We've updated our Content Guidelines.
Review the latest guidelines to keep sharing stories safely.
درحـال آپ
40 stories
Gypsophila [COMPLETED] by Harlein_Queen
Harlein_Queen
  • WpView
    Reads 16,040
  • WpVote
    Votes 2,463
  • WpPart
    Parts 21
[BOOK 3] برای فرار از رسوایی راه‌های زیادی وجود داشت و انتخاب بدترین راه‌، تبعات جبران ناپذیری را رقم زد! "باید باور میکردی... باید باور میکردی که عاشقتم..." "ما فقط دستهای دراز شده به سمت همدیگه برای همراهی رو ندیدیم. اگر غفلت و لجبازی نمی‌کردیم الان رابطمون اینجوری نبود. شروع ما اشتباه بود. شروعی هم که اشتباه باشه هیچوقت به یه پایان درست نمی‌رسه..." ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ کاپل: چانبک ژانر: ازدواج اجباری، انگست، دارک رمنس، تراژدی وضعیت: خاتمه یافته نویسنده: هارلین کویین
Lie by byunmihee
byunmihee
  • WpView
    Reads 19,386
  • WpVote
    Votes 3,701
  • WpPart
    Parts 31
همیشه فکر می‌کردم من مثل یه جزیره‌م که با آب احاطه شده‌، با این تفاوت که دریای اطراف من، آدم‌هایی بودن که دروغ می‌گفتن. مدتی که گذشت فهمیدم در واقع این جزیره است که به خودش دروغ می‌گه، از عمق آب در‌اومده؛ ولی خودش رو خشکی می‌دونه. فقط کافیه تا سطح آب یه مقدار بالا بیاد تا جزیره کاملا غرق شه. چه اشتباهی بدتر از دروغ گفتن به خودت؟ [ChanBaek]
♤ Desdemona ♤ by Viaiba
Viaiba
  • WpView
    Reads 35,557
  • WpVote
    Votes 5,952
  • WpPart
    Parts 23
دو خانواده مافیایی که به خون هم تشنه ان و برای کشتن همدیگه لحظه شماری میکنن .. چانیول آلفای خانواده نیکولایچ ، از یه پدر صربستانی و مادر کره ای و بکهیون امگای خانواده بیون ... این دو نفر هیچوقت فکرنمیکردن وسط دشمنی که خانواده هاشون باهم دارن ؛ عاشق همدیگه بشن . قرار های یواشکی همراه با ترس و لرز ؛ بوسه و لمس های سریع وسط مهمونی های بزرگ و دور از چشم بقیه ، کادوهایی که از سر ترس قایم میشدن ، تعصبی که روی همدیگه داشتن ، سرانجام همه اینا به یه ازدواج پنهانی منجر شد ‌. ولی هیچکدوم نمیدونستن که عشق و ازدواجشون قراره یه جنگ بزرگ بین دو خانواده رو شروع کنه . ᴄᴏᴜᴘʟᴇ : ᴄʜᴀɴʙᴀᴇᴋ ♤ ʜᴜɴʜᴀɴ ♧ ᴋʀɪꜱʜᴏ♡ ɢᴇɴʀᴇ : ᴏᴍᴇɢᴀᴠᴇʀꜱᴇ , ᴍᴀꜰɪᴀ , ᴍᴘᴇʀɢ , ᴅᴀʀᴋ ʀᴏᴍᴀɴᴄᴇ , ꜱᴍᴜᴛ ♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡
𑁍᪥Spiraea𑁍᪥ by fujinsasha
fujinsasha
  • WpView
    Reads 167,807
  • WpVote
    Votes 30,671
  • WpPart
    Parts 62
بکهیون علی‌رغم سختی‌ها امگای خوشبختی بود. تو یه محله قدیمی و صمیمی به همراه برادر کوچیک‌ترش زندگی میکرد و توی زندگیش فقط دنبال یک چیز بود، آرامش. منتظر بود آلفایی که از نوجوونی به‌همدیگه علاقه داشتن بهش پیشنهاد بده تا جورچین خوشبختی ناچیزش، کامل بشه. ولی همه‌چیز شروع به دگرگونی کرد و به ویرانی رسید وقتی رفتار نامزدش عجیب شد و سروکله آلفایی با عطر سدار لبنانی تو زندگیش پیدا شد... . . ‌. اسم: اسپیریا᪥𑁍 کاپل‌ها: چانبک، هونهان، چانگمین&تهیانگ ژانر: امگاورس، رومنس، درام، مافیایی (محدودیت سنی +18🔞) نویسنده: #SASHA
•• Supreme ••  by SilverBunny6104
SilverBunny6104
  • WpView
    Reads 679,064
  • WpVote
    Votes 158,293
  • WpPart
    Parts 112
آلفاها همیشه نژاد برتر بودن. این یه اصل بود. همه این رو می‌دونستن. اما اگه این جایگاه همیشگی توسط یه نژاد دیگه تکون بخوره دنیا چه شکلی میشه؟ ♟ • فیکشن : #Supreme ♟ • کاپل‌ها : چانبک.ویکوک.کایسو ♟ • ژانر: امگاورس. درام. رمنس ♟ • محدودیت سنی : 🔞 ♟ • نویسنده : @SilverBunny 🐰
Alora by sabaajp
sabaajp
  • WpView
    Reads 103,148
  • WpVote
    Votes 17,183
  • WpPart
    Parts 38
آلورا ژانر: فانتزی، امگاورس، ازدواج اجباری، رومنس، اسمات🔞 کاپلها: چانبک، هونهان ************************************************ خلاصه: ازدواجی که میتونست دو خانواده رو به هم پیوند بده اونقدر براشون مهم بود که تحت هیچ شرایطی نمیخواستن عقب بکشن. به همین خاطر زمانی که دختر بتای آقای بیون یک روز قبل از مراسم ازدواجی که از پیش براش تعیین شده بود فرار کرد، بیون بکهیون، پسر بیچاره و امگای اون خانواده مجبور شد به جای خواهرش در جایگاه قرار بگیره و با تن دادن به ازدواج با پسر عجیب و مرموز آلفای خانواده‌ی پارک، خانواده‌ی خودش رو از رسوایی و خطر ورشکستگی نجات بده. بکهیون امگای بیست ساله و خوش اخلاقی که ماه های آخر کارآموزیش رو در یکی از کمپانی های تفریحی بزرگ کره میگذروند هیچ زمان فکرش رو نمیکرد که فقط چند روز قبل از دبیو به عنوان آیدل نسل جدید کیپاپ مجبور شه پا به زندگی مردی بذاره که باعث نابودی رویاهاش شده بود. مردی که حالا اون رو به عنوان یک هیولا میدید. هیولایی به اسم پارک چانیول... ******************* 🌸 𝕨𝕣𝕚𝕥𝕖𝕣'𝕤 𝕔𝕙𝕒𝕟𝕟𝕖𝕝 :@𝚜𝚊𝚋𝚜𝚊𝚋_𝚒𝚗𝚏𝚎𝚛𝚗𝚊𝚕🌸
𝑻𝒉𝒆 𝑪𝒍𝒐𝒖𝒅𝒚 𝑶𝒏𝒆 ~ⱽᵏᵒᵒᵏ by AfraBehfar
AfraBehfar
  • WpView
    Reads 53,818
  • WpVote
    Votes 11,981
  • WpPart
    Parts 22
- پسر وزیر اقتصاد یه آلفای قاتل رو توی خونه‌ش قایم کرده! اگه این خبر به دست بابام برسه قبل از اینکه سلاخیم کنه سکته میکنه! تهیونگ نگاهی به داخل پاکتِ خالی چیپس کرد: - پس قرار نیست سلاخی بشی امگا، این که خیلی خوبه! ژانر: امگاورس☁️ عاشقانه🪶 اکشن🐇 پایان خوش☃️ انگست❄️ و طنز🍦 روز های عاپ: سه شنبه شروع: یکُم خرداد هزار و چهارصد و چهار پایان: -
『𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑬𝒏𝒇𝒐𝒓𝒄𝒆𝒓』 by Andras_Town
Andras_Town
  • WpView
    Reads 5,083
  • WpVote
    Votes 1,083
  • WpPart
    Parts 19
«جایی که دنیا با مرگبارترین فاجعه جهانی دست و پنجه نرم میکنه و روزانه هزاران انسان به کام مرگ کشیده میشن، ژنرال پارک زندگی خودش رو صرف خطرناکترین ماموریت کاریش میکنه، اون باید تو عمیق ترین سیاچال ها به دنبال مردی بگرده که روزی همسرش بوده، بیون بکهیون» توجه❗️ این فیکشن در ادامه فن فیکشن «انفورسر» نوشته شده 𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐚𝐬𝐭 𝐄𝐧𝐟𝐨𝐫𝐜𝐞𝐫 ɢᴇɴʀᴇ: ᴀᴄᴛɪᴏɴ, ᴍᴀғɪᴀ, ᴀɴɢsᴛ, ᴅᴀʀᴋ ʀᴏᴍᴀɴᴄᴇ, sᴜᴘᴇʀɴᴀᴛᴜʀᴀʟ ᴀᴜᴛʜᴏʀ: ᴍᴀsᴛᴀɴɪ ᴄᴏᴜᴘʟᴇ: ᴄʜᴀɴʙᴀᴇᴋ, ʜᴜɴʜᴀɴ ᴀɢᴇ ʀᴇsᴛʀɪᴄᴛɪᴏɴ: +18
ZIMA by Linlin_baek
Linlin_baek
  • WpView
    Reads 74,950
  • WpVote
    Votes 12,169
  • WpPart
    Parts 53
آدما همونطور که یهویی وارد خط فرضی ای که دورت کشیدی میشن، همونطور یهویی هم بار و بندیلشون رو میبندن و جوری ناپدید میشن که انگار هیچ وقت نبودن... یکی تو بهار و زیر شکوفه ی درختا یکی تو تابستون و زیر نور تند خورشید یکی تو پاییز و خیابون هایی که بارون خیسشون کرده و سنگدل ترینشون تو برف ... با اولین برف زمستون رفت و منو با غم نبودنش تنها گذاشت. Couple: Chanbaek/Baekyeol •••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••• Genre: Romance, Omegaverse, Fluff, Forced Marriage, Smut ZIMA: در زبان روسی به معنی زمستان.
Vɪᴏʟᴀᵏᵒᵒᵏᵛ by AfraBehfar
AfraBehfar
  • WpView
    Reads 16,406
  • WpVote
    Votes 2,927
  • WpPart
    Parts 18
توصیف زندگی توی دنیای ویولا، سه کلمه بود: خاکستر، برف، خون - داری برای مجازاتت بهم ایده میدی؟ جونگکوک فشارش رو از روی کتف های پسر کم کرد: - اونقدر ازت عصبانیم که نمیدونم باهات چیکار کنم ویولا. هیچ کس حتی نمیدونست تو چجوری از قصر رفتی. بار ها آدم فرستادم دنبالت ولی تو یاد گرفتی به اسم آدم های دیگه رستوران بزنی.. نه؟ نمیخواستی من رو ببینی. کم کم قلب تهیونگ داشت پر از غصه میشد. اشک به گوشه چشمش اومد و با پلک زدن هم برنگشت سرجاش. لبش لرزید: - اینطور نیست! * * * - سیب دوست داری ویولا؟ - سیبی که تو برام بچینی، شاهزاده. ژانر: کوکوی🥂تاریخیِ اروپایی🏰 عاشقانه🌨 انگست🌼ماجراجویی⚔️ Start: 10.10.1403 End: ?