نوزده ( فصل اول)
کاپل :مینسونگ
ژانر : اسکول لایف، رمنس، فانتزی، معمایی
خلاصه: هان هر نوزدهم درد عجیبی سراغش میاد که هیچ دلیل علمی نداره و دیگه بیخیال درمانش شده و سعی کرده فقط تحمل کنه و سرشو با اکیپ راکش گرم کنه؛ اما با ورود دانش آموز جدید، مینهو، کم کم تمام ناشناختههای زندگی هان حل میشه...
من به خاطر تو میجنگم !
به خاطر تو به خون میکشم !
و فقط به خاطر تو نفس میکشم !
"هوانگ هیونجین"
فلیکس ، امگای زیبای خاندان لی با به دنیا اومدن پسر آلفاش، نظم و آرامش خانواده لی و خانواده هوانگو از بین میبره.
در حالی که هنوز هیچکس با مرگ هوانگ یجی کنار نیومده ، کسی از راه می رسه که پناه تر از هرکسی برای فلیکسه !
کسی که تمام معادلات و قوانین بهم میزنه .
__________________
چان روی تن زخمی مینهو خم شد و غرید
_مگه بهت نگفتم وقتی این بدن کوفتیت ماله منه ینی حق نداری حتی بزاری یه خراش روش بیوفته
مینهو لجبازانه توی صورت از خشم سرخ شده چان براق شد
_ که تو زخمیش کنی ؟
صورت مرد آلفا تاریک شد و با لحن خطرناکی زمزمه کرد
_ اما من زخم بدون لذت به تو نمیدم
___________________
انگشتای سرد ریوجین زیر کراپ تاپ کوتاه چری خزید و زبونش رو روی لبای سرخ دختر کشید
_ عطر تنت دیونم میکنه پرنده کوچولو
بدن چریونگ از لمسای بی پروای دختر آلفا روی سگَک سوتینش لرزید و از بین لبای نیمه باز و خیسش زمزمه کرد
_ پس منتظر چی هستی ؟
____________________
Name : Hundred-year-old wine / شراب صد ساله.
Genre : Smut _ Omegaverse _ Drama _ Mystery _ Romance _ Mpreg .
Couple : hyunlix.
side couple : chanho _ chaeryu.
Writer : P.A .
تایم آپ : دوشنبه .
🕷بیوهی سیاه🕷
موجودی که حتی کائنات رو هم به ستوه اورده!!
اما عنکبوت مو قرمز داستان در برابر یک پسر ناتوانه... در برابر لوتوس!
••••••••
" لعنت... هیون وحشی نشو! "
حالا نوبت هیونجین بود که پوزخند بزنه و توجهی نکنه. روی تن خمشدهی فلیکس خم شد و دم گوشش با صدای آرومی زمزمه کرد:
" خودت خواستی... حالا هم اونی که اون پایین واست بیدار شده رو هندلش کن! "
••••••••
کاپل ↫ مینسونگ، هیونلیکس
ژانرها↫جنایی، رازآلود، رومنس، فولللللل اسمات🔞
*********
❗هشدار❗
بیس فیک بر پایهی س*ک*س بنا شده و پارتهای زیادی اسمات خواهد داشت پس به کودکان و افراد بیجنبه پیشنهاد میکنم خیلی شیک، بوک رو ببندن و به هیچ عنوان واردش نشن!!!!
با تشکر
میکا
~~~~~~
𝐆𝐞𝐧𝐫𝐞 : 𝐒𝐜𝐡𝐨𝐨𝐥,𝐑𝐨𝐦𝐚𝐧𝐜𝐞,𝐒𝐦𝐮𝐭🔞~
𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞𝐬 : 𝐇𝐲𝐮𝐧𝐥𝐢𝐱,𝐌𝐢𝐧𝐬𝐮𝐧𝐠,𝐂𝐡𝐚𝐧𝐌𝐢𝐧
𝐀𝐩𝐩 𝐝𝐚𝐲 : ~
.....................................................
کدوم معلمی رو دیدید که بلک کارت داشته باشه ؟
اونم معلم ریاضی دانشگاه هاروارد !
چی میشه اگه اون معلم ریاضی عاشق یه معلم شیمی بشه ؟
چی میشه اگه یک روز یه میلیاردر دفترچه آرزوهای بچگیشو پیدا کنه و تصمیم بگیره تک تکشون رو برآورده کنه ؟
𝗖𝗼𝘂𝗽𝗹𝗲 : Hyunlix
𝗚𝗲𝗻𝗿𝗲 : Mperg - Action - Mysterious - Angst - Romance - Smut
تایم آپ: چهارشنبه ها ساعت 7:30
دیلی تلگرام نویسنده: Hyunlixpetrichor@
خلاصه:
خاندان لی شامل صیغه ها و زن های بسیاریست که از هر زن یک بچه متولد میشود و فقط سه بچه در این خاندان میتوانند زنده بمانند؛ نفرین خاندان لی قرن هاست که ادامه دارد و شایعه ای عجیب درمورد این خاندان درحال دست به دست شدن است.
خون خاص! خون خاصی که فقط به یک بچه میرسد و از سه پسر خاندان لی این خون به کوچکترین پسر یعنی "فلیکس" رسیده؛ که خود این شروعی دردناک برای پسر بیچاره و بی پناه داستان است.
+چیزی رو نمیشه تغییر داد، آخر این قصه رو همه خوندن. میگی خار های گل رو جدا میکنی، میگی ماهیت گل زیبا بودنه؛ اما سرنوشتش چطور؟ مهم نیست کِی... یک روز، دو روز، یک ماه، دو ماه... این گل آخر قصه خشک میشه. گلی که مثل سرنوشتش سیاهه کاری جز سیاه کردن هر چیز و هر کس دیگه ای که اطرافشه انجام نمیده. برو... برو و زودتر از اینکه خاکسترش کورت کنه خودت رو نجات بده.
------------------
-کامل شده-
-رتبه اول بین فیکشن های یونگیو-
[پایان یافته]
لی مینهو یه پسر 25 سالهست که به جز یونگبوک دوست دیگهای نداره ولی توی یه شب، با چان ملاقات میکنه و به دنیایی پا میذاره که هیچی ازش نمیدونه.
چی میشه اگه برای نجات تنها دوستش ناخودآگاه درگیر یه سازمان و انقلاب بزرگ بشه و ردِ خون توی زندگیش باقی بمونه؟
Genre: Vampire, Romance, Drama, Smut
Couple: Chanho, Hyunsung, Changlix
genre: romance, smut 🔞, funny, Mysterious,(Happy End)
ژانر: عاشقانه(رمانتیک)،18+🔞، بامزه، راز آلود (هپی اند)
مینهو: نمیدونم باید چیکار کنم.... اگر بهش آسیب بزنم چی؟؟... اون درست مثل خورشیده.... پر از نور و انرژی و لطافت اگر من مثل ماه روش بتابم و نورش رو ازش بگیرم چی؟
هیونجین: نخیر همچین اتفاقی نمیفته!... من تو رو بهتر از خودت میشناسم.... اگر واقعا دوستش داری وقت رو تلف نکن و زودتر مال خودت کنش تا دیر نشده.... اصلا تا حالا چیزی در مورد افسانه ی ماه و خورشید شنیدی؟
مینهو: نه چی هست؟
هیونجین: یه افسانه وجود داره که میگه ماه و خورشید عاشق هم بودن اما اختلاف زمانی نمیذاشت اونها با هم باشن!.. پس خدا هم خسوف و کسوف رو آفرید تا اونها با هم ملاقات داشته باشن!
این نشون میده هیچ عشقی توی این دنیا نشدنی نیست... حتی اگر دو طرف تفاوت های زیادی با هم داشته باشن اما همدیگه رو دوست داشته باشن هیچ چیزی جلودارشون نیست...
تو هم وقت رو تلف نکن، مگه دوستش نداری؟