*کامل شده*
این بوک داستان هری و دراکو توی سال شیشم توی هاگوارتزه که با داستان اصلی یکم از نظر جزئیات فرق میکنه ، اما در کل فضاش همونه.
*این داستان من قبل از بوک اولی که گذاشتم یعنی(Séparation forcée) نوشتم ، پس اگه یکم نسبت به اون یکی ضعیف تر بود علتش اینه🙂🤝🏻*
هری دیگر مانند قبل نمیخندید . او حتی گریه هم نمیکرد ؛ جسم بیروح او در بغل معشوقه اش تنها دلیل زنده ماندن او؛ بود .
" حاضرم هر کاری انجام بدم تا یکبار دیگه بخندی "
«فصل اول تکمیل شده»
هری: برای من ۱۵ سال طول کشید تا بفهمم آدما قاتل و جانی زاده نمیشن بلکه روانی های درمان نشده اونارو به یه جانی تبدیل میکنن
دراکو: ولی من هنوز خالقمو دوست دارم، مثل ۱۵ سال گذشته که تورو تو ذهنم پرستش کردم چون تو منو به موجودی تبدیل کردی که دیگه کشته نمیشه؛ حتی اگر بمیره
روانشناسی-اسمات-صحنه خشو نت امیز و تجاوز🔞
به افرادی که روحیه حساس یا سابقه افسردگی دارن پیشنهاد نمیشه
-چه اتفاقی میوفتاد اگر کلاه گروه بندی، هری رو در گروه اسلایترین قرار می داد؟
*
هری: تو و همه کسایی که دوستشون داری رو نابود میکنم!
دراکو: شامل خودت هم میشه.
هری: میدونم.
.・゜゜・.・゜゜・.・゜゜・.・゜゜・
همه چیز از بازی احمقانه یه گروه تینیجر اسلیترینی تو شب کریسمس شروع شد .
دریکوی جوان با خودش فکر کرد مگه بدترین چیزی که میتونه براش اتفاق بیفته چیه؟
فقط یک بازی جرعت حقیقت سادست ...
اما بلوندی فقط داشت به خودش دروغ میگفت
این یک جرعت حقیقت ساده نبود ... بلکه یک جرعت حقیقت جادویی بود ...
و شانس هم از بهترین ویژگی های دریکو نبود ...➷
[کامل شده✓]
.
.
هر لمس، دستان سردت جوانه ای را در قلب تهی ام،
هر دم، صدای نفس هایت مرا قوت،
هر لحظه، در کنارت
مرا، زنده نگه میدارد..
.
[Drarry]
start:[2021-06-07]
End:[2021-12-12]
[#1_dracomalfoy]
[#1_draco]
[#1_هرماینی]
توجه : سلف هارم، قتل، خونریزی، پدوفیل
[داستان رو از مقدمه قضاوت نکنین.]