heliaplushi's Reading List
48 stories
جرمی به اسم تفاوت (فصل ۲) de zmoharramkhani1997
zmoharramkhani1997
  • WpView
    Leituras 37,081
  • WpVote
    Votos 4,113
  • WpPart
    Capítulos 88
_خانم اجازه؟ +چیشده جک؟ -خانم مگه میشه یه نفر دوتا بابا داشته باشه؟ +این خیلی احمقانه است جک کی همچین حرفی بهت زده؟ پسر بچه با لبخند خبیثی گفت:اخه تینا دوتا بابا داره.... و نگاه معلم روی دختری که گوشه کلاس سعی در کنترل اشک هاش داشت خیره ماند راست میگفتن اون دختر دوتا پدر داشت ....... کاپل ها:یونمین،نامهوک،تهکوک
GODFATHER de HaniiMiin
HaniiMiin
  • WpView
    Leituras 1,798
  • WpVote
    Votos 225
  • WpPart
    Capítulos 16
[پدرخوانده] "همه‌چیز اتفاق افتاد اما هیچ‌چیز اتفاقی نبود ما سرنوشت همدیگر هستیم من مین یونگی تو را به ابدیت عاشق هستم من پارک جیمین تو را به بی‌انتها عاشق هستم." کاپل: جیون(مینیون)، تهکوک(ورس)، نامجین. ژانر: مافیا، هارش، عاشقانه، اسمات. Couple: JiYoon(MinYoon), TeaKook(verse), NamJin. Genre: Mafia, Harsh, Romance, Smut.
🏡kim family🏡 de faezehrajaa
faezehrajaa
  • WpView
    Leituras 41,721
  • WpVote
    Votos 5,187
  • WpPart
    Capítulos 15
سلام سلامم👋🏻 فازی ایز هیر همونطور که میبینید ما یه خانواده داریم.🥳..حالا اعضای این خانواده کی هستن🤔 پاپا جین....یه طراح بازی خفن و فعال در توییتر 😅 ددی نامجون یه آهنگساز مشهور که همیشه توی دردسره🎹 یونگی هیونگ خانواده که عسل خالصه🍯 هوسوک که حسابی پر انرژیه⚡️ دوقلو های ویمین که تا میتونن آتیش میسوزونن🔥 و در نهایت ته تغاری و مکنه ی خانواده که عزیز دل همه اس😇😇 این فیکشن در ایام تعطیلات عید هر روز آپ میشه و در قالب ایو 🥇namjoon
CORAZÓN de MeganVkv
MeganVkv
  • WpView
    Leituras 158
  • WpVote
    Votos 53
  • WpPart
    Capítulos 7
جونگ‌کوک بعد‌از قتل زن‌داداشش به دست برادرش برای محافظت از برادرزاده‌اش مجبور با مقابله با کیم تهیونگ، برادر عصبی و خشمگین زن‌داداشش میشه؛ اما هیچ‌چیز طبق خواسته‌ی جونگ‌کوک پیش نرفت! چرا که حضانت برادرزاده‌اش به دست دایی تهیونگش افتاد و دادگاه نه تنها رأی حضانت، بلکه دیه‌ای سنگین برای خانواده‌اش گذاشت! وقتی هیچ راهی براش نمونده بود، تهیونگ با پیشنهادی که از احساسات چندین ساله‌اش نسبت به پسر نشأت می‌گرفت، اون رو متعجب کرد! _ باهام ازدواج کن، در اون صورت دیه‌ای از خانواده‌ات نمی‌گیرم و می‌تونی یونگ‌جو رو هم ببینی! به نظرتون جونگ‌کوک چه جوابی باید می‌داد؟ یا چه جوابی بهش داد؟ آیا دنیای مافیایی تهیونگ می‌تونست روی ازدواجشون تأثیر بذاره؟ برای دونستنش باهام همراه باش! کاپل: ویکوک، یونمین ژانر: رومنس، مافیایی، اسمات
Appa (KookV) de NyxJeon97
NyxJeon97
  • WpView
    Leituras 191,327
  • WpVote
    Votos 18,837
  • WpPart
    Capítulos 21
تهیونگ از نوزده سالگی مسئولیت بزرگ کردن یک پسر بچه‌ی مبتلا به سندرم کلوور بوسی رو قبول کرد و هیچ ایده‌ای نداشت که چندین سال بعد، قراره به درخواستِ ازدواجِ همون پسر، جواب مثبت بده. انگست/رومنس/ اسمات. این بوک محارم نیست و لطفا تا قبل از کامل خوندن داستان، قضاوت نکنید. ~ تمام شده.
𝙈𝙮 𝘾𝙤𝙢𝙢𝙖𝙣𝙙𝙚𝙧 •𝙑𝙠𝙤𝙤𝙠• de Lostinjhopesmile
Lostinjhopesmile
  • WpView
    Leituras 588,307
  • WpVote
    Votos 49,353
  • WpPart
    Capítulos 88
𝐍𝐚𝐦𝐞: 𝐌𝐘 𝐂𝐎𝐌𝐌𝐀𝐍𝐃𝐄𝐑🔞 [Completed] «جونگ‌کوک، سربازی که دو ماه به پایان خدمتش مونده و فکر می‌کنه که می‌تونه به آسونی سربازیش رو تموم کنه؛ اما با انتقال فرمانده‌ی جدید به پادگانشون، تمام معادلاتش به‌هم می‌ریزه.» - اگه این‌قدر علاقه به مردن داری... می‌تونم زودتر از این تمرین‌های کشنده دخلت رو بیارم! جونگ‌کوک که گونه و چونه‌اش توی دست بزرگ فرمانده‌اش تحت فشار بود، ناله‌ی آرومی کرد و جوابش رو داد: - آه...فرمانده... این‌قدر دوست داری من رو با دست‌های خودت بکشی؟ تهیونگ نیشخندی زد و با ول‌کردن چونه‌اش؛ انگشت شستش رو سمت زخم ابروی سربازش برد و نوازشش کرد. - تو این مدت... جز کشتنت به چیز دیگه‌ای فکر نکردم! «اتمام یافته» ⊹ کاپل⤟ویکوک ⊹ژانر⤟سربازی-رومنس-اسمات-اکشن-انگست
Mafia's babyboy(Completed) de vanilla-z
vanilla-z
  • WpView
    Leituras 467,606
  • WpVote
    Votos 45,674
  • WpPart
    Capítulos 63
(Completed) خاطرات مبهم! خاطراتی که باعث شد پسر بی گناهی مثل جیمین وارد بازیِ ناعادلانه ای بشه . بازیی که فقط مافیایی مثل جانگ کوک برنده میشدن . جیمین فقط میخواست به خواسته اش برسه ، خواسته ای که برای براورده کردنش باید به جانگ کوک نزدیک میشد. نزدیک شدن به جئون جانگ کوک ، رئیس بزرگترین باندِ مافیا یک تصمیم غلط بود ولی تنها راه بود. تنها راهی که جیمین رو به خواسته اش می رسوند تا جیمین بتونه تمام خاطرات لعنتیش رو به سرانجام برسونه. -------------------- جانگ کوک: از پسرای بد خوشم نمیاد. پسرای بد باید تنبیه بشن دقیقا مثل تو که باید تنبیه بشی . بهت هشدار داده بودم پسر خوب و مطیعی باشی. با دست ازادش گونم رو نوازش کرد. +دوست ندارم پسر خوشگلی مثل تورو تنبیه کنم ولی متاسفانه از پسرای بد خوشم نمیاد حتی خوشگلش. ----------------' #1kookmin #1 jikook #1gayfiction #1 mafia #1 fiction #1 iran #2 iran #3fiction
『 𝑹𝑬𝑨𝑺𝑶𝑵 𝑶𝑭 𝑴𝒀 𝑪𝑹𝒀 ᴷⱽ 』 de Atlasless
Atlasless
  • WpView
    Leituras 155,315
  • WpVote
    Votos 12,296
  • WpPart
    Capítulos 22
"اتمام یافته" -چرا نمیذاری بمیرم؟ مگه این همه بدبختی رو از سمت من نمیبینی؟ -عزیزبودن میدونی چیه؟برام عزیزی، واضح تر بگم؟ دوستت دارم، عاشقت شدم، بلندتر بگم؟! COUPLE: KOOKV GNR: ROMANCE, FLUFF, ANGST, SMUT
wingless butterfly🦋 de btsarmiad
btsarmiad
  • WpView
    Leituras 148,914
  • WpVote
    Votos 8,019
  • WpPart
    Capítulos 18
‌ خلاصه از فیک: جئون جونگکوک و کیم تهیونگ برادر ناتنی همن تهیونگ از وحشی گری آلفا ها متنفره باعثش پدر وحشی گرشه ولی جونگکوک از این خبر نداره و نمی‌فهمه چرا تهیونگ اینقدر ازش متنفره و بهش جبهه گرفته چی‌ میشه این تهیونگ رفته رفته تنفرش از جونگکوک کم شه و جونگکوک عشق پنهانیش رو به زور هم شده مال خودش بکنه تا مال یکی دیگه نشه؟ Main cuple: kookv Sub cuple:yoonmin Type: Omegaverse.imaginary.historical.smut author: adler ‌ پایان یافته ~ از الان میگم نظرات منفی و هر چیز منفی به چپ بنده هم نیست :)
My Precious Trust || vkook|| Sezon1 de sarah1994m
sarah1994m
  • WpView
    Leituras 129,690
  • WpVote
    Votos 10,691
  • WpPart
    Capítulos 79
ژانر:(رومنس_معمایی_اسمات🔞) #هپی_اند🫰 ✦ 𝖢𝗈𝗎𝗉𝗅𝖾: Vkook, secret, (a little verse) ✧ 𝖦𝖾𝗇𝗋𝖾:Dark romance, smut🔞 ✦ 𝖶𝗋𝗂𝗍𝖾𝗋: sarah🦋 جونگکوک پسری از یه خانواده متمول و سختگیر که رویای رفتن به آمریکا رو داره... دست تقدیر اونو با مردی آشنا میکنه که زندگیشو به کلی دچار تغییرات غیرقابل بازگشت میکنه.... " هیچکس جز خودم حق نداره حتی وقتی قبل از مرگت دست و پا میزنی لمست کنه جونگکوک یا اون خون کثیفی که ازت میریزه رو ببینه..." " باشه ولی حق با تو بود تهیونگ آدم حاضره بخاطر بچه اش هرکاری بکنه" +"نگران هرچیزی باش جونگکوک جز من..." +"پدر تو شاید دورترین دشمن من بشه... ولی دشمن های اصلی من همیشه از رگ گردنم به من نزدیک تر بودن... کسایی که خواستن منو زمین بزنن همیشه در نزدیک ترین فاصله ی ممکن به من قرار داشتن یا هم خون ام بودن... یا هم خونه ام.... چنل تلگرام : @taehkook_fiction