jkvfic_
- Reads 6,241
- Votes 804
- Parts 4
ترسناک تر از هیولاها وجود خودشون درکنارته...
یه خانواده بهطور تصادفی وارد شهری میشن که هیچ راه خروجی نداره. روزها عادیه، اما شبها موجودات مرموز و خطرناکی از جنگل میان که میخوان ساکنان رو شکار کنن. مردم باید پشت پنجرههای بسته پنهان بشن تا زنده بمونن. حالا همه بهدنبال پیدا کردن راز شهر و راهی برای فرارن، اما هر جوابی فقط معمای تازهای میسازه...
چی ميشه اگه تهیونگ پسر اون خانواده بشه و عاشق کسی بشه که کل شهر ازش حساب میبرن؟
_______
ژانر: ترسناک، هیجانی، معمایی، تخیلی، اسمات
𝐅𝐑𝐎𝐌 ܦ̇ܝߊܩܢ
𝗖𝗼𝘂𝗽𝗹𝗲:𝗞𝗼𝗼𝗸𝘃
𝗧𝗲𝗹𝗲𝗴𝗿𝗮𝗺:𝗷𝗸𝘃𝗳𝗶𝗰𝟮
𝗜𝗻𝘀𝘁𝗮:𝗷𝗸𝘃𝗳𝗶𝗰_
𝗪𝗿𝗶𝘁𝗲𝗿:𝗠𝗲𝗹𝗶𝗻𝗮