ویکوکمین
38 stories
DEEPER THAN VIRUS | عمیق تر از ویروس by MahunABK
MahunABK
  • WpView
    Reads 547
  • WpVote
    Votes 85
  • WpPart
    Parts 9
𖤜᭄ Fallow me ♡ آپ همزمان در چنل تلگرام: @JiminTopStan سال‌ها به ما یاد داده بودن بیماری‌ها از طبیعت میان. دروغ بود. بعضی بیماری‌ها در اتاق‌های شیشه‌ای متولد می‌شن. پشت درهایی که روشون نوشته شده: «بخش تحقیقات پزشکی» کسی نگفته بود گاهی همان کسانی که درمان را می‌فروشند، خالق بیماری‌اند. خاندان کیم. امپراتوری‌ای که روی پول، خون و راز ساخته شده بود. دو مافیا، با رازهای سنگین. دست‌هایی که به خون‌های زیادی آغشته بود و ...ویروس! ویروسی که زندگی‌ـهای کوچک و بزرگ زیادی رو جلوی چشم‌های جیمین گرفت. و حالا با عهد بستن بر پیداکردن منشا این جهنم، قاطی خود شیطان می‌شد. و وقتی نتیجه آزمایش خون خودش رو دید... همه چیز عوض شد! ــــــــــــــــــــــ "آدما فکر میکنن پول دنیا رو میچرخونه!...اشتباست! ترس میچرخونه!" ــــــ "همه از هیولاها متنفرن جیمین... ولی هر هیولایی یه نفرو داشته که اول مجبورش کرده دندون دربیاره" ــــــ "وقتی این صندلی رو بهم داد، فکر کردم تاجه... سال‌ها طول کشید بفهمم فقط یه قلاده است." ــــــ "من هزاران خلافکار دیدم... ولی اولین باره کسی رو می‌بینم که مرگ رو تولید انبوه کرده." ـــــــ "تهیونگ از بالا به این امپراتوری نگاه می‌کنه... من از زیر آوارش." Genre ⟱ ᯓ Criminal, Mafia AU, Romance, Threesome, Smut, Thriller, Couple ⟱ ᯓ MinVKo
نحسی(ویکوکمین) by poke_r833
poke_r833
  • WpView
    Reads 149,799
  • WpVote
    Votes 17,097
  • WpPart
    Parts 46
تهیونگ ( برادر ناتنی جیمین )و دوستاش(بقیه اعضا) اعتقاد دارن جیمین خیلی نحسه و باید بمیره برای همین خیلی اذیتش میکنن. بنظرتون جیمینِ مهربونمون میتونه هیونگشو ول کنه و فرار کنه درحالی که دلش برای لبخند مستطیلی هیونگش تنگ شده؟ یا با همه سختیا کنار میاد و تلاش میکنه تا دوباره هیونگشو خوشحال ببینه؟ کاپل: ویکوکمین_نامجین-سپ زمان آپ: هفته ای دو پارت(شاید بیشتر بستگی داره) بخشی از فیک: با ذوق به ماشین تهیونگ هیونگ که تازه خریده بودش زل زدم واو قشنگ ترین ماشینش همینه با خوشحالی برگشتم سمتش و بدون اینکه حواسم باشه هیونگ از من بدش میاد دستامو دورش حلقه کردمو گفتم: _وای ته این خیلی خوبه تو با زحمت تونستی این پول هارو به دست بیاری بهت افتخار میکنم هیونگی، تو مورد علاقه ترین منی لطفا منو ببر با ماشینت دور بزنیم توقع داشتم دست ته دورم حلقه بشه و بهم بگه((باشه موچی کوچولوی ته ))ولی اون محکم منو هل داد و با صدایی که از عصبانیت میلرزید گفت: _توی لعنتی چطور جرات میکنی به من دست بزنی و منو ته صدا کنی هان؟! توی احمق فکر میکنی اجازه میدم سوار ماشینم بشی و اونو کثیف کنی؟! با بغض لب زدم: _ولی تهیونگ من بچه نیستم که ماشینتو کثیف کنم ____ خوشحال میشم سر بزنید به هردوتا فیکام
ɦɛʀօֆ ɦɛǟʀȶ by anya_bts-vkookmin
anya_bts-vkookmin
  • WpView
    Reads 24,734
  • WpVote
    Votes 1,500
  • WpPart
    Parts 23
کاپل:ویمینکوک/کوکمین/ویمین/ویکوک/سون سام ژانر:BODY SWAP/DRAMA/COMEDY/SMUT/OMEGAVERS/MELODRAMA قسمتی از داستان: جانگکوک مقلب به آبرام پسر رئیس جئون نامجون توی یک جزیره به نام نامکندا مرجانی زندگی می کند پدر او تلاش دارد که اورا رییس بعدی این جزیره کنه :) البته خیلی زمان و مکان داستان مشخص نیست اما احتمالان جایی وسط اقیانوس اطلس ، شاید هم جزایر هاوایی . اون که پسر ماجراجو و نترسی هست شیفته داستانهای خواهر بزرگش آتریسا میشه. خواهرش برای اون و بقیه بچه ها افسانه ای از یک مرد شجاع و نیمه انسان، نیمه خدا میگه ولی یک روز اقیانوس اورا منتخب کرد تا جهان را نجات دهد وضعیت : تمام شده
احساسات ماه by SetayeshMaleki0
SetayeshMaleki0
  • WpView
    Reads 166,512
  • WpVote
    Votes 8,966
  • WpPart
    Parts 59
فورسام‼️ (اگه اطلاعات کافی در این کلمه ندارید لطفا اول تحقیق کنید و بعد با رضایت خودتون بخونید) این فیک دو فصل داره : فصل اول اتمام یافته ✅ فصل دوم اتمام یافته✅ ژانر: کمی علمی تخیلی ، کمدی ، اسمات🔞 ، مافیایی ، امپرگ کاپل ها: تهکوک←تهیونمینکوک، نامجین← نامجینهوپ [بخاطر فورسام بودنش من خوب علامت گذاری نکردم اسمات هاشو پس لطفا اگه دوست ندارید نخونید❌] {اوایل فیک بخاطر اینکه اولین فیک بنده هست قطعا پره اشتباهه ولی بعد یه مدت قراره تمامش ویرایش بشه(منظور از بعد یه مدت اینه که هنوز معلوم نیست ممکنه یک سال یا حتی دو سال طول بکشه) ، اینجوری بهتون بگم که اگه اعصاب و حال خوندن دارین بفرمایید ✅ چون حتی خودمم اوایلشو گردن نمی گیرم ، ولی خب بعد چند پارت کم کم نوشته ها پیشرفت و کاملا بهتر میشه }
Two bad boys and a baby boy  :)  by armyS6803
armyS6803
  • WpView
    Reads 14,542
  • WpVote
    Votes 843
  • WpPart
    Parts 8
خلاصه: جیمین پسر 17 ساله جونگکوک ددی 23 ساله تهیونگ ددی 25 ساله جیمین پسر یتیم ک در دنبال کار هست تهیونگ و جونگکوک برادر تنی هم هستن ک با..... ژانر:کینگ، فول اسمات، ددی بیبی، تریسام و..... شخصیت:ویکوکمین زمان آپ نامشخص( اما سری سری آپ میکنم) ب شرط کامنت وو فیک داری چند قسمت است! اگ اشتباهای پیش اومد لطفا بگین! ممنونم⋘ 𝑃𝑙𝑒𝑎𝑠𝑒 𝑤𝑎𝑖𝑡... ⋙ ➳➳➳➳
𝑆𝑒𝑣𝑒𝑛 𝐵𝑒𝑎𝑡𝑠  by ghazal8519
ghazal8519
  • WpView
    Reads 103,711
  • WpVote
    Votes 8,041
  • WpPart
    Parts 48
عاشق شدن می‌تواند مرگبار باشد... در دنیایی که آلفاها همیشه برنده‌اند، "نه" شنیدن اتفاقی نیست که به آن عادت داشته باشند. وقتی پارک جیمین و کیم تهیونگ وارد پک قدرتمند کیم می‌شوند، قرار است فقط آرامش گمشده آلفاها باشند. اما بعضی زخم‌ها فراموش نمی‌شوند. بعضی دشمنی‌ها نمی‌میرند. و بعضی عشق‌ها هرگز نباید شکل بگیرند. وقتی گذشته بازمی‌گردد و مرز میان عشق و نفرت از بین می‌رود، یک سؤال باقی می‌ماند: عشق... یا فرار؟ اگر آلفاهایی که هرگز شکست نخورده‌اند با یک "نه" روبه‌رو شوند، برای به‌دست آوردن چیزی که می‌خواهند تا کجا پیش خواهند رفت؟ ژانر : سون سام | امگاورس | روزمره | اسمات کاپل : سون سام 🔞 این فیکشن دارای صحنه‌های بزرگسالانه است
+22 more
Coshay / نامیرا by rominaromina396
rominaromina396
  • WpView
    Reads 564,849
  • WpVote
    Votes 40,265
  • WpPart
    Parts 133
پایان یافته 🔥 بخشی از داستان : کای کنجکاو روی صورت سرخ اپاش خم شد " خب ...بقیش ؟ جیمین چونشو به زانوش تکیه داد و این بار به چشمای براق بچه هاش خیره شد " من ...من فرار کردم ... چشمای همشون در کسری از ثانیه گرد شد سوهو بهت زده دهنش باز موند " چکار کردی اپا ؟؟ با این که وضعیتتو میدونستی..میدونستی اگر پیدات کنن بدبخت میشی !!! با این حال فرار کردی ؟؟؟ کجا ؟ چطوری ؟ چراااا؟؟؟ جیمین لبشو گزید .."من ..من واقعا دوست داشتم... دوباره اونا رو ملاقات کنم ..من ...خسته شده بودم از ۱۶ سال تنهایی.. . . . کاپل " فورسام یونمینکوکوی ،🙈 خانوادگی،🔥 روزمرگی🙂، امگاورش😈، کمدی و تراژدی ، 🤣😭امپرگ، 🫡هیجانی 🤚🏻بالا پایین زندگی این خانواده نامیرا 🙈❤️ . . .
Ice Omega  by Elisa9776
Elisa9776
  • WpView
    Reads 20,786
  • WpVote
    Votes 3,375
  • WpPart
    Parts 35
میگن افسانه برگرفته از واقعیتن این حرف همیشه برام خنده دار بوده میگفتم چرته محضه اما الان بهش رسیدم که نه برگرفته از واقعیت هاست اگه ازم بپرسین چطوری بهش ایمان اوردم فقط یک کلام میگم من خود افسانه ام افسانه ای که مسبب ظهورش مرگ پدر و مادرم و حیله گری نزدیکترین افراد به روحم بودن جفتام من امگای یخی ام ((((کاش هیچ وقت به این کشور برنمی گشتن کشوری که باعث از دست دادن پدر و مادرش و دوری چند ماهه از برادرش و دیدن حیله گری جفتای اجباریش این داستان زندگی منه جیمین ۲۸ ساله که از یه امگای نازپرورده و شیطون تبدیل شد به امگای یخی امگایی که تا انتقام خون پدر و مادرش و خیانت جفتش نگیره آروم نمیشه)))) Name:Ice_omega Main couple: vminkook Genre:omegavers. Smat🔞. romance. Happy ending. Wr: Elissa
JEALOUSY ~vminkook~ by dastanmarz
dastanmarz
  • WpView
    Reads 6,493
  • WpVote
    Votes 648
  • WpPart
    Parts 16
حسادت نویسنده:dastsnmarz کاپل:ویمینکوک ژانر:عاشقانه،تریسام،اسمات،جدایی اپ:شنبه ها بحثشون شدت گرفته بودو تقریبا داشتن دعوا میکردن و اهمیتی به کوچولوشون که از ترس تو خودش جمع شده بود نمیدادن ناگهان تو اون تاریکی جاده نور زیادی سمتشون اومدو برخورد بدی با هم کردند. راننده ماشین سنگین پایین اومدو سمت اون سه رفت میخواست مطمئن بشه همشون مردن تا به رییسش خبر و برسونه پول خوبی که بتونه قرضاشو پس بده بگیره،اون دو نفر بعد از برخورد کردن درجا جونشونو از دست داده بودن،نگاهی به کوچولو انداخت اون دستشو سمت مرد دراز کرده بودو ازش کمک میخواست برای نجات دادن پدر مادرش اما راننده فقط به اون خیره بودو منتظر مرگش بود ناگهان چشماش بسته میشه و دستاش اروم اروم پایین میاد و راننده مطمئن میشه که دیگه اون خانواده وجود نداره. گوشیشو درمیاره و تماسی میگیره ▪︎رییس،انجام شد ~مطمئنی همشون مردن؟؟هیچکدومشون نباید زنده باشن ▪︎بله رییس مطمئنم،بچشون یکم بیشتر از خودشون جون داد ولی کار اونم تموم شد ~باشه،برات واریز میکنم تماسو قطع کرد بعد از پیام واریزی سوار ماشین شدو از اونجا دور شد غافل از اینکه بچه نمرده بودو فقط بیهوش شده بود،اون بچه کسی نبودجز......
مرداب by lia_Reven_86
lia_Reven_86
  • WpView
    Reads 5,524
  • WpVote
    Votes 440
  • WpPart
    Parts 19
زندگی ادما مثل مرداب میمونه از بیرون قشنگ اما از داخل وحشتناک چی میشه اگه امگا کوچولو قصه ما به مأموریتی فرستاده بشه که بازگشتی نداشته باشه؟! چی میشه اگه گیر دوتا برادر الفای خاندان کیم بیفته؟! برادرایی که با خود مرگ فرقی ندارن اما همه چی همینجوری میمونه؟! گذشته دوباره تکرار میشه یا نه؛ جیمین به عنوان امگا میتونه همه چیز رو درست کنه؟! همونجو ی که همیشه تو رویاش بود؟! ژانر داستان: جنایی ، کشت و کشتار ، بعضی جاها غمگین ولی قسمت های شاد و کمدیم کم نداره کاپل های اصلی: ویمینکوک کاپل های فرعی: نامجین ، سپ پایان داستان : سد اند ؟! نچ شوخی کردم هپی انده😁