-Completed-
زین با اخم به لیام و صورت گریونش نگاه کرد.
خب
باید بهش حق میدادیم!
زین نمیدونست که با یکی از اون موجودات عجیب به فاک رفته که زمینیا فرشته صداش میکنن میخوابیده و از قضا اون موجود از مدلیشون بوده که خاصیت باروری داره!
جانی_تصمیم درست همینه لئو ، زین و لیام باید ازدواج کنن
درسته زین گند زده بود ، خبرنگارا عکسش و هنگام ورود و خروج از گی کلاب نیویورک گرفته بودن و این خبر همه جا پخش شده بود و جانی از اب گل الود ماهی میگیره ، پسر کوچیکش که به قول خودش مایه ننگش بود و از سرش باز کنه
لئو و جانی شریک هم بودن و بزرگترین سرمایه داران نیویورک بودن پس برای حفظ ابروشون تصمیمی گرفته شد که به نفع هر دو طرف بود
لئوناردو با مکث طولانی غرق افکارش شد و در نهایت سرشو به نشونه مثبت تکون داد
ازدواج این دو باعث تموم شدن این شایعات میشه
لئو_بعد از ازدواج میفرستمشون روستای سیدنی ، مادرم اونجا زندگی میکنه ، هردو میتونن در کنار مادرم باشن
اون لحظه تنها تصمیمی که میتونست بگیره همین بود و مطمعن بود پسر خودش میتونه از رازی که تو اون روستا پنهان بود مراقبت کنه
________________
کاپل: لری ، زیام
+آقای پین، یا بچهی بوگندوتو از جلوی در خونهی من دور میکنی یا زنگ میزنم پلیس!!
Highest ranks: #1 in fanfiction and #1 in onedirection 💛❤
با احترام به لیام پین و تمام خاطرات قشنگی که بهمون هدیه داد.
جایی که میتونید زندگی روزمره زیام با کونای چروک و پیرشون و عذابایی که از دست پسر همسایه اشون میکشن رو بخونید و از همراهی پسر و دخترشون ، هری و هانا ، لذت ببرید.
زیام
روباه حیله گر..
همه ی مردم روباه ها رو حیله گر ، دزد ، مکار ، زیرک میشناسن
لیام پین از نژاد روباه قرمز به طور ناگهانی وارد شهر کوچیکه لانگ یِر باین میشه ، شهر دور افتاده قطبی که مردن در این شهر مجاز نیست
گله کوچیکی از هم نوعانش که اونجا زندگی میکردن ، هیچ ایده ای از اومدن روباه جدیدی به پکشون ندارن.
چی باعث شده لیام گله خودش و رها کنه ؟
[COMPLETED]
*لیام من میترسم...
تو عاشق کدومشونی؟
اون پسر پانک عوضی ای که روزا زندگیتو جهنم میکنه؟
یا...
اون پسر بچه افسرده ای که شبا به بغلت پناه میاره؟
+اگه بگم جفتشون,فکر میکنی دیوونم...نه؟