🚫🚫 هشدار 🚫🚫 کوچولو ها مواظب باشن 🔞🦋
همون تهیان خودمونه😈 ... ریپورت شده بودم لاولی ها
دورانِ ترسناک و سیاهی در حال شکل گیری بود
تمامی ادیان از بین رفته بودند
و مردم به هیچ یک از خدایان اعتقاد نداشتند
ظلم ، قتل ، خشونت و تعرض کمترین کاری بود که با یکدیگر میکردند
زن ها و دخترها مورد تعرض شدید مرد ها قرار میگرفتند
هر کس که قوی تر بود زنده میموند و ضعیف تر ها
زنده از میدان نبرد خارج نمیشدند
در این دوران کلیساها بسته شده بودند و برخی هم آتیش گرفته بودند
و در نتیجه کشیش ها تصمیم گرفتند تا اعتقاد مردم به خدایان را بازگردانند ، اما چگونه ؟!
تصمیماتی زیادی گرفته شد ، اما هیچکدوم عملی نشدند
انسان هایی که طعم خشونت و خون ریزی رو چشیده بودند حاضر به بازگشت به خدایان نبودند
پس در نهایت ، فقط به یک تصمیم سخت رسیدن
تولد فرزند شیطان
فقط وجود شیطان باعث بازگشت مردم به خدایان میشد
و این تولد فقط به یک روش قابل انجام بود ....
ارتباط جنسی یک گرگ نر با انسان مونث
تنها فرزند یه گرگ به شیطان تبدیل میشد
این آزمایش شروع شد ...
به امید تولد فرزند ذکور شیطان ....
««««««««««»»»»»»»»»»»
ژانر : عاشقانه ، تخیلی ، اسمات ، هیجان انگیز و اندکی انگست ، هپی اند
کاپل : ویکوک 🐻💜
روزهای آپ : پنجشنبه ها
ژانر : اسمات - درام - BDSM - ددی کینک - رازآلود
کاپل اصلی : چانلیکس- مینسونگ
دستش رو بر روی نقاشی مورد علاقش نوازش وار حرکت داد
- این ردهای بنفش و قرمز روی بدنت من رو دیوونه میکنه
موهای پسر رو اسیر مشتش کرد و سرش رو بالا کشید تا به آینه نگاه کنه
صدای نفس نفس زدن و نالههای دردناک پسر گوشش رو نوازش میکرد
- به خودت نگاه کن هرزه
سر شلاق رو آروم روی زخمها و کبودیها حرکت داد و با تحکم کنار گوشش زمزمه کرد و ادامه داد
- من خالق این نقاشی فوقالعاده روی بدنتم
بند بند وجودت اسیر منه و من جوری که بخوام بازی میدمش
پسر کوچیکتر محو تصویر توی آینه بود
از این همه تحقیر باید لذت میبرد؟؟؟