(میخوام بخونم)
5 stories
𝗕𝗹𝗼𝗼𝗱 𝗮𝗻𝗱 𝗯𝗲𝘁𝗿𝗮𝘆𝗮𝗹 by farnia_780
farnia_780
  • WpView
    Reads 1,705
  • WpVote
    Votes 82
  • WpPart
    Parts 10
"از خون متنفرم، اما تو خون رو جلوی چشم من آوردی..." "از خیانت متنفرم، اما تو به من خیانت کردی..." "از دروغ متنفرم، اما تو به من دروغ گفتی..." ولی با این حال من هنوز دوستت دارم،روانشناسِ دیوونه.‌‌..چرا؟!
سـ؋ـر در جانِ لَحظـہ ها؛ by KIM_vj7
KIM_vj7
  • WpView
    Reads 554
  • WpVote
    Votes 75
  • WpPart
    Parts 5
"Travel in the soul of moments" جنی با چشم های به خون نشسته اش به او خیره شد. _از جان من چه میخواهی؟! تهیونگ رسما دیوانه شده بود. بازوی جنی را چنان می‌فشرد گویی پنبه است و آسیب دیدنش برایش مهم نبود. جنی کلافه دستش را جلوی چشم های تهیونگ تکان داد. تهیونگ اما فقط خیره شده بود... در چشم های عمیق و موج وار جنی. گویی سنگی یا تیله هایی خاکی بودند در دریایی شناور... _بگو چه میخواهی تهیونگ! بالاخره لب های خشکش را از هم گشود. کلمات جاری شدند و جنی با چیزی که شنید نه خشکش زد و نه شرمگین شد. بلکه کاملا خونسرد و راضی به نظر می‌رسید. تهیونگ همچو عاشقی دلباخته و زخمی شده گفته بود : عاشقت شدم... جنی پوزخندی زد و دست تهیونگ را پس زد. موهای گرگی تهیونگ را نوازش کرد و گفت : فهمیدی معنای عمیق خدا را؟ +عشق؟ خدا یعنی عشق؟ جنی لبخندی زد و از نظر او ناپدید شد. حالا تهیونگ بود و اشک های بلورینش... +فرق واقعیت و حقیقت چیست...؟! Couple : taennie Genre : classic , fluff , romance , angst Up days : Thursday
𝐃𝐄𝐆𝐀 𝐕𝐔࿐ by fickDrowned
fickDrowned
  • WpView
    Reads 22,022
  • WpVote
    Votes 2,379
  • WpPart
    Parts 42
دژاووʚ فصــل اولᯓ ︴برای انتقام .... ᘏ -مث اشناعی اون چشما و یا اون صدای بم -یا مثل دو تیله گربه ای دختر مو بلند -مثل همه سختی ها مثل تموم قوی بودن ها هنوزم صدای خنده هاشون توی باغ پشتی امارت میپیچه؟ -چطور انقد بزرگ شدن که معتاده انتقام باشن؟ -این معتادی از کشیدن وینستون هم واسش لذت بخش تر بود؟ ➥(فصل اول کامل شده) فصل دوم این بوک میتونید توی همین پگ دنبال کنید 𖠗بـه قـلـم آونـدیـنا Taehyung x jennie Jimin x rose
𝙵𝚘𝚛𝚌𝚎𝚍 𝚕𝚘𝚟𝚎 | Liskook/Taennie  by alirezam812
alirezam812
  • WpView
    Reads 3,169
  • WpVote
    Votes 241
  • WpPart
    Parts 11
تا به حال مجبور شدید عاشق باشید؟اوه...این یه داستان غم‌انگیزه..... شرح:چگونه با انجام یک ماموریت زندگی خود را داغون کنیم؟بیاین باهم همراه باشیم کوک:علاقه ای به من داری؟ لیسا:اره!...در حدی که بهت افتخار میدم به دست های من بمیری! کوک:افتخار بزرگیه....البته اگه داشتن لب هات رو افتخار حساب نکنیم! داستان دختر پلیسی که مامور سازمان مخفی j&k عه.... و مافیایی که بهش علاقه پیدا میکنه داستان این دو قراره چجوری پیش بره؟ ژانر:مافیایی_درام_هیجان انگیز_پلیسی_اسمات_عاشقانه Couples: 1:𝓵𝓲𝓼𝓴𝓸𝓸𝓴(: 2:𝓽𝓪𝓮𝓷𝓷𝓲𝓮(؛ 3:𝓻𝓸𝓼𝓶𝓲𝓷(; 4:𝓶𝓪𝓫𝓮 𝓳𝓲𝓼𝓸𝓸 𝓪𝓷𝓭 𝓳𝓲𝓷(" در یک هفته: یک چپتر روزهای:جمعه داستان هیچوقت قرار نیست نصفه ول شه...با خیال راحت بخونید