spriiing_'s Reading List
74 stories
Fright Night(Prsian Translation) by curlyat1380
curlyat1380
  • WpView
    Reads 3,276
  • WpVote
    Votes 396
  • WpPart
    Parts 13
بیرون تاریک بود. تا جایی که میتونستم تند میدویدم به طرف پایین درختا. به عقب نگاه کردم، و 5 سایه اونا وایساده بودن " یکی کمکم کنه! " گریه کردم. به گوشه رسیدم و بطرف خیابون بعدی دویدم. چند لحظه برای گرفتن اکسیژن وایسادم. یواشکی از گوشه به بیرون نگاه کردم و اون 5 سایه دگ نبودن. راحت شده بودم شاید گمم کردن. برگشتم تا برگردم خونه ولی بعدش خوردم به پسری با موهای مشکی بهم ریخته و اون تیشرت راه راه پوشیده بود. جیغ کشیدم، اون یکی از 5 تا سایه هایی بود که دنبالم کردن. " سلام بیب " اون بهم گفت. برگشتم تا از راه دگ ای فرار کنم ولی بعدش به یه پسر دگ برخوردم با موهای کاملا سیاه و اون یه عالمه تتو داشت. اون بازوم رو گرفت و برگردوندم بنابراین صورتم روبرو اون پسره با موهای شلخته بود. خیلی محکم منو گرفته بود، نمیتونستم فرار کنم. دوباره جیغ زدم" لطفا به من آسیب نزن " التماسش کردم " خوب، ببخشید عزیزم اما متاسفانه ما هنوز شام نخوردیم، و من و پسرا گشنمونه " اون مو شلخته عه بهم گفت. 3 تا پسر دگ از پشت بطرمون اومدن. اونا گرسنه بنظر میومدن. همشون چشمای قرمز و نیش های تیزی داشتن. سعی کردم فرار کنم ولی نشد. " لطفا من التماست میکنم! " بهش گفتم. همشون شروع به خندیدن کردن. اون مو بهم ریخته منو از اون پسره گرفت و به حصار پشتم فشارم داد." ببخشید ل
insatiable (Persian Translation) by curlyat1380
curlyat1380
  • WpView
    Reads 3,309
  • WpVote
    Votes 432
  • WpPart
    Parts 12
"من قراره بدنت رو ببرم."اون (پسر) مقابل پوست گردن اون(دختر)زمزمه کرد.نفسای خیلی داغش معلوم نبود از کجا میاد. "این جا"انگشت اشاره و انگشت وسطش رو از روی پوست اون(دختر) به طرف جایی که گردن و فک اون به هم وصل میشد میکشید.دقیقا روی شاهرگش! "و این جا!"دستش رو روی پوست سفید اون (دختر) تا مچ دستش کشید.شستش رو روی رگ زیرین که خون رو از قلب خارج میکنه میکشه. اون (دختر) آب دهنش رو به زور قورت میداد و چشماش رو سفت بسته بود.چون میخواست ترسی که داخل بدن ظریفش فوران میکرد رو غرق کنه.(یعنی ترسش رو کم کنه.) اون(پسر) با دستای پلاتینیومیش(یعنی خیلی قویه.) بدن اون رو از جایی که دراز کشیده بود بلند کرد و گذاشتش روی تخت. بعد دنبال چیزی توی جیب شلوار جین مشکیش گشت. یه چاقوی پلاتینیومی از توی جیبش دراورد و چراغی که خیلی نور کمی داشت رو خاموش کرد.هری مچشو با اون برید.چون میخواست یه درس زیبا و قدیمی رو تمرین کنه!یاقوت کبود آبیه با ارزشی روی دسته ی اونه که تکمیل کنندش هم یه فلز نقره ای سفید بود.تنها فلزی که میتونه به داخل پوست زیبای دختر نفوذ کنه. "تو عاشق منی دیگه درسته؟"هری ازش پرسید.هرچند که صداش متکبر و بی پروا بود ولی لایه ای از ابهام و شک در زیرین ترین قسمتش وجود داشت. "من عاشقتم هری همیشه بودم."صداش ثابت و مطمئن بود.دقیقا برعکس صدای ه
afraid( Persian Translation) by curlyat1380
curlyat1380
  • WpView
    Reads 20,911
  • WpVote
    Votes 2,460
  • WpPart
    Parts 21
" بهت اطمینان میکنم " اما وقتی که کلمات از دهنم خارج شدن پشیمون شدم. داستان توسط خودمون ترجمه شده و کپی ممنوعه بخونیدش خیلی داستانه عالیه ;) [رتبه 21 در فنفیک های واتپد]
Worlds Apart(persian Translation) by curlyat1380
curlyat1380
  • WpView
    Reads 2,226
  • WpVote
    Votes 268
  • WpPart
    Parts 9
ایزابلا لونت(Isabella lonett)، يه دختر ساده و دانا و جوان كه در كنار پدر و مادر بسيار خوب(درجه ١) در محله معروف ريون وود بزرگ شده بود(Ravenwood)زندگیش پر از کمال و اصرار از اینکه باید مثل خانوادش با استاندارد بالا زندگی کنه.يه دختر معمولي كه هميشه كارهاي خوب و عاقلانه انجام ميده چيزيه كه همه ميشناسنش اما چه اتفاقي ميفته وقتي كه اون با زين مالك خطرناك و سكسي اشنا ميشه ؟اون یه دزد و جنایتکار رو میخواد؟ اون(پسر) خودشو خیلی عمیق عاشق ایزابل پیدا کرد و همین طور برای اون(دختر). تا الان اونا متفاوتن. درحالی که زمان پرواز میکنه، رازها فاش میشن، قلب ها میشکنن و دردسر منتظر هر دوی اونا وایمیسه. آیا اون توانایی بیرون کشیدن خودش رو از این آلودگی چسبنده رو داره و اینکه اونو(پسر) رو ببخشه؟ جواب توی دستای اون(دختر) دراز کشیده. داستان توسط گپ خودمون ترجمه شده و کمی ممنوعه.
stockholm syndrome(persain translation) by curlyat1380
curlyat1380
  • WpView
    Reads 10,152
  • WpVote
    Votes 1,063
  • WpPart
    Parts 21
داستان توسط خودمون ترجمه شده و کپی ممنوعه بخونیدش خیلی داستانه عالیه ;)
Vampires Part Time(Persian Translation)Zayn Malik by curlyat1380
curlyat1380
  • WpView
    Reads 11,365
  • WpVote
    Votes 1,682
  • WpPart
    Parts 24
با چشم هاي کاراملیه کمرنگش به من خیره شد و گفت" کیرا، دیگه نمی تونم بهت دروغ بگم" بعد کتش را از تنش درآورد، دکمه هاي پیراهنش را باز کرد و اجازه داد روي زمین بیفته. دست هام رو بالا گرفتم و گفتم" زیاده روي کردم زین، فکر نمی کنم این ایده ي خوبی باشه." با شور و هیجان به من خیره شد، احساس میکردم نگاهش اعماق وجودم رو سوراخ کرد، گفت"نه کیرا. متوجه نشدي" در حالی که سعی می کردم به شکم تخت و سینه ي لختش نگاه نکنم پرسیدم" چیو متوجه نشدم؟" چرخید و گفت" اینو." به شونه هاي پهن زین نگاه کردم که زیر پوست سفید و رنگ پریده اش موج مانند می لرزید. بافت و ماهیچه هاي پشتش تکون خوردن و کشیده شدن و چیزهایی مثل استخون هایی سیاه رنگ از کمرش بیرون زدن. از شدت درد به سمت جلو خم شده بود، استخوان هاي سیاه رنگ بیشتر از شونه ها و کمرش بیرون زدن. غشائی نازك و پوستی زیر استخون ها به وجود اومد و اون لحظه بود که متوجه شدم زین یک جفت بال در آورده... داستان ترجمه شده از زین ؛) رتبه 80 در فنفیک های واتپد
Chasing Red by isabelleronin
isabelleronin
  • WpView
    Reads 261,708,743
  • WpVote
    Votes 3,953,014
  • WpPart
    Parts 73
It started on Wattpad but now is EVERYWHERE! with a published book, a captivating Webcomic on WEBTOON, a published graphic novel, and an upcoming film adaptation by Wattpad WEBTOON studios in Partnership with Stampede. Read, scroll, or watch - Enjoy this romance in any way you like. Stay tuned for film release updates! Basketball star Caleb Lockhart had it all - until a chance encounter with a mysterious woman in red changed everything. For the first time in his life, Caleb wanted something; something he could never have. ***** College heartthrob Caleb Lockhart is the last person a girl like Veronica Strafford should be involved with. Intelligent and ambitious, with good reason to be cynical of the world, Veronica refuses to be the campus player's next conquest, even after a chance encounter sparks an undeniable attraction between them. But with nowhere to stay, and running from recent tragedy, Veronica finds herself leaning on someone else for the first time. Caleb has never wanted something like this before and he's determined to pursue her, even as the secrets of their pasts threaten to break them apart. Book 1 in the Red series
*بهار* by iicequeenn
iicequeenn
  • WpView
    Reads 356,076
  • WpVote
    Votes 20,330
  • WpPart
    Parts 127
"بهار"اسم رمان واسم دختریست که اینار من راوی اون وزندگیش هستم.دخترسنگین وسرسخت وجدی والبته دست وپا چلفتی وزبون دراز وکمی شیطون وصدالبته پرو. امیدوارم خوشتون بیاد. امیدوارم باز هم مثل "رهای من"همراهیم کنین. "بهار"دومین اثر منه بعد از"رهای من"که بسیار موردلطف شما قرار گرفت. نظروانتقاد وپیشنهاد یادتون نره. ice queen
Queen of my heart👑 by iicequeenn
iicequeenn
  • WpView
    Reads 518,307
  • WpVote
    Votes 36,814
  • WpPart
    Parts 103
گاهی برای ملکه بودن باید لشکر کشی کرد،باید جنگید،باید فتح کرد... و گاهی برای ملکه شدن کافیست؛قلب یک مرد را از آن خود کنی..آنوقت تو ملکه خواهی بود ملکه قلب او. گاهی تصاحب قلب یک مرد انقدر سخت است که حکم جنگ دارد وباید مرزها را برای فتحش در نوردید. دوشیزه مری اینبار باید بجنگه..بجنگه تا فتح کنه..شاید قلب یک مرد رو وشاید یک کشور رو و یا شاید هر دو.