Sarapalar2000's Reading List
13 story
معشوق رقیب|مافیایی بقلم avan_pr
avan_pr
  • WpView
    مقروء 30,089
  • WpVote
    صوت 1,103
  • WpPart
    أجزاء 26
-بهم دست نزن عوضی د میگم ولم کن --این تازه شروعشه خانوم کوچولو هنوز که کاری باهات نکردم •بلند خندید چهره اش زیر نور مهتابی ترسناکتر از همیشه بود یا شایدم زیباتر نمیدونم ولی چشماش عجیب قلبم به اتیش میکشید در عین حال بدنم به لرزه مینداخت ...•
من‌لیتل‌نبودم‌ولی.. بقلم AyePsbz
AyePsbz
  • WpView
    مقروء 158,544
  • WpVote
    صوت 5,382
  • WpPart
    أجزاء 32
+باید به اینجا عادت کنی بیبی‌گرل -نههههه،من‌‌ پیش تو نمیمونمم..ولم کننننن،توروخداااا +جیغ جیغ نکن،توکه دوس نداری از همین امروز تنبیه های سختت شروع شه لیتل؟ -من لیتل نیستم‌دست از سرم بردار.. گردنمو بیشتر فشار داد و لباشو به گوشم نزدیک کرد،لیسش زد و گفت: +به زودی خواهی شد.. ..
+1 أكثر
اسب سیاه  بقلم Robi963
Robi963
  • WpView
    مقروء 11,285
  • WpVote
    صوت 600
  • WpPart
    أجزاء 17
رمان *اسب سیاه* داستانی عاشقانه و پراحساس است که در بستری از چالش‌های خانوادگی، رازهای گذشته و رویاهای آینده روایت می‌شود. نیکا، دختری مستقل و مصمم، با روحیه‌ای آزاد اما زخم‌خورده از خاطرات کودکی، در مسیر زندگی‌اش با کیان، جوانی مرموز و پیچیده با گذشته‌ای مبهم، روبه‌رو می‌شود. رابطه‌ی پر فراز و نشیب این دو، که از یک دیدار تصادفی آغاز می‌شود، آن‌ها را به سفری عاطفی می‌کشاند که در آن باید با حقیقت‌های تلخ، انتخاب‌های دشوار و قدرت بخشش روبه‌رو شوند. آیا می‌توانند از سایه‌های گذشته رهایی یابند و آینده‌ای مشترک بسازند؟ یا صرفا باید هر کدام به دنبال خواسته های خود بروند ؟ عشق یا منطق؟ منفعت شخصی یا فداکاری؟
not for sale بقلم sahelzz
sahelzz
  • WpView
    مقروء 20,786
  • WpVote
    صوت 796
  • WpPart
    أجزاء 14
این داستان،میتونم بگم یه داستان خیلی خیلی متفاوتِ به هیچ وجه شبیه فن فیکشنای عادی نیست و به عبارت دیگه ربطی هم به وان دایرکشن یا خیلی آیدل های دیگه نداره! داستان یک نوع پارادوکس بین عشق و اعتراض به تجارت انسان هست. فالوور های پیج من خیلی خیلی کمه و نود و نه درصد مطمئنم هیچکس نخواهد خوند و آپ کردن تقریبا بی فایده ست اما واقعا دوست دارم آپ کنم بعنوان اولین داستانم در واتپد و توصیه میکنم بخونین چون پشیمون نمیشین! از لحظه شکل گیری سوژه تا تایپ و پایان داستان،دو سال و نیم طول کشید و واقعا انرژی و زمان زیادی صرفش شده. داستان،درمورد دختری به اسم ناتالیاست که توی پرورشگاه بزرگ شده و علاقه و ایتعداد زیادی در زمینه موسیقی و هنر داره و همین باعث میشه گول بخوره و پاش به جایی باز بشه که هیچ ربطی به موسیقی و هنر نداره! هیچ خلاصه ای نمیتونه حتی گوشه ای از داستان رو توصیف کنه چون اتفاقاتی که میوفته قابل پیش بینی نیستن. امیدوارم کسی بخونه بای دِ وِی!
^رهای من^ بقلم iicequeenn
iicequeenn
  • WpView
    مقروء 357,066
  • WpVote
    صوت 21,708
  • WpPart
    أجزاء 134
"رهای من"اولین داستانیه که مینویسم ویه داستان بلنده. داستان یه دختره به اسم رها..عاشقونست رمانتیکه وصحنه دار.(معذرت از اونایی که دوست ندارن) لطفابهم پیشنهادبدین وازم انتقادکنین ممنون.
هانا و مافیای دختر باز || 𝐇𝐚𝐧𝐚 𝐚𝐧𝐝 𝐌𝐚𝐟𝐢𝐚 بقلم liya71834
liya71834
  • WpView
    مقروء 4,000
  • WpVote
    صوت 80
  • WpPart
    أجزاء 15
تنفرش نسبت به مردی که روبه رویش بود را از چشمان مشکی رنگ و شیطنت بارش میتوان خواند، بر خلاف میل باطنی اش اجبار به کاری داشت که تعفن بر انگیز بود برایش،گرفتن ان دست هایی که به خون خاندانش الوده بود و همکاری با او از مرگ برای دخترک زجر بار تر بود. زخم حقایق نحفته سر باز کرده بود همانند چاقوی دوسر، ترمیمی برای زخم های کهن و دردی هولناک برای زخم های کنونی...
Sorry love بقلم iitsania
iitsania
  • WpView
    مقروء 33,152
  • WpVote
    صوت 1,205
  • WpPart
    أجزاء 24
_نمیخوام حرف بزنم باهات کاری که میخوای بکنیو زودتر بکن +عو چه شجاع جدی؟ باشه قدم به قدم نزدیکش میشدم و اون میرفت عقب اخرش خورد به میز یجوری مماس لبش با صدای خیلی اروم لب زدم +اگه الان ببندمت به تخت چی؟ _رو..انی بقیه رمانو میتونین بخونین🤍 🍓توی داستان از خون و خونریزی و اسلحه و ... استفاده میشه اگه سنتون کمه یا حس میکنید حالتون بد میشه نخونیدش🍓 🎀اسمات داره(صحنه دار هست)🎀 🎀بی دی اس ام هست🎀
جهان خونین مافیا بقلم Robi963
Robi963
  • WpView
    مقروء 41,698
  • WpVote
    صوت 1,488
  • WpPart
    أجزاء 37
در پس زیبایی های این جهان دنیایی وجود دارد سراسر خون و درد ، هنگامی که کودکان در چمنزار ها بازی میکنند در کوچه های مخفی سیسیل کوزانوسترا قدم های بزرگش را بر میدارد و با هر قدم سنگفرش های خونی از خود به جا میگذارد
بخیه | (16+) بقلم Allie_Sad
Allie_Sad
  • WpView
    مقروء 23,667
  • WpVote
    صوت 2,622
  • WpPart
    أجزاء 122
دست هاش دور گردنم نشسته بود و هر چقدر تقلا می کردم تا خودم رو بالا بکشم، اون من رو بیشتر درون وان پر از آب می فشرد. سرم رو زیر آب فرو می کرد و ناخن های بلندم هر چقدر چنگش می زدند، فایده ای نداشت. باز هم شکست می خوردم. آب در بینی و دهانم فرو می رفت و رسیدن اکسیژن به من داشت کمتر و کمتر می شد، و داشت به صفر می رسید. داشت خفه ام می کرد. داشت توی آب وان غرقم می کرد. برای ثانیه ای، فقط ثانیه ای، تونستم سرم رو از آب بیرون بکشم، و با قاتلم چشم در چشم شدم. یک جفت چشم مشکی پر از نفرت درون چشم هام خیره شده بودند. قصد جانم رو کرده بود. 🚫 رده ی (16+) برای کلمات رکیک، صحنه های باز کلامی و موقعیت های خشونت بار. 🚫 شروع تا پایان: ۱۳۹۸ تا ۱۴۰۳.