Never click suspicious links
Reminder: Wattpad will never ask for passwords, payment information, or other sensitive account security details.
ویکوکمین
37 stories
White Rose by mijoo105728
mijoo105728
  • WpView
    Reads 115,853
  • WpVote
    Votes 14,639
  • WpPart
    Parts 39
جیمین امگایی که سوگولیه خاندانه پارکه تویه روز اول دانشگاه جفتاش رو میبینه ولی عاقبت جیمین چی میشه اگه جفتاش از خانواده جئونی باشن که سالها خاندان پارک باهاشون درحال جنگ و رقابته؟ ژانر:امگاورس،امپرگ،رمنس،درام کاپل:کوکمینکوک_نامجین_تهگیسوک پایان یافته
Coshay / نامیرا by rominaromina396
rominaromina396
  • WpView
    Reads 486,928
  • WpVote
    Votes 35,239
  • WpPart
    Parts 130
پایان یافته 🔥 بخشی از داستان : کای کنجکاو روی صورت سرخ اپاش خم شد " خب ...بقیش ؟ جیمین چونشو به زانوش تکیه داد و این بار به چشمای براق بچه هاش خیره شد " من ...من فرار کردم ... چشمای همشون در کسری از ثانیه گرد شد سوهو بهت زده دهنش باز موند " چکار کردی اپا ؟؟ با این که وضعیتتو میدونستی..میدونستی اگر پیدات کنن بدبخت میشی !!! با این حال فرار کردی ؟؟؟ کجا ؟ چطوری ؟ چراااا؟؟؟ جیمین لبشو گزید .."من ..من واقعا دوست داشتم... دوباره اونا رو ملاقات کنم ..من ...خسته شده بودم از ۱۶ سال تنهایی.. . . . کاپل " فورسام یونمینکوکوی ،🙈 خانوادگی،🔥 روزمرگی🙂، امگاورش😈، کمدی و تراژدی ، 🤣😭امپرگ، 🫡هیجانی 🤚🏻 . . . " پنج یا شیش تا خاندان بودن جاودانه و همراه با نیرو های عجیب ... با هم رابطه خوبی داشتن و بین مردم عادی زندگی میکردن ...!! همه بزرگ خاندان ها با هم دوست بودن .... و پدر من و پدر ...پدراتون ..با هم برادر بودن ... همشون نسبتا زندگی خوبی داشتن تا این که من به دنیا اومدم ... امگا خون خالص زاده شده از دو والد آلفا... خون من ..میتونست انسان های عادی رو جاودان کنه ... چیزی که تا قبل اصلا وجود نداشت و احتمال به وجود اومدنش از دو والد آلفا زیر ده درصد بود . چشمای همشون گرد شد . جیمین پاهاشو توی شکمش جمع کرد و غمگین به زمین خیره شد " کم کم این موضوع
Ice Omega  by Elisa9776
Elisa9776
  • WpView
    Reads 20,246
  • WpVote
    Votes 3,346
  • WpPart
    Parts 35
میگن افسانه برگرفته از واقعیتن این حرف همیشه برام خنده دار بوده میگفتم چرته محضه اما الان بهش رسیدم که نه برگرفته از واقعیت هاست اگه ازم بپرسین چطوری بهش ایمان اوردم فقط یک کلام میگم من خود افسانه ام افسانه ای که مسبب ظهورش مرگ پدر و مادرم و حیله گری نزدیکترین افراد به روحم بودن جفتام من امگای یخی ام ((((کاش هیچ وقت به این کشور برنمی گشتن کشوری که باعث از دست دادن پدر و مادرش و دوری چند ماهه از برادرش و دیدن حیله گری جفتای اجباریش این داستان زندگی منه جیمین ۲۸ ساله که از یه امگای نازپرورده و شیطون تبدیل شد به امگای یخی امگایی که تا انتقام خون پدر و مادرش و خیانت جفتش نگیره آروم نمیشه)))) Name:Ice_omega Main couple: vminkook Genre:omegavers. Smat🔞. romance. Happy ending. Wr: Elissa
JEALOUSY ~vminkook~ by dastanmarz
dastanmarz
  • WpView
    Reads 3,550
  • WpVote
    Votes 401
  • WpPart
    Parts 12
حسادت نویسنده:dastsnmarz کاپل:ویمینکوک ژانر:عاشقانه،تریسام،اسمات،جدایی اپ:شنبه ها بحثشون شدت گرفته بودو تقریبا داشتن دعوا میکردن و اهمیتی به کوچولوشون که از ترس تو خودش جمع شده بود نمیدادن ناگهان تو اون تاریکی جاده نور زیادی سمتشون اومدو برخورد بدی با هم کردند. راننده ماشین سنگین پایین اومدو سمت اون سه رفت میخواست مطمئن بشه همشون مردن تا به رییسش خبر و برسونه پول خوبی که بتونه قرضاشو پس بده بگیره،اون دو نفر بعد از برخورد کردن درجا جونشونو از دست داده بودن،نگاهی به کوچولو انداخت اون دستشو سمت مرد دراز کرده بودو ازش کمک میخواست برای نجات دادن پدر مادرش اما راننده فقط به اون خیره بودو منتظر مرگش بود ناگهان چشماش بسته میشه و دستاش اروم اروم پایین میاد و راننده مطمئن میشه که دیگه اون خانواده وجود نداره. گوشیشو درمیاره و تماسی میگیره ▪︎رییس،انجام شد ~مطمئنی همشون مردن؟؟هیچکدومشون نباید زنده باشن ▪︎بله رییس مطمئنم،بچشون یکم بیشتر از خودشون جون داد ولی کار اونم تموم شد ~باشه،برات واریز میکنم تماسو قطع کرد بعد از پیام واریزی سوار ماشین شدو از اونجا دور شد غافل از اینکه بچه نمرده بودو فقط بیهوش شده بود،اون بچه کسی نبودجز......
مرداب by lia_Reven_86
lia_Reven_86
  • WpView
    Reads 4,768
  • WpVote
    Votes 398
  • WpPart
    Parts 19
زندگی ادما مثل مرداب میمونه از بیرون قشنگ اما از داخل وحشتناک چی میشه اگه امگا کوچولو قصه ما به مأموریتی فرستاده بشه که بازگشتی نداشته باشه؟! چی میشه اگه گیر دوتا برادر الفای خاندان کیم بیفته؟! برادرایی که با خود مرگ فرقی ندارن اما همه چی همینجوری میمونه؟! گذشته دوباره تکرار میشه یا نه؛ جیمین به عنوان امگا میتونه همه چیز رو درست کنه؟! همونجو ی که همیشه تو رویاش بود؟! ژانر داستان: جنایی ، کشت و کشتار ، بعضی جاها غمگین ولی قسمت های شاد و کمدیم کم نداره کاپل های اصلی: ویمینکوک کاپل های فرعی: نامجین ، سپ پایان داستان : سد اند ؟! نچ شوخی کردم هپی انده😁
Moon Forehead by JKmuLIFE
JKmuLIFE
  • WpView
    Reads 9,067
  • WpVote
    Votes 1,799
  • WpPart
    Parts 12
𝓜𝓸𝓸𝓷 𝓯𝓸𝓻𝓮𝓱𝓮𝓪𝓭 ~افسانه ی ماه پیشونی~ مادرش با گریه میگفت: "تو نحسی! اون نشانتم نحسه! فقط بپوشون اون لعنتیو! و نزار هیچ وقت کسی ببینتش!" پسرک که واقعا دلش گرفته بود و بغض داشت گفت: " اوما... ولی.... ماه پیشونی که خیلی وقت پیش پیدا شده... پس.... من چیم؟" __________________________ "مطمئنی؟ من... چطوری آخه؟" 'چون تو یه چیزی بیشتر از "ماه پیشونی" ای' __________________________ #چند‌شاتی Best rankings: ☆ number 2 in vminkook ☆ number 2 in ویمینکوک ☆ number 2 in جیکوک ☆ number 18 in kookmin 𝑪𝒐𝒖𝒑𝒍𝒆: 𝑽𝑴𝑰𝑵𝑲𝑶𝑶𝑲 𝓗𝓪𝓹𝓹𝔂 𝓮𝓷𝓭𝓲𝓷𝓰
Forgotten Music Vkook  by raya_pcy6104
raya_pcy6104
  • WpView
    Reads 34,679
  • WpVote
    Votes 3,169
  • WpPart
    Parts 67
موسیقی فراموش شده |Fiction:Forgotten music |Couple:Vkook,VMin,secret ... |Gner:romance,angst,smut,drama |season¹•²•³:full ~~~~~~~~~~~~~ -من برای تو چیم؟یه عروسک سکسی؟ +الان نمیتونم بگم ولی.... مطمئنا یه چیز فرا تر از یه عروسک هستی. ~~~~~~~~~~~~~ جونگکوک برای در آوردن خرج زندگیش دست به هرکاری میزنه حتی فریب دادن مردای کله گنده و پولدار...تا وقتی که سر کله ی تهیونگ به زندگیش باز میشه ولی خبر نداره که تموم اینا یه نقشست °°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°° تاریخ شروع فصل 1 :۱۴۰۲/۱۱/۱۱ تاریخ پایان فصل 1 :۱۴٠۳/۵/۲۶ تاریخ شروع فصل 2 :۱۴٠۳/۶/۱۱ تاریخ پایان فصل 2: ۱۴٠۳/۸/۲۹ تاریخ شروع فصل 3: ۱۴٠۳/۹/۴ تاریخ پایان فصل 3: ۱۴٠۴/۷/۲۷
𝕄𝕪 𝕙𝕠𝕥 𝕟𝕦𝕣𝕤���𝕖🫂🦋 by jikook9740
jikook9740
  • WpView
    Reads 149,740
  • WpVote
    Votes 8,744
  • WpPart
    Parts 43
تهیونگ ۲۸ ساله قصه،با یه وضعیت مالی بد یهو تو روزنامه یه آگهی میبینه...یه آگهی راجب نگهداری از دونفر با یه حقوق بالا...ولی تهیونگ نمیدونست که اگر پاش رو بزاره تو اون عمارت سرنوشتش به کل تغیر میکنه. کی فکرش‌رو میکرد قراره بشه مطیع دوتا پسر ۲۰ ساله اون عمارت؟... "بخشی از داستان✨️🪽" جیمین:قبول کن که بشی همه چیز ما. تهیونگ:ولی من از شما بزرگترم،چطوری ازم توقع دارید با شما... ولی اون دوتا پسر نزاشتن حرف پسر بزرگتر تموم بشه و با لباشون مهر سکوت رو روی لبای تهیونگ،کوبیدن... . . . کاپل اصلی:ویمینکوک.🐰🐥🐻 کاپل فرعی:نامجین،تهگی.✨️ ژانر رمان:بی دی اس ام،اسمات،عاشقانه،هپی اند🌱 "امیدوارم از خوندن داستان من لذت کافی رو ببرید🦋" #BDSM #Little #Kookmin #Vminkook