─من و چانیول، وقتــی بـچه بودیم بهتــرین دوسـتهای هم به حسـاب مـیاومدیم. اون یه دوسـتدختـر داشــت. ولی وقتــی پدربزرگـامون خـواستـن باهـم ازدواج کنیــم، مجبـور شـد باهـاش بهـم بـزنـه؛ با دختـری که واقعـاً عاشـقـش بـود. مـن عاشــقشم اما اون نمیـدونه و برای من سخـته که بخـوام این احساساترو برای حـفظ دوسـتی ای که دیگه وجــود نداره توی ســینهام نگــه دارم.
༆𝓝𝓪𝓶𝓮: Being A Park
༆𝓖𝓮𝓷𝓻𝓮: کالج، انگست، امپرگ، عاشقانه
༆𝓒𝓸𝓾𝓹𝓵𝓮: چانبک، کایسو
༆𝓣𝓻𝓪𝓼𝓵𝓪𝓽𝓸𝓻: 𝑩𝒍𝒖𝒆𝑪𝒍𝒐𝒖𝒅☃︎
༆𝓢𝓽𝓪𝓽𝓮𝓶𝓮𝓷𝓽: #Full
༆𝒜𝓰𝓮𝓼: +15
🏅𝑹𝒂𝒏𝒌𝒊𝒏𝒈𝒔:
1 in #چانیول
1 in #بکهیون
1 in #چانبک
1 in #بکیول
1 in #کایسو
1 in #کای
1 in #فارسی
1 in #فنفیکشن
1 in #گی
1 in #ترجمه
1 in #اکسو
1 in #انگست
1 in #lgbtq
1 in #chanbaek
1 in #Kaisoo
1 in #Kai
1 in #Baekhyun
1 in #Baekyeol
2 in #Romance
2 in #Chanyeol
2 in #Exo
2 in #mpreg
"توی ماشینت میشینی و یک لیوان قهوهی سرد به دستت میدن. حکمت رو طوری توی دریا میندازن که لحظهای با خودت فکر نکنی این کوفتی شاید چیز ارزشمندی باشه. مسئولین اسکله هرگز چشم دیدنت رو ندارن. عذاب وجدان به گردنشون چنگ میزنه. چون شاید دو هفته بعد از رفتنت، شایعاتی از شهرکها بهشون میرسه. با هم پچ پچ میکنن؛ اوه، رفیق، فلانی رو یادته؟ همون که موهای کوتاه روشن داشت؟ یک گالن خون شده. یا یک بسته گوشت متحرک شده. اینها اسمهاییه که میذارن. ما میگیم: منبع. نیروی کار. اونها میگن: گالن خون. بستهی گوشت. و من صادقم، توصیف اونها دقیقتره. توصیفِ لعنتی اونها حقیقتا خیلی خیلی دقیقتره."
[CHANBAEK]
[Dystopia × Angst]
هشدار محتوا: خودآزاری/ توهم/ خون/ حیوانآزاری
❇️ عنوان : تو باید مال من باشی
❇️ ژانر: رمنس درام انگست اسمات
❇️نویسنده : golabaton
❇️کاپل : چانبک اصلی، هونهان فرعی
❇️وضعیت: کامل شده
🥀 خلاصه
پارک چانیول، وقتی یه نوجوان پانزده ساله بود اشتباه بزرگی در حق یه پسربچه کرد. اشتباهی که باعث شد سالهای زیادی با عذاب وجدانش بجنگه و تبدیل به مردی منزوی و خشن بشه . تنها راه خلاص شدن از این عذاب، این بود که بکهیون رو وارد زندگیش کنه. اونم توی شرایطی که خودش دوست پسر داره و بکهیون....اون پسر از گی ها متنفره....به خصوص اگه صدای بمی داشته باشن!
نجار گمون میکرد پسرش بعدها هنرمند بزرگی شه. هنرمند هم شد اما هنروری که مینوشت و بعد گذر از سنگفرشهای خیس لندن ، فارغ از حرفهای نژادپرستانه مردم ، روی سکوی سالن اجرا میکرد. درسته بین رنگهای قرمز و مدادهای شکسته شده ی استاد پارک سکوت کرد ، اما روی صحنهی تئاتر تا دم مرگ میرفت.
.
-درون هر آدمی که میبینی یه شیطان وجود داره که گاهی تسخیرش میکنه. بعضیاشون رام شدن اما خیلیهاشون ذات پلیدشون رو فراموش نکردن ، بچه.
.
-جوانمرد بودن مهمتر از مردونگیایه که ازش حرف میزنی. اگه فکر میکنی مردونگی ، موی کوتاه و دستای زمخت منه اشتباه میکنی.
.
عنوان: دویدن | Run
نویسنده: SUNSET | سانست
کاپل: چانبک
ژانر: رمنس ، انگست
- مینی فیک ، کامل شده -