[Completed]
♡نام فیک : Home (خونه)
♡ژانر : رومنس،زندگیروزمره،اسمات
♡نویسنده : Feranki7
خلاصه: تهیونگ از طرف پدرش مجبور به حمل مواد مخدر میشه و توی یکی از دردمندترین روزهاش با جونگکوک، دانشجوی موسیقی مواجه میشه...
~~~~
سون سام
کاپل فرعی: جنلیسا
چی میشه که کیم تهیونگ ما اشتباهی عکس لخت خودشو برای گروه
هورنی بنگتن
تهیونگ باتم
بقیه. اعضا تاپ
شتتتتتت من الان تو شرکت خودم شق کردم
گایز این فیک سون سام هست اگه دوست ندارید نخونید با تشکر 🗡🗡🗡🗡🗡🗡🗡😁
Black & white
تمام شده📗📕
نمیشه گفت کی سیاه مطلقه
کی سفید مطلق ...
توی قلب هر سیاهی یه نقطه ی سفید هست و تو قلب هر سفیدی یه نقطه ی سیاه🖤🤍
ییبو تاپ
ژانر : درام ، انگست ، بی ال
*هپی اندینگ*
تهیونگ با پسر پولدار و معروف مدرسه میخوابه ولی چ ی میشه اگه بفهمه ازش حاملست و قراره چجور بچه رو بزرگ کنه ?
| این فیکشن در اکانت @Cameliasynthesis آپ شده بود که به دلایلی دسترسی به اکانت ندارم و قراره اینجا ادامه پیدا کنه
تهیونگ با حسرت به چشمای خروشان مردش خیره بود.
سریع دستشو از دست هیونگش ازاد کرد و سمت جونگکوک دوید.
خودشو تو بغلش پرت کرد و دستای جونگکوک بلافاصله دور کمر پسرش حلقه شد.
همونجور که صورت پسرشو به سمت مخالف میچرخوند اسلحه ای که همیشه تو کمرش بود و دراورد و سر تهیونگو رو سینش فشرد تا اون صحنه رو نبینه.
!گفته بودم که انتق ام تک تک اشکایی که بخاطرت ریخته رو میگیرم؛نه؟!
𝙁𝙖𝙣𝙩𝙖𝙨𝙮 - 𝙎𝙘𝙝𝙤𝙤𝙡 𝙇𝙞𝙛𝙚 - 𝘼𝙣𝙜𝙨𝙩
𝗞𝗢𝗢𝗞𝗩
زیباترین مخلوق خدا درخواست انسان شدن کرد و برای تبدیل شدن به یک انسان باید نود و نه روز هویت اصلیش رو مخفی نگه میداشت. نباید بیشتر از سه نفر از ماهیتش با خبر میشدن اما درست در روز اولی که بین انسان بود، یک نفر رازش رو فهمید و مجبور شد باهاش یک پیوند ببنده...
پیوندی که نمیدونست سرنوشتش رو چطور تغییر خواهد داد!
___________________________________________________
- از من میخوای که رازت رو نگه دارم؟ باشه، من ماهیت اصلیت رو به کسی لو نمیدم.
- باید... باید بهم تضمین بدی!
- پس بیا یه قرار داد ببندیم.
- قرارداد؟ چی به من میرسه؟
- اینکه تا نود و نه روز رازت رو نگه میدارم؟
- در عوض ازم چی میخوای؟
- خودتو، خودتو بهم بده دالیا!
___________________________________________________
- گلی ظریف مثل تو، نباید به تنهایی توی سرزمین مردگان قدم بذاره، نمیترسی که با یک اشاره، پژمردهت کنم؟
اشکایی که از چشمان ییبو میریخت کاملا بی اختیار بود. بلند شد و رو به روی جان ایستاد. نمیتونست دیگه طاقت بیاره. جان تمام زندگی اون بود، به خاطر جان هم شده باید می جنگید، نباید به این زودیا از زندگی خسته میشد. ییبو گفت:
جان از همون موقعی که حامی من بودی، از همون موقع که به خاطر من کتک میخوردی، از هم موقعی که تو تب میسوختم و کنارم بودی، از همون موقع که برنامه غذایی رو میزدی روی یخچال واسم، از همون موقع که به خاطر من دانشگاه نرفتی، از همون موقع که منو از زیر دست و پای اون عوضی نجات دادی، از همون موقع که تکیه گاهم بودی توی هر دردی، از همون موقع که تونستم دوباره نفس بکشم دوستت داشتم و این دوست داشتن تا همین امروز کم نشده... جان تنها دلیلی که باعث میشه من زنده باشم تویی فقط!
تهیونگ و جونگ کوک با هم ازدواج کردن ولی جونگ کوک هیچ علاقه ای به زندگی با تهیونگ نداره... از این رو دختر دایی کوک که عشق اولش هم محسوب میشه با اینکه میدونه اون ازدواج کرده داره از آمریکا برمیگرده تا با هم نامزد کنن...
.
.
+ فقط میتونم از قلبم خواهش کنم که ببخشتت و ازت متنفر نباشه
.
+ دیگه هیچ حسی بهت ندارم... میفهمی؟
.
+ میدونم که دارم با بی رحمی تمام این حرفارو بهت میزنم... اما از اینکه تو این موقعیتی ناراحت نشدم...
این وضعیت پیش اومده تاوان تو بود...
تاوان کاری که با قلب شکسته ی من کردی
.
🦽Genre: Angst | Drama | M' preg | Romance | Slice of life |