Preview:
عکس بوک رو بغل کرد و جرعه دیگه ای نوشید. سیگارشو روشن کرد و پک عمیقی زد. چشماشو بست و سرشو روی زمین گذاشت.
-با گم کردنت خودمم گم کردم. میشه برگردی؟
آهنگ مچ:
The death of peace of mind by Bad omens
در این جهان سه دنیا وجود دارد
دنیای رویین
دنیای میانی
دنیای زیرین
کاپل اصلی : جونگ دانک
کاپل فرعی: پوند پاوین
ژانر : enemy to lovers , comedy, smut ,happy end
هیچوقت فکر نمیکردن یه قرار کورکورانه بتونه زندگیشونو تغییر بده.
اما وقتی دوتا آدم تنها رو، دوستاشون تو یه بازیِ بامزه و عجیب، سر یه میز نشوندن...
همهچی شروع شد.
جونگ پسری با ظاهری بینقص، بیپروا، مغرور و به طرز خطرناکی جذاب. دنیایش قانون دارد، نظمش بیرحمانهست و هرچیزی باید تحت کنترل او باشد؛ از کار گرفته تا آدمها. وسواس خاصی در انتخاب اطرافیانش دارد،نه هرکسی لایقِ بودن در دایرهی محدود و خاصِ زندگیاش است.
در طرف دیگر دانک ایستاده؛ پسری پر از انرژی، شوخطبع، پرحرف و از دور شبیه نور خورشید است. اما پشت آن لبخندهای پرهیاهو، قلبی پنهان شده که زخمیست از تنهایی.
همه دوستش دارند، همه میخواهند با او باشند. اما خودش؟ همیشه یک قدم عقبتر میماند، همیشه از رابطهها فرار میکند... چون خوب میداند دوستداشتن یک چیز است، ماندن چیز دیگر.
وقتی دو دنیای متضاد، با نقشهای از پیش تعیینشده، در یک قرار کورکورانه به هم میرسند، هیچکس فکرش را نمیکند که جرقهی عشق، از دل نفرت، وسواس و ترس شعلهور شود...
دوستاشون فکر کردن شاید وقتشه یکی بیاد و دلشونو از این تنهایی بکشه بیرون.
اما اشتباه اونا این بود که...
اینا قبلاً همدیگه رو دیده بودن.
و از هم، متنفر بودن.
قرارِ اجباری، کلکلهای ت
البته بنظرم چهرش مثل یه خورشید بود نه ماه، درخشان و روشن و گرم، اون موقعه که دیدمش حس یه آفتاب گردون رو داشتم. چون هر جا که میرفت گردنم رو میچرخوندم سمتش تا پیداش کنم و هروز منتظرش میمونم تا سرو کلش پیدا بشه
داستانی هرچند کلیشه ای بین خانواده ای که با تکیه به هم ادامه دادن و وارثین شرکت داروسازی که ثروتشون به نسبت شغلشون زیادیه
کاپل:پوندپووین ،پرثسانتاجونگدانک،جیمینایفورث و ...
ژانر: میشه گفت عاشقانه،مافیایی و اسمات
بوم با صدای لرزونی لب زد:
"هی، چیکار داری میکنی آئو؟"
آئو لبهاش رو به گوش بوم میکشید، و در همون حین با صدای بم شدهای جواب داد:
"کمکت میکنم که کامل درش بیاری"
بوم بهش تکیه داد و به انعکاس تصویرشون توی آینه خیره شد. یکی از دستهاش از روی لباس به دست آئو که روی کمرش بود بی اختیار چنگ زد
میدونست اگه حرف بزنه قطعا لکنت داره اما اینکار رو انجام داد.
"این... اینطوری کمک می-میکنی؟"
استانداردهای یه جامعه رو چه کسی تعیین میکنه؟
اگه کسی دوست نداشته باشه براساس اون معیار ها زندگی کنه چه سرنوشتی در انتظارشه؟
متفاوت بودن همیشه هم بد نیست!
تو دنیایی که همه درگیر روابط روتین و تعریف شده هستند، آلفای جذاب ما تصمیم میگیره خودش معیارهاش رو تعریف کنه برای انتخاب شریک زندگیش. سلیقه متفاوت آلفا اونرو به سمت امگایی خاص سوق میده.
قرارع همراه بشیم با ریتم زندگیشون و شاهد یه عاشقانه سافت و در عین حال متفاوت باشیم.
در میانهی قدرت جوشش خون و شکاف مرگ، و در کرانه ی سایه های هراس، دو تکه از ویرانی های گذشتهای خاموش، دوباره دیدار خواهند کرد... در فراسوی برش های مورب و آبی رنگ رگها..و به سوی طنین تپشی آشنا..
وار وانارات- تنها وارث جوان یکی از قدیمیترین خانواده های مافیای بیرحم بانکوک- با زخم های کهنه و عمیقی از گذشته ای مبهم، به سختی در میانهی آشوبِ هرج و مرج جاری، پیش میرود..
در مقابل؛ یین آنان وانگ، بادیگاردی با مهارت هایی منحصربهفرد که به تازگی وظیفه حفاظت و رسیدگی به عمارت اصلی را در دست میگیرد.. مردی از گذشته ای نه چندان دور که با هویتی مستقل، به آغوش بازی مرگ بازمیگردد..
اما قدم گذاشتن به این بازی کهنه، به چه خونبهایی منتهی خواهد شد؟.. ورق های حقایق گمشده چه زمانی پدیدار خواهند شد..؟
...
......