Marjan_jani
( رمان راز شب )
نویسنده: مرجان جانی اسپلی
چیشد که من اینجوری دل بستم بهت؟
چیشد که دنیام رنگی شد؟
دوست داشتن تو بخشی از روزهام شده
و حقیقتا تا ته اعماق وجودم رو پر از شکوفه های ریز دوپامین کرده.
پیدا کردن تو توی این دنیای تاریک که مثل سیاهی کربن منو تو خودش حل کرده بود،
حکم درخشیدن یاقوت میون سنگ ریزه هارو برای من داشت...
درواقع تو برای من همون دلیلی هستی که مدت ها دنبالش گشتم.
اگه تو نبودی شاید دنیا منو توی تاریکی ها غرق می کرد.
شاید منم میشدم یکی از اون ترکیبای خطرناک یا نصفه نیمه دنیا
میخوام بدونی پیوند ما از جنس ماه...
درخشان ولی تاریک
روشنی بخش ولی سرد
زیبا و خاص ولی دور و دست نیافتنی
با این حال نیرویی که مارو به هم متصل کرده پابرجاست.
قوی تر از همیشه ، درخشان تر از هرروز، نزدیک تر از رگ گردن