lilyunglua's Reading List
8 stories
Alora de sabaajp
sabaajp
  • WpView
    Leituras 93,367
  • WpVote
    Votos 16,334
  • WpPart
    Capítulos 36
آلورا ژانر: فانتزی، امگاورس، ازدواج اجباری، رومنس، اسمات🔞 کاپلها: چانبک، هونهان ************************************************ خلاصه: ازدواجی که میتونست دو خانواده رو به هم پیوند بده اونقدر براشون مهم بود که تحت هیچ شرایطی نمیخواستن عقب بکشن. به همین خاطر زمانی که دختر بتای آقای بیون یک روز قبل از مراسم ازدواجی که از پیش براش تعیین شده بود فرار کرد، بیون بکهیون، پسر بیچاره و امگای اون خانواده مجبور شد به جای خواهرش در جایگاه قرار بگیره و با تن دادن به ازدواج با پسر عجیب و مرموز آلفای خانواده‌ی پارک، خانواده‌ی خودش رو از رسوایی و خطر ورشکستگی نجات بده. بکهیون امگای بیست ساله و خوش اخلاقی که ماه های آخر کارآموزیش رو در یکی از کمپانی های تفریحی بزرگ کره میگذروند هیچ زمان فکرش رو نمیکرد که فقط چند روز قبل از دبیو به عنوان آیدل نسل جدید کیپاپ مجبور شه پا به زندگی مردی بذاره که باعث نابودی رویاهاش شده بود. مردی که حالا اون رو به عنوان یک هیولا میدید. هیولایی به اسم پارک چانیول... ******************* 🌸 𝕨𝕣𝕚𝕥𝕖𝕣'𝕤 𝕔𝕙𝕒𝕟𝕟𝕖𝕝 :@𝚜𝚊𝚋𝚜𝚊𝚋_𝚒𝚗𝚏𝚎𝚛𝚗𝚊𝚕🌸
Serendipity ~🍀 de SilverBunny6104
SilverBunny6104
  • WpView
    Leituras 383,723
  • WpVote
    Votos 119,616
  • WpPart
    Capítulos 54
🌿•~خلاصه داستان ~•🌿 بکهیون عاشق زندگیش نبود ولی تلاش می‌کرد خوب زندگی کنه. هر روز صبح وقتی در گل‌فروشی کوچیکش رو باز می‌کرد به پرنده رویاهاش اجازه بلندپروازی میداد و همین بهش انرژی برای تلاش بیشتر توی تنهایی‌هاش میداد. ولی تمام نقشه‌های بکهیون با پیدا شدن سروکله دکتر پارک تو زندگیش خراب شد. دکتر بدجنسی که از همه جا تصمیم گرفت طبقه بالای گل‌فروشی بکهیون رو برای مطبش بخره. دقیق جایی که بکهیون می‌خواست توش یه کافه افتتاح کنه... و خب حالا بکهیون یکی رو داشت که ازش متنفر باشه و این از بی‌حسی یه جورایی بهتر بود نه؟ 🪴 -امیدوارم اقامت جهنمی‌ای اینجا داشته باشین. نه...در واقع امیدوارم زمین اصلا دهن باز کنه و شما و مطب زشتتون مستقیم به قعر جهنم منتقل شید. 🩺 +اگه زمین دهن باز کنه من فقط میوفتم تو خونه‌ی تو و فکر کنم خوشحالم بشم. 💢 این داستان دنیای موازی داستان دیگه من Silver and silk ئه. اگه اون رو نخونده باشید هم می‌تونید بخونیدش ولی اگه سیلور اند سیلک رو خونده باشید لذت خیلی خیلی بیشتری از این داستان می‌برید چون... باید بخونید که بفهمید نمی‌تونم توضیح بدم 😂❣️ 🪴 • فیکشن : #Serendipity 🪴 • کاپل‌ها : چانبک 🪴 • ژانر:رمنس.درام.روزمره 🪴 • محدودیت سنی : 🔞 🪴 • نویسنده : @SilverBunny 🐰
𑁍᪥Spiraea𑁍᪥ de fujinsasha
fujinsasha
  • WpView
    Leituras 137,493
  • WpVote
    Votos 25,907
  • WpPart
    Capítulos 54
بکهیون علی‌رغم سختی‌ها امگای خوشبختی بود. تو یه محله قدیمی و صمیمی به همراه برادر کوچیک‌ترش زندگی میکرد و توی زندگیش فقط دنبال یک چیز بود، آرامش. منتظر بود آلفایی که از نوجوونی به‌همدیگه علاقه داشتن بهش پیشنهاد بده تا جورچین خوشبختی ناچیزش، کامل بشه. ولی همه‌چیز شروع به دگرگونی کرد و به ویرانی رسید وقتی رفتار نامزدش عجیب شد و سروکله آلفایی با عطر سدار لبنانی تو زندگیش پیدا شد... . . ‌. اسم: اسپیریا᪥𑁍 کاپل‌ها: چانبک، هونهان، چانگمین&تهیانگ ژانر: امگاورس، رومنس، درام، مافیایی (محدودیت سنی +18🔞) نویسنده: #SASHA
•• Supreme ••  de SilverBunny6104
SilverBunny6104
  • WpView
    Leituras 580,349
  • WpVote
    Votos 143,602
  • WpPart
    Capítulos 99
آلفاها همیشه نژاد برتر بودن. این یه اصل بود. همه این رو می‌دونستن. اما اگه این جایگاه همیشگی توسط یه نژاد دیگه تکون بخوره دنیا چه شکلی میشه؟ ♟ • فیکشن : #Supreme ♟ • کاپل‌ها : چانبک.ویکوک.کایسو ♟ • ژانر: امگاورس. درام. رمنس ♟ • محدودیت سنی : 🔞 ♟ • نویسنده : @SilverBunny 🐰
Sairai de AdatheNyx
AdatheNyx
  • WpView
    Leituras 12,016
  • WpVote
    Votos 2,391
  • WpPart
    Capítulos 16
عنوان: سای‌رای🎴 ژانر: عاشقانه، جنایی، فانتزی، اسمات🎋 کاپل: چانبک، (شاید سورپرایز) 🩸 محدودیت سنی🔞 "خون! این دریاچه خون کف زمین از بدن منه! نمیتونم بفهمم دارم نفس میکشم یا نه. بدنم میلرزه. دهنم مزه‌ی خون میده. یعنی مرگ همچین حسی داره؟ هیچ چیزیو نمیتونم واضح ببینم. اما هنوز صدای قاتلمو میشنوم..." توی این روایت قراره براتون از تجربه‌ی مرگ و زندگی دوباره‌ام بگم. بعد از کشته شدن اولین چیزی که به ذهنم میرسید انتقام گرفتن بود اما یه گره تو زمان...‌ یه تصادف پیش‌بینی نشده همه چیزو عوض کرد. من بیون بکهیون، کیم جی‌هون سابق، اینجام تا براتون از تقدیر نه چندان معمولیم بگم.‌‌.. (*سای‌رای: تو زبان ژاپنی چند واژه‌ی مختلف برای توصیف "تولد دوباره" وجود داره و 再来 هم یکی از اوناس)
My Dearest Taboo! de evie_TM
evie_TM
  • WpView
    Leituras 2,318
  • WpVote
    Votos 399
  • WpPart
    Capítulos 11
- تابوی عزیز من! گه‌گداری که به پشت سرم نگاه می‌کنم، چیزی جز ابرهای سرد و خاکستری نمی‌بینم، شاید بتونم جواب تیزی و گستاخی روزهای سرد رو بدم اما باهات عهد بستم که زیر پای سیب‌های پرنس‌چارمینگ قلبم مخفی‌ات نکنم. این یه قرار مخفیانه بین من و توعه، چون می‌خواستم بگم، هر موقع که دست‌هاش روی جسممه حسش می‌کنم، تپش قلبم رو می‌گم! که وقت و بی‌وقت بهم یاد‌آوری می‌کنه چقدر برای دنیا بزرگ و عجیب و غریب هستم. مثل یه تابوی بزرگ وسط میدان راه می‌رم و به خودم مدام می‌گم چیزی نشده، از پس این هم می‌تونی بر بیای. فقط باید با کروزرت و زمزمه‌های قشنگ مرد تماشاگرت به مقصد برسی. راستش تابوها توی جامعه طبقه‌بندی شده نیستن؛ اما همیشه با بی‌رحمی به گونه‌هام سیلی زدن تا مثل آدم‌بزرگ‌ها رفتار کنم. ولی تابوی عزیز من، قول می‌دم از این به بعد خوب ازت مراقبت کنم. یک‌جای دنج بذارمت و اجازه بدم دست نوازش اون انگشت‌های باریک روی سر جفتمون بشینن و از دنیا، بزرگی و زشتی‌اش، توی دنیای تخیلی و دارچینی‌اش غرق بشیم. راستش رو بخوای حتی نمی‌تونم این نامه‌ی بین خودمون رو به ددی نشون بدم. نپرس چرا، این فقط یه رازه بین من و تو... Fiction Name: My Dearest Taboo! Genre: Romance, Fluff, Daddy Kink, Smut, R Couple: Baekyeol ~ Status: On going~ By Evie Frye~
The Hands🎬 de theWHITEstoryteller
theWHITEstoryteller
  • WpView
    Leituras 133,911
  • WpVote
    Votos 43,204
  • WpPart
    Capítulos 55
FICTION : The Hands- دست‌ها COUPLE : چانبک 🎬 GENRE : رمنس، روزمره، انگست، اسمات AUTHOR : #صفید EDITORS : ترنم و صدف READ ON : یک‌شنبه‌ NC-20 داستان: روزی انگشت اشاره‌ی دست چپِ بیون بکهیون با پوستر مسترکلاس‌های کارگردان پارک برید و خط سرخ خون روی اون انگشت کشیده نگاه کارگردان رو به خودش گره زد. تلگرام: Author : @theWhiteOne Channel : @panne_fiction
Quixotic de evie_TM
evie_TM
  • WpView
    Leituras 19,378
  • WpVote
    Votos 3,583
  • WpPart
    Capítulos 81
بهش میگفتن کیشوتیک! یک مرد آرمانگرا و خیالپرداز که رهبر پایین‌شهری‌های لندن شده بود. مردی که دست به جنایت زد تا عدالت رو با چنگ و دندون حفظ کنه. اون آرمانشهری ساخته که مردمش هنوز برای دسترسی به منابع طبیعی و انسانی به بالاشهری‌ها نیازمندن. رهبر پایین‌شهری‌ها هرگز اجازه نمیده مردمش با جامعه‌ای تعامل داشته باشن که توش تمامیت‌خواهی و تحریف بیداد میکنه. کیشوتیک برای رسیدن به اهدافش دیوانه‌وار جنگیده. اون در واقع تصور میکنه که با حذف و پاکسازی سیاستمدارهای لندن، می‌تونه دنیا رو به جای بهتری تبدیل کنه. ~~~~~~~~~~~~~~~ - من از اول داستان به اینجا تعلق نداشتم. من فقط یه خلبان نیروی هوایی ساده بودم که رویاهام به آسمون‌ها و پرواز کردن خلاصه شده بود، نه به تبدیل کردن دنیا به جایی بهتر. من از اول به چشم مردم خاص به نظر نمیومدم. ولی یه خلبان معمولی هم میتونست چنین بلندپردازی‌هایی رو درباره‌ی تغییر دادن دنیا داشته باشه اینطور نیست؟ من حتی قبلاها برای عاشق بودن خیلی شجاع نبودم. نه به اندازه‌ی حالا. الآن انقدری شجاع هستم که عاشقت باشم بکهیون. Fiction Name: Quixotic Genre: Dystopian Fiction, Criminal, Angst, Drama, Romance, Smut, R Couple: Chanbaek, Baekyeol Status: On going~ روزهای اپدیت: پنجشنبه By Evie Frye~