItsZealand / @LouTheSunFlower
#1 in Persiantranslation
#1 in Stylinson
#1 in Omegaverse
#1 in Larry
#1 in LouisandHarry
#1 in LiamPayne
#1 in LouisTomlinson
___________________________
https://www.wattpad.com/story/205984891-rogue-a-b-o-universe-√
همه چیز از اونجا شروع شد که خانواده تاملینسون تصمیم گرفتن برای بهتر شدن حال تنها پسرشون - که یه امگاس- پک خودشون رو برای دیدن پک استایلزها و عوض کردن حال و هوا ترک کنن تا شاید لویی -امگای دوست داشتنی و شیرین خانواده- بتونه میتش رو پیدا کنه و اگه نه برای همیشه اونجا بمونه -به دلیل قانون مزخرف پک خودشون - اما هیچ کس نمیدونست که لویی شروع به حس کردن چیزای عجیب راجب کسی میکنه همه باور دارن اون فرد از درون مرده -در رابطه با عشق-.
از اون طرف هری استایلز آلفای آینده پک زیاد از اومدن خانواده خالش به پکشون راضی نیست بیشتر هم به خاطر این موضوع که همه یه حساسیت بیش از حد به پسر امگای اونا نشون میدن و از اون هم میخوان که حواسش چهار چشمی که هیچ ،هزار چشمی به اون باشه ولی هیچکس این وسط فکر نمیکنه که اونم یه زندگی ای برای خودش داره و یه پک برای اداره کردن. البته که این غر زدن ها و نارضایتی های آلفای بداخلاق فقط با دیدن اون امگای کوچولو از بین میره و شروع می کنه به حس کردن چیز هایی جدید ، عجیب ولی درعین حال دوست داشتنی .
🌤Let me share, this whole new world, with you(:
⭕️Complete⭕️
خوشحالم که به بوکم سر زدی🤍
این یه امگاورسه که کاپلِ غالبش، لری هستن💙💚
🔞دارای محتوای بزرگسالان
من روشام و ممنونم که همراهمی🍓
NORTH STAR
هیچ وقت نباید یه گرگ رو بکشی, برادرش همیشه برای انتقام بر میگرده
H
تو نمی تونی منو سرزنش کنی من فقط از جفتم محافظت کردم.
L
genre_ werewolf
STYLES TRIPLETS
OMEGAVERSE
A.B.O
H.end
A/E.H.A
H.T
L.B
AU
MPREG
The writer / azad