شاید بخونم
33 stories
PAPARAZZI [kaisoo](boyxboy)  by jjxfic
jjxfic
  • WpView
    Reads 1,923
  • WpVote
    Votes 351
  • WpPart
    Parts 11
«پاپاراتزی | paparazzi»📸 دو کیونگسو، همیشه توی سایه مونده. اون یه خبرنگار جسور ، با وسواس زیاده که سال هاست فقط اخبار دست چندم نصیبش میشه. اما حالا برای رسیدن به سر تیتر خبر ها، چشمش رو دوخته به بزرگترین سوژه ی کشور : «یعنی کیم کای، ایدولی محبوب، با شهرت بین المللی!» اون تمام تلاشش رو میکنه تا هویت دوست دختر مخفی اون رو فاش کنه، حتی شده با دروغ، خودش رو بندازه وسط زندگی خصوصی کیم کای! اما غافل از اینکه، خیلی وقته جای شکار و شکارچی...عوض شده...! 📸•کاپل: کایسو | 🔇 📸•ژانر:عاشقانه |هیجان انگیز |اسمات|اجتماعی|طنز 📺•رده سنی:🔞 📸•نویسنده: جِی.جِی 🥇#Kyungsoo 🥇#kai 🥇#Kaisoo
 Wave Song  by nairobex
nairobex
  • WpView
    Reads 2,790
  • WpVote
    Votes 526
  • WpPart
    Parts 17
بیون بکهیون عضو گارد ساحلی که بیشتر سال رو توی کشتی میگذرونه و همسرش پارک چانیول که گیتاریست یک بندِ و همراه پسر کوچکشون هیون زندگی میکنن، اما چی میشه اگر خانواده سه نفرشون بخاطر دریا دونفره بشه؟ "وقتی موج‌ها صدای کسی رو با خودش ببرن، دیگه سخت می‌تونی بشنویش... این داستان بکهیونه. یا شاید چانیوله. یا شاید هم هیونه، پسری که وسط دریا و خشکی، بین دو تا پدر زندگی کرده و حالا، برای آخرین بار، قراره داستانشونو بنویسه..."
Gypsophila [COMPLETED] by Harlein_Queen
Harlein_Queen
  • WpView
    Reads 12,846
  • WpVote
    Votes 2,261
  • WpPart
    Parts 21
[BOOK 3] برای فرار از رسوایی راه‌های زیادی وجود داشت و انتخاب بدترین راه‌، تبعات جبران ناپذیری را رقم زد! "باید باور میکردی... باید باور میکردی که عاشقتم..." "ما فقط دستهای دراز شده به سمت همدیگه برای همراهی رو ندیدیم. اگر غفلت و لجبازی نمی‌کردیم الان رابطمون اینجوری نبود. شروع ما اشتباه بود. شروعی هم که اشتباه باشه هیچوقت به یه پایان درست نمی‌رسه..." ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ کاپل: چانبک ژانر: ازدواج اجباری، انگست، دارک رمنس، تراژدی وضعیت: خاتمه یافته نویسنده: هارلین کویین
Hella Soldier | KOOKV by smokinhosup
smokinhosup
  • WpView
    Reads 76,266
  • WpVote
    Votes 9,716
  • WpPart
    Parts 21
[ hell of a soldier ] فرمانده‌ی انیگمای کشور به دستور ملکه علاوه بر سربازهاش باید حواسش رو به اون امگای زال که دردسر خاصی داخل چشم‌های آبی رنگش موج میزد هم میداد؛ اما قرار نبود به قدری ازش مراقبت کنه که حتی بار رسوایی‌ای که به بار آورده بود رو هم به دوش بکشه! فرمانده جئون نباید انقدر وظیفه شناس می‌بود؛ تهیونگ در ابتدا قصدش فقط شیطنت بنظر میرسید؛ نباید عاشقش میشد. 𝗚𝗲𝗻𝗿𝗲 : امگاورس، تاریخی، رمنس، اسمات
Love You So Bad | VKOOK - YOONMIN by V_kookiFic
V_kookiFic
  • WpView
    Reads 645,716
  • WpVote
    Votes 54,892
  • WpPart
    Parts 76
𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒀𝒐𝒖 𝑺𝒐 𝑩𝒂𝒅 - بدجوری دوستت دارم قسمتی از فیک: تمام انگیزه ام از اومدن به این کتابفروشی فقط دیدن اون صورت بینهایت جذابشه ...وقتی رو به قفسه ها می ایسته و کتابهارو مرتب میچینه، وقتی پشت میزش میشینه و با نگاه فوق‌العاده اش بهم نگاه میکنه و قیمت کتاب رو میگه .. زمانی که با اون لبخند لعنتیش من رو مخاطب قرار میده "مهمون من باش. " دلم میخواد دستم رو به گردنش برسونم و جلو بکشم، بعد با تموم وجودم ببوسمش ...اما ..درست نیست ..عشق من درست نیست .... من عاشق همجنس خودم شدم ..مرد جذابی که سیزده سال از خودم بزرگتره و دوماهی میشه کتابفروشیِ نزدیک مدرسه ام رو خریده و الان اونجا کار میکنه .... •Genre: Slice of life, Romance, Smut, Angst Couple: Vkook, Yoonmin Writer: RÊVE
second round love/vkook by kim_karsaa
kim_karsaa
  • WpView
    Reads 50,714
  • WpVote
    Votes 5,620
  • WpPart
    Parts 32
-راند دوم عشق- بعد از سه سال اکس جونگ کوک برمیگرده،حالا باید ببینیم رقص، عشق میشه یا مشت دعوا؟ • ژانر:فیک چت، کمدی، عاشقانه، اسمات، زندگی روزمره • کاپل:تهکوک
Basorexia | Vkook by Kathe_writer
Kathe_writer
  • WpView
    Reads 253
  • WpVote
    Votes 19
  • WpPart
    Parts 3
"من بوسیدمت چون راجع به طعم لبات کنجکاو بودم. ولی میدونی، بعد ها فهمیدم پوچی بعد بوسیدنت به خاطر تو نبوده، به خاطر من بوده." ~ -میخوام انقدر ببوسمت تا از فرط بی نفسی چشم هام سیاهی بره، این کجاش درک نشدنیه؟ -Name: basorexia -Couple: vkook -Genre: mysterious, romance, crime -Start: 1402/9/1 °بسورکسیا° : [تمایل طاقت فرسا برای بوسیدن کسی]
Vɪᴏʟᴀᵏᵒᵒᵏᵛ by AfraBehfar
AfraBehfar
  • WpView
    Reads 12,510
  • WpVote
    Votes 2,413
  • WpPart
    Parts 14
توصیف زندگی توی دنیای ویولا، سه کلمه بود: خاکستر، برف، خون - داری برای مجازاتت بهم ایده میدی؟ جونگکوک فشارش رو از روی کتف های پسر کم کرد: - اونقدر ازت عصبانیم که نمیدونم باهات چیکار کنم ویولا. هیچ کس حتی نمیدونست تو چجوری از قصر رفتی. بار ها آدم فرستادم دنبالت ولی تو یاد گرفتی به اسم آدم های دیگه رستوران بزنی.. نه؟ نمیخواستی من رو ببینی. کم کم قلب تهیونگ داشت پر از غصه میشد. اشک به گوشه چشمش اومد و با پلک زدن هم برنگشت سرجاش. لبش لرزید: - اینطور نیست! * * * - سیب دوست داری ویولا؟ - سیبی که تو برام بچینی، شاهزاده. ژانر: کوکوی🥂تاریخیِ اروپایی🏰 عاشقانه🌨 انگست🌼ماجراجویی⚔️ Start: 10.10.1403 End: ?