flolovw's Reading List
8 stories
Teach Me | یادم بده by Monilllaa
Monilllaa
  • WpView
    Reads 104,220
  • WpVote
    Votes 10,815
  • WpPart
    Parts 25
فلیکس 17 ساله برای اینکه بتونه کراشش رو تحت تاثیر قرار بده، از دوست صمیمی برادر بزرگش میخواد تا بهش یاد بده چطوری اون پسر رو خوب ببوسه. Couple: Hyunlix Genre: Fluff, Smut
Cupid: The Last Mission by imtheasteria
imtheasteria
  • WpView
    Reads 19,708
  • WpVote
    Votes 3,437
  • WpPart
    Parts 76
"سم و پیتر، فرشته‌های عشق جوونی که به‌خاطر یه اشتباه و خراب کردن مأموریتی که به اون‌ها سپرده شده بود، توسط دادگاه عدل محکوم شدن که در کالبد دو فانی، یعنی هوانگ هیونجین و هان جیسونگ، به زمین تبعید بشن تا آخرین ماموریتشون رو به پایان برسونن. کی می‌دونه روی زمین، چه چیزی انتظار اون دو فرشته‌‌ی ساده و بی‌تجربه رو می‌کشه؟ روی خوش و زیبای سکه‌ی عشق یا ذات حقیقی‌ و سیاهی که تابه‌حال ازشون پنهان شده بود؟" ________ - نمی‌تونی بیخیالم بشی ولی... هربار می‌بینمت به یه نحوی خردم می‌کنی. مینهو چرا فقط بهم نمی‌گی چیکار کنم؟ مینهو با انگشت شستش گونه‌ی نرم جیسونگ رو لمس کرد و اجازه داد پیشونی‌های داغشون چسبیده به همدیگه باقی بمونه. احساس می‌کرد توی سیاه چاله‌ی عمیق و سیاهی افتاده و فقط جیسونگ می‌تونه راهش رو روشن کنه. - وقتی بوسیدمت، احساس کردم یه تیر کوفتی به کمرم برخورد کرد و مستقیم به سینه‌ام رسید... من نمی‌دونم چی ‌شده، فقط می‌دونم نمی‌تونم ولت کنم. - Couple: Changjin, Minsung, Seungin - Genre: Fantasy, Flaff, Romance, Smut, Angst - Writers: Asteria, Drkangel
Arranged marriage by TheNilou
TheNilou
  • WpView
    Reads 47,711
  • WpVote
    Votes 5,503
  • WpPart
    Parts 35
«کامل شده» جیسونگ پسرخوانده ی خانواده ی هان طبق توافق خانواده ی خودش و خانواده ی لی مجبور به ازدواج با لی مین هو پسر خانواده ی لی میشه ؛ چی میشه اگر کم کم اتفاقاتی بیوفته و حس هایی بین این دو نفر شکل بگیره؟! _نمیدونم چطوری شد ، اما وقتی به خودم اومدم دیدم عاشقت شدم. _ اگر یه روز به عقب برمی گشتم جلوی این اتفاق رو می‌گرفتم. Fic Name: Arranged marriage (ازدواج قراردادی) Genre:Dram , Slice of life , Angst , Romance, Smut Main couple: Minsung Another couple: Hyunlix , Chanmin Up day: Sunday
Hala Hala ||| Ateez (Persian Translation) by AZFY1017
AZFY1017
  • WpView
    Reads 10,514
  • WpVote
    Votes 1,661
  • WpPart
    Parts 54
جرم و جنایت تمام دنیا رو در بر گرفته. دنیایی که توسط رئسای مافیا و جنایتکارهای مختلف اداره میشه. خیلی از اعضای نیروی پلیس و ارتش در ازای مبلغی مناسب این جنایات رو نادیده میگیرن، و همین موضوع دنیا رو توی شرایط سخت و ناامیدکننده ای فرو برده. دو مرد هنوز تسلیم نشدن و ایمان دارن که میتونن تعادل رو به بشریت برگردونن. اما این راه ممکنه خطرناکتر از شرایط فعلی باشه. اونا برنامه ای دارن که شش سلاح کشنده ماهر، که هرکدوم محکوم به مرگ شده ان رو به کار بگیرن و در ازای اون آزادیشون رو بهشون برگردونن. اگر همکاری کنن، آزاد میشن. اگر نافرمانی کنن، میمیرن. این نقشه عملی میشه؟ یا امید به این دنیا بیشتر از قبل از بین میره؟ رازها آشکار میشن، گذشته هایی که درحال تعقیبشون هستن پا پیش میذارن، زندگی ها به خطر می افتند تا یاد بگیرن باهم کار کنن...یا تنها بمیرن. 11/06/22 ☆☆☆ #1 - سونگهوا 16/12/22 ☆☆☆ #1 - سان 18/12/22 ☆☆☆ #1 - وویونگ 18/12/22 ☆☆☆ #1 - ایتیز 04/01/23 ☆☆☆ #1 - یونهو ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ ترجمه فارسی فیک هالا هالا ایتیز😌✌ تمام حقوق کار محفوظه و حق ترجمه از طرف شخص شخیص نویسنده اثر تایید شده. @flamewhipper
Thantophobia by itsaboutchris
itsaboutchris
  • WpView
    Reads 18,893
  • WpVote
    Votes 2,636
  • WpPart
    Parts 25
"وقتی دلم برای خنده‌هات لرزید و چشم‌هات تبدیل شد به نقطه ضعفم، نمی‌دونستم نبود گرمای اون لبخندها و تیغه‌ی تیز خشم توی چشم‌هات یه روزی نفسم رو می‌برن." 𝗙𝗶𝗰𝘁𝗶𝗼𝗻: THANTOPHOBIA 𝗖𝗼𝘂𝗽𝗹𝗲: Chanmin, Binsung 𝗚𝗲𝗻𝗿𝗲: Angst, Romance, Royal, Smut 𝗪𝗿𝗶𝘁𝗲𝗿: Chris +18
52 Hertz ( seongjoong , jongsang ) by tiny8m1t
tiny8m1t
  • WpView
    Reads 28,076
  • WpVote
    Votes 3,024
  • WpPart
    Parts 48
کیم هونگ جونگ برگشته بود برای انتقام از قاتل دخترش و قاتلش کسی نبود جز پارک سونگهوا. ولی اون از دیوونه شدن اون پدر، از غم از دست دادن دخترش خبر نداشت. چوی جونگهو پسر رئیس باند مافیای ایتالیا، عاشق راک استار خیابونی (کانگ یوسانگ) میشه و اون رو به دام میندازه. +میدونستی درونت هیچ نقطه رنگی وجود نداره؟! پسر نیشخند تلخی زد، تلخ تر از تمام قهوه هایی که برای کمرنگ کردن گذشته مهمون گلوش میکرد: -شاید چون زندگی که داشتم انقدری به سازم نرقصیده دکتر، که بخوام امیدی رو توی قلبم نگه دارم که تبدیل به یه رنگ درونم بشه. هونگ جونگ قدمی جلو رفت، بوی عطر سونگهوا درست مثل چشم هاش سرد بود اما آدم رو مجذوب خودش میکرد، انگشت اشاره‌اش روی سینه‌اش، جایی که قلب از جنس سنگش میتپید گذاشت و زمزمه کرد: -درست میگی، درونت نقطه های رنگی امید مُرده، اما یادت نره سیاه و سفید هم یه رنگه، مثل کلاویه‌های پیانو، مثل برفی که لای موهات میشینه، مثل عکس های آلبوم های قدیمی و یا حتی مثل یه پروانه‌سیاه. مردمک های لرزون سونگهوا ، نگاه عجیب مرد مقابل رو شکار کرد: -پروانه‌ سیاه؟ دست هونگ جونگ بالا اومد و روی گونه سونگهوا نشست: -پروانه سیاه تویی سونگهوا، همون پروانه ای که زمانی رنگ امید بال هاشو آبی نگه داشت اما سرنوشت اونو تبدیل به یه سیاهی مطلق
Infill by Lilyisar
Lilyisar
  • WpView
    Reads 5,501
  • WpVote
    Votes 1,119
  • WpPart
    Parts 25
# ‌ ‌Infill ⤿ upload: نامنظم - محتوای این داستان عاشقانه‌ست و زیاد روی بخش جنایی تمرکز نشده. ‌ - یک گروه دزدی حرفه‌ای به رهبری کریستوفر بنگ، با مهارت و دقت از ثروتمندترین افراد شهر سرقت می‌کنن. اما یکی از قربانی های با دقت انتخاب شدشون، مردی با نفوذ و بی‌رحم، بعد از نا امید شدن از اقدامات بی فایده پلیس، خودش اقدام به پیدا کردن دزدها می‌کنه. برای شکار دزدهای مدنظرش، از بهترین سلاح ممکن استفاده می‌کنه: هکر نابغه هوانگ هیونجین. ---- ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ---- ---- ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌- هیونجین می‌دونه باید ازشون متنفر باشه کسایی که دزدیدنش خونه‌ای که به زندانش تبدیل شد مردی که مسئول همهٔ اینا بود ولی هرچقدر روزها می‌گذرن، نفرت رو حفظ کردن سخت می‌شه و وقتی شانش فرار رو بالاخره به دست میاره هیونجین خودش رو در حالی پیدا می‌کنه که نمی‌دونه حتی می‌خواد از اون‌جا بره یا نه یا کریس عاشق پسری می‌شه که: تقریباً ده سال ازش کوچک‌تره دشمنشه گی نیست، حتی یه ذره و ازش متنفره. ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌Genres: Romance & Crime ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌Couple: HyunChan & MinLix #1 in hyunchan (2025,06,06) #1 in minlix (2025,11,26) ‌ - inspired by a true crime story
Fudoshin ( Hyunlix , seungin ) by tiny8m1t
tiny8m1t
  • WpView
    Reads 167,848
  • WpVote
    Votes 16,085
  • WpPart
    Parts 54
داستانی از هیونجین ، نقاشی که بعد از عمل پیوند قلب مادرش به لی فلیکس، نویسنده دورگه ای که درسشو ول کرده بود زندگی براش روی دیگه ای از خودشو نشون میده و چی میشه اگه این‌ بین اتفاقاتی بیوفته که همه چی رو تغییر بده؟! « - بهم گفتی فودوشین، این یعنی چی؟! هیونجین به چهره خنثی پسر کناریش زل زد، زیادی زیبا بود: - اول بهم بگو الان چه احساسی داری؟! - منظورت چیه؟! انگشت های کشیدشو بین انگشت های کوچیک فلیکس قفل کردو گفت: - منظوری ندارم فقط احساستو بهم بگو فلیکس به دست های قفل شدشون زل زد و بعد از مکثی ادامه داد: - خوشحالم اما کمی هم میترسم لبخند لبای هیونجین از چشمای فلیکس دور نموند: - فودوشین یعنی همین! نگاه کنجکاو فلیکسو که دید ادامه داد: - من نمیتونستم از چشمات بخونم چه حسی داری چون نشونش نمیدی اما خوشحالی و داری اینو پنهان میکنی، مامانم بهم گفته بود فودوشین به کسایی میگن که علی رغم احساساتی که تجربه میکنن اونو از بقیه پنهان میکنن؛و تو لی فلیکس...تو فودوشین منی!»