saharjobrani's Reading List
2 stories
Locuna  by yoko_romanc
yoko_romanc
  • WpView
    Reads 192
  • WpVote
    Votes 18
  • WpPart
    Parts 5
جیمین و یونگی دو دوست صمیمی هستند که سال هاست همدیگه رو می شناسن و از کودکی توی یه مدرسه درس می خوندند و با هم بزرگ شدند. زمانی که جیمین به اشتیاق خودش برای یونگی پی می برد، قبل از اینکه بتونه در مورد این احساسات به اون بگه، یونگی برای دو سال به خارج از کشور می ره تا در مقطع کارشناسی ارشد تحصیل کنه. در این مدت هر دو بدون اینکه بدونن عاشق هم هستند دور انداخته شدن. جیمین دانشجوی ترم آخر معماری داخلی و یونگی مدرک کارشناسی ارشد خودش رو توی رشته معماری در ایتالیا می گذرونه "قبل از ملاقات، ما سیاره‌هایی در آسمان بودیم که می‌دونستیم ملاقات ما فقط یک نقطه در آسمانه. گفتم: ستاره ها. ستاره‌هایی که بر ما می‌درخشن از قبل درباره ما می‌دونستند. در اون لحظه هر دو به هم نگاه کردیم. هر دوی ما قبل از این لحظه می دونستیم که می تونیم با هم خوشبخت باشیم. حدس می‌زنم کمی برای هم دیر کردیم، اما وقتی نگاه‌هامون قفل شده بود، روحمون آروم می‌گرفت. برای یک لحظه فکر کردم این مرگباره که بخوام کسی رو اونقدر دوست داشته باشم. انگار زنده زنده سوزونده شدم. اما اون خورشید بود و من ماه. ما می تونستیم خوشحال باشیم، این رو می دونستیم. همونطور که اون می گفت، عشق ما نقطه ای در آسمان بود. ما لکونای زندگی هم بودیم
احساسات ماه 2 by SetayeshMaleki0
SetayeshMaleki0
  • WpView
    Reads 24,282
  • WpVote
    Votes 1,288
  • WpPart
    Parts 30
فورسام‼️ (اگه اطلاعات کافی در این کلمه ندارید لطفا اول تحقیق کنید و بعد با رضایت خودتون بخونید) این فیک دو فصل داره :[ و این فصل دومه] فصل اول اتمام یافته ✅ فصل دوم اتمام یافته ✅ ژانر: کمی علمی تخیلی ، کمدی ، اسمات🔞 ، مافیایی ، امپرگ کاپل ها: تهکوک←تهیونمینکوک، نامجین← نامجینهوپ [بخاطر فورسام بودنش من خوب علامت گذاری نکردم اسمات هاشو پس لطفا اگه دوست ندارید نخونید❌] {لطفا لطفا حتی تو صفحه ی اولم گفتم اگه فصل اولو نخوندید این فصلو نخونید چون کامل اسپویل میشید ‼️❌، اگه کرم دارید دیگه مشکل خودتونه، بفرما اسپویل شو } فصل قبلی رو میتونید توی همین اکانتم پیدا کنید✅ ؟ چرا دزدیدمش ؟ واقعا فکر کردین اون نقش بازی کردنا واقعیت داره ؟ من هیچوقت دلم نمی خواسته نوکر شما بشم - تو حق نداری سیگار بکشی ؟ اپاا من. من یکیو کشتم ؟زارت ؟ چرا اون ؟ چرا عزیز ترین فرد زندگیم ؟ چرا باید میمرد ؟ ؟ واقعا خسته نمیشی انقدر میری دِیت هیونگ ؟ ؟ وقتشه برات استین بالا بزنیم ، از سینگلی داری بوی ترشی میگیری ~ تو مثله پدرت سلطانه تخریب کردنی بچه ؟ کشتنت ... کمترین کاری بود که به عنوان انتقام می تونستم انجام بدم ٪ تو یه دسته راستی ، نمیتونی با رئیست ازدواج کنی ؟ من می خوامش ، و بدستش میارم ، من به خودتون رفتم میدونین که ،