در حال خواندن
30 stories
Until my Final Breath (Shikimori's not just a Cutie fanfic) by JayFlynnPKM
JayFlynnPKM
  • WpView
    Reads 5,981
  • WpVote
    Votes 114
  • WpPart
    Parts 10
"... Or just put it simply, I want to be with them forever..." Just before Izumi Yuu thought his luck could not get any worse, he is now diagnosed with a disease that is either incurrable or has a slim chance of survival. And now, he is facing what appears to be his most challenging or heartbreaking year of his life. Rated T for language used.
MY YOUr 🐺🌘  by writerMisha
writerMisha
  • WpView
    Reads 26,356
  • WpVote
    Votes 3,941
  • WpPart
    Parts 54
فیک مای یور ( کامل شده ) زمانی که توی جنگل باران خورده با شدت میدووید و خزهای خیس خورده اش با هر باد تکان میخورد ،،، با حس بوی خون که با بوی شیرینی ترکیب شده بود ، از حرکت ایستاد. گرگ امگایی که در سکوت زخم بزرگ روی دستش لیس میزد با چشم های براق از ترس به آلفا زل زد . قبل از بیهوشی انگار در بوی اقیانوس مرد غرق شد .... و زندگی که برای همیشه تغییر کرد. ;;;; کیم تهیونگ پسر ۲۵ ساله‌ی مجسمه‌سازی که رهبر پک تیگو هست و بقیه پک ها به عنوان قدرت اصلی قبولش ندارن و جئون جونگ‌کوک بتای ۳۷ ساله‌ای که مشاور پک جئون‌ها با قصد قبلی به پک تیگو میره. اما چرا آخرش هم برای فرار به اونجا پناه می‌بره ؟ ؛؛؛؛ کاپل: تهکوک ، یون‌مین ، چانبک ژانر : امگاورس ، اسمات ، عاشقانه نویسنده: Misha این فیک داخل چنل تلگرام هم به صورت کامل هست
The Emperor Can Read Minds!  by Ling_Yue520
Ling_Yue520
  • WpView
    Reads 514,107
  • WpVote
    Votes 18,505
  • WpPart
    Parts 74
After transmigrating into a historical novel, Wen Mian expected at least a decent role. Instead, she became a low-ranking palace maid. Other maids read their masters' expressions and survive through clever schemes. Wen Mian, however, only stares back blankly. [Why are you looking at me? I didn't do anything.] Fine. If she couldn't play palace politics, she would simply endure her years of service and leave the palace at twenty-five. That was the plan. Until the emperor suddenly chose her to be his personal maid. Serving the emperor is like serving a tiger. On her very first day, Wen Mian had already begun composing the epitaph on her future grave. *** Emperor Zhaoyan has a secret. Since ascending the throne, he has been able to hear the thoughts of everyone around him. Ministers plotting rebellion. Consorts smiling while hiding daggers. Endless schemes echo through his mind every day, making the Forbidden City colder than ever. During a harem interrogation, he prepares to expose the guilty- Until a different voice suddenly appears in his mind. [Why are you still looking at me? Never mind... I'm hungry.] [I want red bean milk rolls... roast duck... roast goose...] Emperor Zhaoyan: ... In the cold palace, this one girl's chaotic thoughts become the only warmth he hears. And this time, he refuses to let her go. *** (Mini Theater) Wen Mian expressionlessly pulls her hand out from beneath the apricot-yellow silk quilt. Her hand is... wet. Emperor Zhaoyan's voice turns hoarse. "Since things have come this far, you belong to me now. You cannot leave the palace. My beloved, stay here with me. I will never mistreat you." Wen Mian glares at him. "Your Majesty... are you trying to steal someone's future wife?"
شاهزاده ی کوچک من♡ by ll_yizhan_ll
ll_yizhan_ll
  • WpView
    Reads 2,016
  • WpVote
    Votes 394
  • WpPart
    Parts 17
شاهزاده ی کوچک من :) نویسنده :ترانه ژانر:عاشقانه ،اسمات... _یی... بو... چشمان شاهزاده ی فرانسه از اشک های جمع شده در پشت پلکانش میدرخشید، قلبش مملو از درد شده و روحش را آزار میداد، ترسیده بود. از دست دادن جان، او را میترساند. نبودن جان، آشنایی با احساسات جدیدی چون غم، فراق، دلتنگی، او را میترساند. "پایان یافته"
یک عاشقانه تصادفی (فصل ۲) by fiction_crystal
fiction_crystal
  • WpView
    Reads 17,429
  • WpVote
    Votes 2,882
  • WpPart
    Parts 45
«من طلاق می‌خوام!» این حرف جان درحالی‌که تازه یک ماه‌ و نیمه ازدواج کرده، واقعا از ذهن به دوره! مگر اینکه یه دلیل گنده پشتش داشته باشه... و معلومه که دلیلی وجود داشت! بابای وانگ ییبو که ناگهان از ناکجاآباد پیداش شده بود و می‌خواست پدرناتنیش باشه تا اون دوتا کفتر عاشق رو با انگ "برادر" به هم بچسبونه! وضعیت آپ: تمام شده نویسنده: ♧Fatemeh ویراستار: 𝑴𝑨𝑺𝑼𝑴𝄢 ژانر: عاشقانه، روزمره، اسمات، فان تاریخ شروع: ۲۷ بهمن ۱۴۰۲ ساعت ۳:۲۰ جمعه
برادر دوست داشتنی من by ll_yizhan_ll
ll_yizhan_ll
  • WpView
    Reads 63,280
  • WpVote
    Votes 10,666
  • WpPart
    Parts 94
داستان حول دوتا داداش جذاب و خوشگل که بشدت به هم وابسته ان میگذره... 🚶‍♀️❤️💚 تیکه ای از پارت 20 فصل اول: "اون حرف میزد اما من انگار کر شده بودم فقط حرکت لبهاش رو میدیدم و چیزی نمیشنیدم خسته بودم زیاد فقط تونستم باصدای آرومی که خودمم بزور بشنوم بگم:میشه بغلم کنی ساکت شد، عصبانیتش رنگ باخت و جاشو به تعجب داد، توی صورتم دقیق شد و نمیدونم چی توی چهرم دید که دستاشو دور کمرم گذاشت و محکم بغلم کرد با فرورفتن توی بغلش، انگار همه چی رنگ باخت و محو شد،ترس، غم، ناراحتی، خستگی، درموندگی، ناامیدی، دلتنگی... به جای تموم حس های بدی که اون لحظه داشتم آرامش نصیبم شد آرامشی که فقط از آغوش اون میگرفتم، از آغوش تنها برادرم و... و کسی که با تمام وجودم عاشقش بودم..." کاپل : ییجان و چانبک❤️💚 ییبو تاپ ✨ تعداد پارت:نامشخص پایان هپی اند😎
All Of My Life🧚‍♂️Vkook by DaryaVkook
DaryaVkook
  • WpView
    Reads 307,950
  • WpVote
    Votes 39,747
  • WpPart
    Parts 52
[کامل شده] کاپل: تهکوک [تهیونگ تاپ] ژانر: رومنس، فلاف، فانتزی، اِلف[پری بالدار]، اسمات، سوییت، هپی اند. جئون جونگکوک یه پسره که به شدت عاشق پری هاست و یه زندگی روزمره داره که به شدت ازش خسته شده و دنبال یکم هیجانه. خوشبختانه همه چیز با تهیونگی که با سن نامعلوم و یه راز خیلی بزرگ وارد دبیرستانش میشه تغییر میکنه و جونگکوک چیزهایی رو تجربه میکنه که حتی خوابشون رو هم نمیدیده! چی میشه اگه تهیونگ یه پری باشه که از عشق فراریه ولی قلبش برای جونگکوک بتپه؟ چی میشه اگه جونگکوک راز تهیونگ رو بفهمه و قول بده کنارش بمونه؟ ~~~~~~~~~~~~~ قسمتی از داستان: تهیونگ در گوشش آروم زمزمه کرد: -میدونی چرا نمیشه وسط بوسه نفس کشید؟ جونگکوک که کنجکاو شده بود، عقب کشید و به چشم های تیره اش خیره شد. با یه حالت بچه گونه گفت: +خب واسه اینه که راه تنفسمون بسته میشه. لبخند گرمی بخاطر لحن کیوتش زد و دستش‌ رو روی گونه ی جونگکوک کشید: -چون ارزش بوسه و نفس کشیدن یکیه... و بعد لبهاش رو روی لبهای خرگوشش گذاشت. ~~~~~~~~~~~~~~~~ +نمیخوای دست از بازی کردن با ضربان قلب من برداری؟ -وقتی قراره مال خودم باشه چرا باید دست بردارم؟ ~~~~~~~~~~~~~~~~ Writer: Darya🌊 Start: 1 Mordad 00 Finish: 24 Bahman 00
Ai no DNA  by Bora444
Bora444
  • WpView
    Reads 13,952
  • WpVote
    Votes 1,551
  • WpPart
    Parts 20
سلام، من نویسنده فیکشن Ai no DNA هستم. این فیکشن از همه لحاظ با فیکشن هایی که خوندید تفاوت داره. از آشنایی گرفته تا عشق ... همه متفاوت از بقیه فیکشن هاست. امیدوارم از این فیکشن خوشتون بیاد. نویسنده: مین بورا
GOD IN DISGUISE | Vkook by V_kookiFic
V_kookiFic
  • WpView
    Reads 336,804
  • WpVote
    Votes 29,964
  • WpPart
    Parts 100
Disguise ⛓🥀 جونگکوک، وارث گروهِ جئون. کسی که به اجبار پدربزرگش باید سر قرار‌های از پیش تعیین شده می‌رفت تا با ازدواجش بتونه به دنبال خودش وارث جدیدی بیاره! اما همه چیز وقتی بهم خورد که برای فرار از این ازدواج به دروغ گفت: "من گِــــی ام!" و حالا تهیونگ، پسر سرد و بی‌احساسی که اتفاقی توی رستوران باهاش دعوا کرد، کسی بود که در ازای پول باید نقش دوست‌پسرش رو بازی می‌کرد! Couple: Taekook - Secret Genre: Smut - Comedy - Criminal Writter: YASNA Channel: V_kooki
4427 by EUGENIEandDANIYAR403
EUGENIEandDANIYAR403
  • WpView
    Reads 318,685
  • WpVote
    Votes 26,740
  • WpPart
    Parts 47
وضعیت: پایان یافته❤️ جئون جونگکوک سارق چیره‌دستی که به نظر احمق میاد به خواسته خودش دستگیر میشه و وبه زندان میره، و اونجا امپراطوری خودش رو برپا میکنه، چطوری؟ قطعا همه‌ی زندانی ها به گنده ترین سارق کره احترام میگذارند! البته بجز یک نفر! کیم تهیونگ رئیس باند قاچاقی که برخلاف میلش دستگیر شده و در تلاشه که یه جوری از زندان بیرون بره... تهیونگ یک عمر به باند خودش که بعضی‌هاشون توی زندان همراهش اند دستور داده و براش سخته زیر سلطه‌ی یه دزد احمق بره! 🔞💲👣🕷 کاپل های فیک به ترتیب: تهکوک، نامجین، یونمین هستند #action #fanfiction #taekook #vkook #mafia # smot #mystery