[ تمام شده ]
خلاصه:
یونگی ۷ ساله ازدواج کرده و یه بچه داره ولی اینا دلیل بر این نیست که یونگی صاحب درخشانترین لبخندی که توی عمرش دیده رو فراموش کنه!
قسمتی از فیک:
یونگی: من زندگی آ رومی دارم، من یه همسر خوب ومهربون دارم که به خوبی مواظب دخترمون و منِ ؛ یه دختر کوچولوی ۴ سالهی بامزه و سالم و باهوش دارم، یه کار خوب و درآمد خوبی دارم، زندگی که ایدهآل خیلیهاست رو دارم من لبخند میزنم بقیه به زندگیم غبطه میخورن تو چطور میتونی وقتی بعداز ۸ سال منو دیدی بهم بگی لبخندام واقعی نیستن؟ من همهچیز توی زندگیم دارم
جیمین: نداری ، تو منو توی زندگیت نداری!
ژانر: درام/ برشی از زندگی / انگست / مینی فیک
کاپل: یونمین
پارتها کوتاه
"چی باعث شده فکر کنی جات پیش من امنه؟!"
"ترجیح میدم بین دستهای تو بمیرم تا روی تخت اون!"
-
یونگی یک کارآگاه ماهره که بخاطر دیدن تاریکیهای زیاد دنیا، احساساتش رو از دست داده. چی میشه فردی وارد زندگیش بشه که برعکس شغل و مقامی که داره، با روح پاکش باورهای یونگی رو زیرورو میکنه؟!
نام: آلاله🥀
کاپل: یونمین
ژانر: درام، رمنس، جنایی، اسمات، انگست
وضعیت: پایان یافته
" فصل دوم "
لورنزو | Lorenzo
_ من کشتمش ... منِ حرومزاده کشتمش !
_ اون خیلی تنهاست ...
_ لورنزو کِی انقدر بزرگ شد که بخواد برای استرانو خط و نشون بکشه؟
" بازی زمانی خطرناک میشه که اون کسی که باخته دوباره وارد بازی بشه! "
داستان یک عشق ، یک نفرت ، یک ترس ...
گناهکار اصلی کیست؟
نجات دهنده اینبار در آینه نیست.
اینبار نجات دهنده در گوشه ای از این شهر، زیر سایه ی مافیا پنهان شده ...
و اینبار داستان لورنزو باز میگردد تا ذهن و قلب شما را به دست گیرد .
کاپل اصلی : یونمین
کاپل فرعی : کوکوی ، جیهوپ ، نامجین و ...
ژانر : درام ، مافیا ، اکشن ، طنز ، اسمات ، دارای صحنه های خشن ( از لحاظ جنگ و خونریزی)
نکته : این فیک صحنه های خون و خونریزی و خشنی داره که برای همه توصیه نمیشه
" #eli
" #lorenzo
" #YOONMIN
"#KOOKV
𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞: 𝐘𝐨𝐨𝐧𝐦𝐢𝐧(𝐯𝐞𝐫𝐬)
𝐆𝐞𝐧𝐫𝐞: 𝐀𝐧𝐠𝐞𝐬𝐭
خلاصه: در یک چرخش وقایع دو پسر که عمیقا عاشق هم بودند توسط حادثهای غم انگیز و ویرانگر از یکدیگر جدا میشوند. بازمانده در احساس گناه و اندوه غرق شده است و آرامش را در سر زدن هر روزه به مزارش پیدا میکند. در حالی که در تاریکی از دست دادن خود میگذراند با پسری گلفروش آشنا میشود که احساس کوتاهی از آرامش را به دنیای از هم پاشیدهی او میاورد. ولی آیا آرامشی که همصحبتی با پسر گلفروش برای او آورده ماندگار است یا عمر آن هم مثل گلبرگ گل کوتاه خواهد بود؟
بخشی از فیک: چی میشد اگر بار آخر بیشتر میبوسیدمت؟ بیشتر تا آخر دنیا... محکمتر بغلت میکردم... انقدر محکم که شاید درون هم حل بشیم... من انقدر برات بیارزش بودم سرندیپیتی؟ انقدر که بخاطر من... بخاطر فندق عسلیت نشد که با مرگ بجنگی؟ تو همیشه... همیشه میگفتی من برای تو از مرگم برمیگردم... پس چرا برنمیگردی؟ چرا؟ همه ی اون ها دروغ بود؟
"هر موقع لمسم میکنی، به این فکر میکنم که الان اون چه حسی داره...."
↴ేخلاصه
عشقی که مثل یک گل وحشی، راه خودش رو توی خاکسترِ یک رابطه از هم پاشیده، پیدا کرد....
عشقی که کامله، ولی سالم نیست.....
قدرتمنده، ولی آزاد نیست.....
^-^-^-^-^-^-^-^
🍂ే نام ⪼『گل وحشی -- WILDFLOWER』
🥐ే کاپل ⪼ یونمین
🏷ే ژانر ⪼ درامِ روانشناختی، رمنس، برشی از زندگی
✏️ే نویسنده ⪼ بلو رایتر
شاید باور بر این باشه که برای بوجود اومدن یک رابطه تنها عشق کافیه .
اما زمانی که شجاعت وجود نداشته باشه و ترس روی تموم احساست سایه انداخته باشه اون عشق هیچ فایده ای نداره حتی اگه اون حس دو طرفه باشه .
Name : Dear My Friend
Couple : Yoonmin
Genre: Romance , School Life
Writer : Luna
"مشترک گرامی، شماره شما به علت عدم فعالیت و پرداخت بدهی ها، تا اطلاع ثانوی مسدود میباشد. لطفا پس از دریافت این پیام، جهت جبران بدهی های خود به نزدیک ترین درگاه مخابرات مراجعه کنید."
__________________________
یونگی، بعد از اتمام سربازی به خونه برمیگرده و تلفنی که از خیلی سال پیش کنار گذاشته بود رو پیدا میکنه. در کمال تعجبش اما اپراتور این شماره، خیلی بیشتر از جملات تکراری همیشگی حرف برای گفتن داره...
ژانر: روزمره، رومنس
*چپترهای کوتاه
By: Vida
Best Rankings:
#1 یونمین
#4 جیمین
2# minific
وانشاتای جییون (:
این بوک برای یونمین / مینیون شیپرای که میخوان برای مدتی از زندگی واقعی دور بشن توی دنیای شیپشون غرق بشن پیشنهاد میشه ^^ < وانشاتای در حد مینی فیک 🤌🏻 >
Pure [ Mpreg ]
▪Yoonmin
▪Kookv
بخشی از فیک:
جیمین: اون ... اون قضیه یه اجبار بود! من به محض اینکه بتونم کمکت رو جبران میکنم تا برای همیشه کارمون باهم دیگه تموم بشه تو هم مجبور نباشی هرزه ای مثل منو ببینی!
مرد خنده ی مستی سر داد ، طوری که صدای خنده هاش لرز ترسی به جون پسر می انداخت، آروم سمتش قدم برداشت و جلوی اون ایستاد ، سایه ی مرد روی سرش افتاده بود انگار اون مانع تموم نوری بود که بهش میخورد و زندگیش رو تاریک میکرد...
جیمین نگاهش رو به کف خونه انداخت و اخم ظریفی کرد تا ترسش رو از اون مرد پنهان کنه ، اون تونسته بود از گذشته ی تاریکش فرار کنه ...
اما حالا انگار سرنوشت نمیخواست اون آینده ی روشنی داشته باشه.
یونگی: تو به من چیزی بدهکار نیستی هرزه کوچولو...
صدای ضخیم شده ی مرد که باعثش الکل بود با بوی تند نفس های اون به بینیش میخورد.
یونگی: ولی یه سری چیزا هست که نمیذاره به این راحتیا دست از سرت بردارم...
دستش رو جلو برد و با تیکه ای موهای نرم و رنگ شده ی اون پسر بازی کرد
یونگی : هرچقدر بخوای میتونی از دستم فرار کنی ، هر چقدر بخوای جیمین! ولی ...
پوزخندی وسط حرفاش زد اون همیشه مطمئن میشد که در مقابله باهاش از تحقیر آمیز ترین لحنش استفاده کنه و همین جیمین رو عذاب میداد.
یونگی :... ولی تو نمیتونی از چیزی که درست پشت سرته فرار کنی..